جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
معرفی کتاب مردی در دور دست ققنوس
معرفی کتاب مردی در دور دست ققنوس
250,000
داستانی که می خواهم بگویم داستان کی بارتولدی است. کی همسایه و دوستم است. حتی بیشتر از اینها..... روزی کی وارد رستورانم شد. یک دسته بزرگ نامه روی میز گذاشت. به م گفت: «هر کاری
می خواهی با اینها بکن.... دیگر نمی خواهم نگهشان دارم.»
بعد نشست. یک قهوه خوردیم سیگار کشیدیم. در مورد نهنگ بزرگی که در ساحل تلف شده بود عروس دریایی هایی که وارد آبهای نورماندی میشدند و گرم شدن دریا حرف زدیم و حتی این سؤال برایمان پیش آمد که آیا ممکن است همه اینها به نیروگاه اتمی پالوئل ربط داشته باشد.
لوران با پیشبند آبی اش از آشپزخانه بیرون آمد. به م گفت وقتش است که ماهی و صدفها را از ماهی فروشی لاماره بیاوریم.
کی از جایش بلند شد.
و بدون حتی نگاهی به نامه ها رفت.
من آنها را همان موقع نخواندم اما به محض شروع دیگر
نتوانستم جلو خودم را بگیرم...
بیایید محتاطانه به کتابها بچسبیم خیلی از کتاب ها هستند که به احساسات آسیبی نمی رسانند، ما را به خواب و خیال میبرند یا دردهای ملایم تر و سبک تری در جان ما می ریزند کتابهایی که و ادارمان میکنند به دور از «چرا» هایمان بلند پروازی کنیم
کی بارتولدی در یکی از نامه هایش به مردی در دوردست خواننده را به همین پناه امن دعوت می کند، در نامه هایی که حرف های عاشقانه اش را در نام فیلمها و قصه کتاب ها میجوید و در پرده آخر آنها فقط سکوت میکند راستی نامه ها را بعد از خواندن باید سوزاند یا نگه داشت؟
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک