کتاب حاضر، دربردارندة نمایشنامة آمریکایی (قرن بیستم)، در ژانر کمدی است. در خلاصة نمایشنامه آمده: «کولینچیکف» ، نام روستایی دورافتاده در اوکراین است. در سال ۱۸۹۰ میلادی، «لئون تولچینسکی»، معلّم سی ساله و تازه وارد، با ورود به دهکده متوّجه می شود که نفرینی دویست ساله دامن گیر این دهکده شده و تمام مردم آن، کلّه پوک شده اند و کارهای دور از عقل انجام می دهند. لئون درمی یابد که فقط بیست و چهار ساعت فرصت دارد که این نفرین را باطل کند یا فرار کند؛ وگرنه خودش هم مثل اهالی دهکده کلّه پوک می شود.
کتاب کله پوک ها
نمایشنامه های برتر جهان67
موجود
معرفی محصول
کتاب حاضر، دربردارندة نمایشنامة آمریکایی (قرن بیستم)، در ژانر کمدی است. در خلاصة نمایشنامه آمده: «کولینچیکف» ، نام روستایی دورافتاده در اوکراین است. در سال ۱۸۹۰ میلادی، «لئون تولچینسکی»، معلّم سی ساله و تازه وارد، با ورود به دهکده متوّجه می شود که نفرینی دویست ساله دامن گیر این دهکده شده و تمام مردم آن، کلّه پوک شده اند و کارهای دور از عقل انجام می دهند. لئون درمی یابد که فقط بیست و چهار ساعت فرصت دارد که این نفرین را باطل کند یا فرار کند؛ وگرنه خودش هم مثل اهالی دهکده کلّه پوک می شود.
کتاب حاضر، دربردارندة نمایشنامة آمریکایی (قرن بیستم)، در ژانر کمدی است. در خلاصة نمایشنامه آمده: «کولینچیکف» ، نام روستایی دورافتاده در اوکراین است. در سال 1890 میلادی، «لئون تولچینسکی»، معلّم سی ساله و تازه وارد، با ورود به دهکده متوّجه می شود که نفرینی دویست ساله دامن گیر این دهکده شده و تمام مردم آن، کلّه پوک شده اند و کارهای دور از عقل انجام می دهند. لئون درمی یابد که فقط بیست و چهار ساعت فرصت دارد که این نفرین را باطل کند یا فرار کند؛ وگرنه خودش هم مثل اهالی دهکده کلّه پوک می شود.
گوشه ای از کتاب
اسلوویچ: سلام پُسچی.
میشکین: سلام قصاب.
اسلوویچ: روز آفتابی قشنگیه، مگه نه؟
میشکین: جداً؟ هنوز نگا نکرده م. (به بالا نگاه می کند) اوه، آره. قشنگه. خیلی عالیه.
اسلوویچ: من نامه ندارم؟
میشکین: نه، متأسفم. من پُسچی ام. همه ی نامه ها مال منه.
اسلوویچ: خواهرم که توی ادسا زندگی می کنه، حالش خوب نیس. امیدوار بودم خبری ازش به گوشم برسه.
میشکین: از اُدسا تا اینجا خیلی راهه. مشکل چیزی به گوش برسه. شاید نامه نوشته باشه. بذار یه نگا بندازم. (در میان نامه ها جست وجو می کند)
صدای ینچنای دست فروش را می شنویم که قبل از اینکه وارد صحنه شود، داد می زند: ماهی!
ینچنا: (از بیرون صحنه با فریاد جنس هایش را می فروشد) ماهی! ماهی! ماهی! سفره ماهی و هالیبوت تازه! کپور تیکه شده واسه ناهار.
اسلوویچ: سلام یِنچنا.
ینچنا: یه تیکه هادوک تازه بدم؟ ماهی خوشگلی نیس؟
اسلوویچ: منظورت چیه ماهی؟ اون گُله.
ینچنا: امروز ماهیگیرا چیزی صید نکرده ن. حالا اونا چیزی به تورشون نخورده، ضررشو که من نباید بدم. از این کپورا ببر، مزه ش حرف نداره.
میشکین: اسلوویچ، من نامه ای از خواهرت ندارم، ولی یه نامه ی مفصل از پسر خاله ی کفاش دارم. اونو می خوای بدم بهت؟
اسلوویچ: طرف مریضه؟ من حالم از خبرای بد به هم می خوره.
میشکین: نه، نه. صحیح و سالمه. بگیرش. از خوندنش لذت می بری.
ینچنا: باورت می شه یه سال بیشتره دخترم برام نامه ننوشته؟
میشکین: مگه دخترت باهات زندگی نمی کنه؟
ینچنا: فکر خوبیه. به هر حال چیزی ازش به گوشم نخورده.
لئون وارد می شود.
لئون: (خطاب به اهالی روستا) روز به خیر. اسم من لئون استپانویچ تولچینسکیه. من معلم جدید مدرسه م.
میشکین: (تعظیم می کند) میشکینِ پُسچی.
اسلوویچ: اسلوویچِ قصاب.
ینچنا: ینچنای دس فروش.
لئون: حالتون چطوره؟ من همین حالا داشتم با یه چوپان به اسم اسنتسکی صحبت می کردم.
میشکین: اوه آره. فلانی فلانی اسنتسکی. ماها خوب می شناسیمش.
لئون: آدم نازنینی بود. هر چند -امیدوارم به حساب کم لطفی نذارین- یه کم شیرین عقل به نظر می رسید.
زاده چهارم ژوئیه ۱۹۲۷ در برانکس نیویورک. سایمون نمایشنامه و فیلمنامه مینوشت و از جمله نمایشنامهنویسانی است که آثارش در تئاتر برادوی به روی صحنه رفته است. بیشتر نمایشنامههای سایمون در ژانر کمدی است و او در سال ۱۹۹۱ توانست جایزهی پولیتزر را از آن خود کند، آن هم برای نمایشنامهی گمشده در یانکرز؛ یکی از بهترین آثارش.
سایمون دوران کودکی خود را در فقر خانوادگی گذراند. در خانوادهای او، پدر در لباسفروشی کار میکرد و مادر هم برای تأمین مخارج و هزینههای زندگی مجبور بود پابهپای پدر کار کند؛ زندگیای که به خودیِ خود بسیار دشوار بود. البته آن روزگار سخت، بعدها با توفیق مالی شگفتآور نمایشنامههایش جبران شد و سایمون را در زمرهی پردرآمدترین هنرمندان قرار داد.
ناگفته نماند که دنی سایمون، برادر نیل، نقش پررنگی در موفقیت هنری او داشت. دنی همیشه نیل را تشویق و ترغیب میکرد که خوب مطالعه کند و بنویسد و همیشه دورادور مراقب او بود. از سایمون نقل شده است: «نقش دنی در زندگیام چنان پررنگ است که بدون او من نمیتوانستم آن کسی باشم که اکنون هستم.»
بعدها این دو برادر، در رادیو CBS منتقد فیلم شدند و فیلمِ «زمان را شکست بده» نخستین فیلمی بود که آنها برای نقد به سراغش رفتند. سایمون بعدها در استودیو برادران وارنر برای مدتی مشغول به کار شد.
بسیاری از نمایشنامههای سایمون را میتوان گرتهبرداری از وقایع و ادوار گوناگون زندگی شخصیاش دانست. سهگانهای که سایمون در سال ۱۹۸۳ به نگارش درآورد و «یادداشتهایی از ساحل برایتون»، «بلاکسی بلوز» و «جستن به برادوی» را شامل میشد، به ترتیب از تجربیات زمان نوجوانی، خدمت در ارتش و اجراهای موفقیتآمیز در تئاتر برادوی گرتهبرداری شده است.
سایمون را میتوان نمایشنامهنویسی با استادی هرچه تمامتر در کالبدشکافی شخصیتهایش دانست.
اتاقی در هتل پلازا، پسران آفتاب، گمشده در یانکرز، پزشک نارنین، شایعات و کلهپوکها از جمله نمایشنامههای نیل سایمون در جهان ادبیات نمایشی است.
در حال حاضر مطلبی درباره شهرام زرگر
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک