IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
آن لور بوندو
ویرایش
-
مترجم
بهار اشراق
صفحات
162 صفحه
انتشارات
وزن
190 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب اشک قاتل

اشک قاتل

نویسنده آن لور بوندو
مترجم بهار اشراق
انتشارات پارس کتاب
موجود
پالتوئی
1401
115,000
کتاب اشک قاتل، اثر آن لور بوندو، با ترجمه‌ی بهار اشراق، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب اشک قاتل

اشک قاتل

موجود
پالتوئی
1401
کتاب اشک قاتل، اثر آن لور بوندو، با ترجمه‌ی بهار اشراق، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1401 توسط انتشارات پارس کتاب، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی پالتوئی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

115,000

اشک قاتل

اثر آن لور بوندو

مشخصات محصول

نویسنده
آن لور بوندو
ویرایش
-
مترجم
بهار اشراق
صفحات
162 صفحه
انتشارات
وزن
190 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

سم های اسب روی آسفالت می کوبید و سوراخ های بینی اش گشاد شده بود؛ آنجل روی زین نشسته بود و پائولو را صدا می کرد. چیزی نمی دید و نقطه ی رنگ ها و شکل های تیره و تاری از جلو چشمش فرار می کردند. مردم پشت سرش فریاد می زدند: سوارکار دیوانه! سوارکار دیوانه! آنجل با اسب راهش را از بین جمعیت باز می کرد و می رفت. به سمت قایق ها هجوم برد. به سمت بشکه ها و طناب و زنجیرهای اسکله و گروهی از ماهیگیران و صندوق های ماهی پرید. نمی شد فهمید چه کسی است که شیهه می کشد: مرد یا اسب. چشم های هر دویشان پرجوش و خروش بود. خانمی فریاد زد: پلیس را خبر کنید! دیگری گفت: و یک تیمارستان را! دنباله ی کت آنجل با هر پرش اسب بلند می شد. شکل شبح شده بود، موجودی غمگین که از دنیایی فراموش شده آمده بود. سرانجام، شبح به انتهای بارانداز رسید. اسب در مقابل دریا روی دو پا بلند شد. بار دیگر پائولو را صدا زد. پشت سرش، مردم بندر از بهت بیرون آمدند. این صحنه تابه حال اتفاق نیفتاده بود. باید به پلیس خبر می دادند. وقتی صدای زنگ ها درآمد، آنجل ناپدید شد. وقتی پلیس به بندر آمد، چند رهگذر نشانی های مردی سوار بر اسب را دادند. برای همین، شناسایی آن مرد ساده بود. پلیس در پی پاسخ این پرسش ها بود: آیا این مرد به چیزی آسیب رسانده بود؟ چند جعبه ی ماهی را برگردانده بود و چند ماهی مرده را له کرده بود. آیا به کسی آسیب رسانده بود؟ بله، باعث شده بود مرد ماهیگیری از ترس در آب های سرد و کثیف بندر بیفتد. برای احتیاط، پلیس به پرونده های شهرهای دیگر نگاه کرد و به پرونده ی مردی دیوانه که جنایاتش تا سانتیاگو می رسید برخورد. آنجل به سرعت می تاخت، چشمانش پر از اشک بود. با سرعت در طول ساحل حرکت کرد و جاده های سنگفرش و زمین های برهوتی را پیمود که باد در آن ها با علف ها بازی می کرد. در تمام مدت، پائولو را صدا می زد. ممکن بود هر اتفاقی برایش افتاده باشد! -پائولو! پائولو! ناگهان آنجل الاغ را دید که سرشاخه های درخت لبه ی پرتگاه را می جود. افسار اسب را کشید تا آرام تر برود. قلبش از تپش افتاد. بچه را نمی دید. آرام آرام قدم برمی داشت. نمی خواست او را بترساند. وقتی دور بوته ی خاردار چرخ زد، جثه ی کوچک پائولو را درست پشت الاغ پیدا کرد. قلب آنجل دوباره شروع کرد به تپیدن؛ اما پائولو لبه ی پرتگاه چه می کرد؟ آنجل یواش از اسب پیاده شد و به سمت کودک رفت. باد در گوش هایش می پیچید. به شدت سرد بود. دریای بیکران جلو چشمش پدیدار شد و به نظر می آمد پرتگاه مانند کشتیِ گیرافتاده ای بالا و پایین می رود. آنجل زیر لب گفت: پائولو! کودک از کنار شانه اش نگاه کرد. دو سه متر از هم فاصله داشتند. پائولو گفت: می خواهم خودم را پرت کنم. آنجل سعی کرد جیغ نکشد. چند سنگ از زیر انگشتان آن پسر گریان غلتید و پایین افتاد. چیزی نمانده بود از پرتگاه پایین بیفتد. آنجل پرسید: چرا می خواهی این کار را بکنی؟ -می خواهم بمیرم. -چرا می خواهی بمیری؟ پائولو پاسخی نداد و به سمت دریا رو کرد. آنجل با احتیاط قدمی به جلو برداشت. بعد ایستاد، می دانست که زندگی پسر به مویی بند است. -می شود بیایم کنارت؟ -نه، می خواهی منصرفم کنی. -چرا باید این کار را بکنم؟ پائولو به آنجل نگاه کرد. آنجل ادامه داد: برای چه باید جلوت را بگیرم؟ الاغ گوش هایش را حرکت داد و پائولو گفت: چون… چون کارهایی می کنی که اذیتم کنی. -این دلیل واقعی اش نیست. -نه؟ پس برای چه مامان و بابایم را کُشتی؟ چرا به خانه ی من آمدی؟ چرا به من یک روباه دادی؟ آنجل سعی کرد سریع فکر کند: درست است همه ی آن کارها را کردم. چرا؟ چون ناشی و دست وپاچلفتی ام. لبخندی به لب های کودک آمد و تأیید کرد: خیلی دست وپاچلفتی ای! بعد دوباره حال وهوایش تیره وتار شد و گفت: می خواهم خودم را پرت کنم. -صبر کن. حرفم هنوز تمام نشده.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک