IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ماکسیم گورکی
ویرایش
-
مترجم
علی کسمایی
صفحات
176 صفحه
انتشارات
وزن
223 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1391
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب ولگردها نشر توفیق آفرین

معرفی کتاب ولگردها نشر توفیق آفرین

نویسنده ماکسیم گورکی
مترجم علی کسمایی
انتشارات توفیق آفرین
ناموجود
رقعی
1391
کتاب ولگردها، اثر ماکسیم گورکی، با ترجمه‌ی علی کسمایی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب ولگردها نشر توفیق آفرین

معرفی کتاب ولگردها نشر توفیق آفرین

ناموجود
رقعی
1391
کتاب ولگردها، اثر ماکسیم گورکی، با ترجمه‌ی علی کسمایی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1391 توسط انتشارات توفیق آفرین، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

ولگردها نشر توفیق آفرین

اثر ماکسیم گورکی

مشخصات محصول

نویسنده
ماکسیم گورکی
ویرایش
-
مترجم
علی کسمایی
صفحات
176 صفحه
انتشارات
وزن
223 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1391
تصویرگر
-
جلد
-

گوشه ای از کتاب

تصمیم همگی یکی بود؛ و مکرر به هم می گفتیم: هرچه پیش آید برآنیم طریقی را که پیش گرفته ایم و تاکنون مدتهاست آن را ترک نکرده ایم همچنان ادامه دهیم. هر یک از ما، این تصمیم را بی سر و صدا گرفته بود و به بلند گفتن آن نیازی نداشت. زیرا تابش این عزم، در پرتو کدر دیدگان گرسنگی کشیده ی ما، آشکارا می درخشید. ما سه نفر بودیم؛ ارتباط ما به سابقه ای طولانی بستگی نداشت، در یکی از میخانه های خرسون واقع در سواحل رود دنی یپر به یکدیگر برخوردیم؛ و این ارتباط شروع شد: یکی از ما سرباز هنگ راه آهن بود؛ زیرا سابقا نزدیک ورشو، به نگهبانی راه اشتغال داشت؛ او مردی درشت اندام، با چهره ای سرخ و دیدگانی آرام و تودار بود. آلمانی حرف می زد و از وضع زندانها کاملا اطلاع داشت. هریک از ما دلایل قاطعی در مورد بی علاقگی مان نسبت به یادآوری روزگاران گذشته ی خود داشتیم. همین امر موجب اعتماد و پیوستگی ما به یکدیگر شده بود. ظاهرا چنین می نمودیم که به یکدیگر اطمینان داریم؛ ولی باطنا، هیچیک از ما به خودش هم اعتماد نداشت. رفیق دیگرمان، مردکی لاغر، و دارای لبهایی نازک بود که دائما آنها را به یکدیگر می فشرد. او ادعا می کرد که سابقا دانشجوی دانشکده ی مسکو بوده است. سرباز و من گفته ی او را بدون چون و چرا پذیرفته بودیم. در حقیقت، در آن زمان سرباز بودن یا دزد یا کارآگاه بودن او در گذشته، برای ما کاملا یکسان می نمود. چون از گرسنگی رنج می کشید، در شهرها توجه پاسبان ها را به خود جلب می کرد و در روستاها مورد بدگمانی روستائیان قرار می گرفت. از پاسبان و دهاتی به یکسان متنفر بود و نسبت به آنها کینه ای، مثل کینه ی یک حیوان ناتوان و خسته و گرسنه داشت. آرزو می کرد از تمام اربابان و طبقات ممتاز انتقام بگیرد. در این صورت،مگر ما هر سه از یک تبار نبودیم؟

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…