IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
اوریانا فالاچی
ویرایش
-
مترجم
زویا گوهرین
صفحات
150 صفحه
انتشارات
وزن
196 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد نشر نگاه

معرفی کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد نشر نگاه

نویسنده اوریانا فالاچی
مترجم زویا گوهرین
انتشارات نگاه
موجود
رقعی
1404
185,000
کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد...، اثر اوریانا فالاچی، با ترجمه‌ی زویا گوهرین، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد نشر نگاه

معرفی کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد نشر نگاه

موجود
رقعی
1404
کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد...، اثر اوریانا فالاچی، با ترجمه‌ی زویا گوهرین، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات نگاه، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

185,000

فهرست

نامه های تخیلی - قرن ۲۰
این اثر، رمانی از «اوریانا فالاچی»، نویسنده و خبرنگار ایتالیایی است که در سال ۱۹۷۵ منتشر شد. این کتاب با زاویه دید اول شخص و در قالب نامه ای از راوی داستان که زنی جوان است، خطاب به جنینی که در رحم دارد نوشته شده که فرزند نازاده اش را از مصیبت های دنیا و بی رحمی آن می آگاهاند. او این نوشته ها را این گونه آغاز می کند: «آن شب حس کردم تو هستی! قطره ای از زندگی که از نیستی رها شده باشد. روی تختخواب دراز کشیده بودم، چشم هایم در تاریکی باز بود، و ناگهان، در این تاریکی، روشنی یقینی درخشیدن گرفت، آری، تو آن جا بودی، تو وجود داشتی.»

مشخصات محصول

نویسنده
اوریانا فالاچی
ویرایش
-
مترجم
زویا گوهرین
صفحات
150 صفحه
انتشارات
وزن
196 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

این اثر، رمانی از «اوریانا فالاچی»، نویسنده و خبرنگار ایتالیایی است که در سال 1975 منتشر شد. این کتاب با زاویه دید اول شخص و در قالب نامه ای از راوی داستان که زنی جوان است، خطاب به جنینی که در رحم دارد نوشته شده که فرزند نازاده اش را از مصیبت های دنیا و بی رحمی آن می آگاهاند. او این نوشته ها را این گونه آغاز می کند: «آن شب حس کردم تو هستی! قطره ای از زندگی که از نیستی رها شده باشد. روی تختخواب دراز کشیده بودم، چشم هایم در تاریکی باز بود، و ناگهان، در این تاریکی، روشنی یقینی درخشیدن گرفت، آری، تو آن جا بودی، تو وجود داشتی.»

مقدمه

آن شب حس كردم تو هستى! قطره اى  زندگى كه از نيستى رها شده باشد. روى تختخواب دراز كشيده بودم، چشم هايم در تاريكى باز بود، و ناگهان، در اين تاريكى، روشنى يقينى درخشيدن گرفت، آرى، تو آن جا بودى. تو وجود داشتى.

درست مثل اين بود كه تيرى ميان سينه ام نشسته باشد. دلم از تپيدن باز ايستاد. و چون دوباره با صدايى خفيف تپيدن از سر گرفت، آوارى از گيجى و سرگشتگى بر سرم فرو ريخت، احساس كردم در گردابى فرو مى روم كه در آن جز بى اعتمادى و دهشت چيزى نيست. اكنون نيز ترسى مرا در خود گرفته كه آثارش بر چهره ام، بر مويم و بر ذهنم هويداست. ترسى كه خودم را در آن گم مى كنم. سعى كن بفهمى، اين ترس، ترس از ديگران نيست. من از ديگران باكى ندارم. ترس از رنج كشيدن نيست. من از درد نمى ترسم. ترس من از ترس توست، ترس از تصادفى كه تو را از نيستى بيرون كشيد و در بطن من نهاد. من هرگز براى پذيرايى از تو آماده نبوده ام، حتى اگر بيش از اين ديده به راهت دوخته باشم. همواره اين سئوال بى رحمانه را از خود كرده ام كه شايد تو اشتياقى نداشته اى به دنيا بيايى؟ شايد روزى مرا به خاطر اين كار سرزنش كنى و با فرياد بگويى: «چه كسى از تو خواست كه مرا به دنيا بياورى، براى چه مرا به دنيا آوردى، چرا؟» كودك من، زندگى چنين دغدغه اى است. زندگى جنگى است كه هر روز تكرار مى شود و لحظه هاى شادى، گريزهاى كوتاهى است كه به قيمتى بسيار بى رحمانه به دست مى آيند. چگونه مى توانم باور كنم كه از بين بردنت كار درستى است. چطور مى توانم حدس بزنم كه ميل ندارى به سكوت بازگردانده شوى؟ تو نمى توانى با من حرف بزنى. زندگى تو به جز گرهى از سلول هاى تازه شكل گرفته چيزى نيست. شايد زندگى هم نيست، امكان زندگى است. با اين همه، براى دريافت نشان و اثرى از تو چه چيزها كه حاضرم بدهم. مادرم با اطمينان مى گويد كه من همين اثر را از خود بروز دادم و اين همان دليل به دنيا آوردن من بود.

آخر مادرم، مرا نمى خواست. آغاز وجود من با اشتباه همراه بود، در يك لحظه تفريح و بى خبرى. و براى اين كه من به دنيا بيايم هر شب دارويى را در آب مى ريخت، سپس با گريه آن را مى نوشيد. و نوشيدن دارو همچنان ادامه داشت تا شبى كه در بطن اش تكان خوردم و لگدى به او زدم تا بگويم كه مرا از ميان نبرد. داشت ليوان دوا را به لب هايش نزديك مى ساخت. در دم ليوان را پس كشيد و محتوى آن را بر زمين ريخت. چند ماه بعد، فاتحانه در برابر خورشيد غلت مى زدم. اين كه كارى خوب بود يا بد نمى دانم. وقتى كه خوشبختم خيال مى كنم كار خوبى بود و زمانى كه بدبختم فكر مى كنم كار بدى بود. با وجود اين حتى موقعى كه بدبختم، فكر مى كنم خوشم نمى آمد كه به دنيا نيايم، زيرا هيچ چيز از نيستى بدتر نيست. برايت تكرار مى كنم من از درد نمى ترسم. درد با ما به دنيا مى آيد و رشد مى كند و همچنان كه به داشتن دو بازو و دو پا عادت داريم به درد خو مى كنيم. در واقع، از مرگ هم بيمى ندارم، زيرا اگر آدميزاد مى ميرد مفهومش اين است كه به دنيا آمده، از نيستى رها شده. من از نيستى بيمناكم، از نبودن، از اقرار به وجود نداشتن، حتى اگر آدم تصادفآ و در اثر اشتباه يا تفريح ديگرى به دنيا بيايد. فراوان اند زن هايى كه از خود مى پرسند: فرزندى به دنيا آوردن، براى چه؟ براى آن كه گرسنه بشود، احساس سرما كند، مورد اهانت و خيانت قرار گيرد، در يك جنگ و يا از بيمارى بميرد؟ و اين زن ها منكر اين اميد مى شوند كه گرسنگى اش فرو نشانده شود، تن سرماديده اش گرم گردد، درستى و دوستى به او ارزانى شود، عمر دراز يابد تا بر جنگ و بيمارى غلبه كند. شايد اين زن ها حق داشته باشند.
آيا نيستى را بر رنج ارجح بايد شمرد؟ من، حتى در لحظاتى كه بر ناكاميم، بر نااميدى و عذابم اشك مى ريزم، باز معتقدم كه رنج كشيدن از نبودن بهتر است. و اگر اين عقيده را در مورد زندگى، با دلايل محكم و روشن گسترش دهم به اين نتيجه مى رسم كه به دنيا آمدن از به دنيا نيامدن بهتر است. آيا اين گونه دليل آوردن را مى توان به تو تحميل كرد؟ آيا معنى چنين كارى آن نيست كه تو را به خاطر خودم به دنيا بياورم؟ به دنيا آوردن تو به خاطر خودم، براى من گيرايى ندارد. زيرا كه من هيچ گاه نيازمند تو نبوده ام.

گوشه ای از کتاب

امشب، با پدرت حرف زدم. به او گفتم كه تو اين جايى. اين را با تلفن به او گفتم چون كه او از اين جا بسيار دور است، از آن چه كه او گفت دستگيرم شد كه خبر خوشى به او نداده ام. ابتدا سكوت عميقى پيش آمد، درست مثل اين كه تماس قطع شده باشد

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک