جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
کامو در مقدمه ای بر این رمان می نویسد: دیرگاهی است که من رمان «بیگانه» را در یک جمله که گمان نمی کنم زیاد خلاف عرف باشد، خلاصه کرده ام: «در جامعهٔ ما هر کس که در تدفین مادر نگرید، خطر اعدام تهدیدش می کند.» منظور این است که فقط بگویم قهرمان داستان از آن رو محکوم به اعدام شد که در بازی معهود مشارکت نداشت. در این معنی از جامعه خود بیگانه است و از متن برکنار؛ در پیرامون زندگی شخصی، تنها و در جستجوی لذت های تن سرگردان. از این رو خوانندگان او را خودباخته ای یافته اند دستخوش امواج.
کامو در مقدمه ای بر این رمان می نویسد: دیرگاهی است که من رمان «بیگانه» را در یک جمله که گمان نمی کنم زیاد خلاف عرف باشد، خلاصه کرده ام: «در جامعهٔ ما هر کس که در تدفین مادر نگرید، خطر اعدام تهدیدش می کند.» منظور این است که فقط بگویم قهرمان داستان از آن رو محکوم به اعدام شد که در بازی معهود مشارکت نداشت. در این معنی از جامعه خود بیگانه است و از متن برکنار؛ در پیرامون زندگی شخصی، تنها و در جستجوی لذت های تن سرگردان. از این رو خوانندگان او را خودباخته ای یافته اند دستخوش امواج.
240,000
آلبركامو، نويسنده معاصر فرانسوى است كه نزديك به همه عمر خود را در تونس و الجزاير و شهرهاى افريقاى شمالى و فرانسه گذرانيده است و به همين علت نه تنها در اين داستان بزرگترين نقش را در آفتاب سوزان نواحى گرم به عهده دارد، و قهرمان داستان به علت همين آفتاب است كه آدم مى كشد، بلكه در كار بزرگ ديگرى، به نام طاعون همين نويسنده بلاى طاعون را بر يك شهر گرمازده شمال افريقا نازل مى كند، كه «تغييرات فصول را فقط در آسمان آن مى شود خواند. و در آن نه صداى بال پرنده اى را مى توان شنيد و نه زمزمه بادى را لاى برگهاى درختى.» «طاعون La Peste كه بزرگترين اثر اين نويسنده شمرده مى شود داستان ايستادگى قهرمانان اساسى كتاب است در مقابل مرگ، در مقابل بلاى طاعون، داستان دلواپسى ها و اضطراب ها و فداكارى ها و بى غيرتى هاى مردم شهر طاعون زده اى است كه طنين زنگ ماشين هاى نعش كش آن، در روزهاى هجوم مرض، دقيقه اى فرو نمى نشيند و بيماران طاعون زده را بايد به زور سرنيزه از بستگانشان جدا كرد.
غير از اين كتاب كه به عنوان بزرگترين اثر منثور سال هاى اخير فرانسه به شمار رفته است، آلبر كامو، دو نمايشنامه دارد: يكى به نام سوء تفاهم Malentendu و ديگرى كاليگولا و پس از آن كتاب ها و مجموعه مقالات ديگر او است به اين ترتيب: نامه هايى به يك دوست آلمانى، افسانه سيزيف و مجموعه كوچكى به نام سور و چند اثر ديگر.
آلبركامو، كه همچون ژان پل سارتر در رديف چند نويسنده تراز اول امروز و فرانسه نام برده مى شود، يك داستان نويس عادى نيست كه براى سرگرم كردن خوانندگان، طبق نسخه معمول، مردى را به زنى دلبسته كند و بعد با ايجاد موانعى در راه وصال آن دو، به تعداد صفحات داستان خود بيفزايد. داستان هاى اين مرد داستان هايى است فلسفى، كه نويسنده درك دقيق خود را از زندگى و مرگ، از اجتماع و قيود و رسوم آن و هدف هايى كه به خاطر آنها مى شود زنده بود، در ضمن آنها بيان كرده است.
از اين لحاظ بيگانه و طاعون اين نويسنده، جالب تر از ديگر آثار اوست. در اين دو داستان، نويسنده خود را رو به روى مرگ قرار مى دهد. سعى مى كند مشكل مرگ را براى خودش و براى خوانندگان حل كند. سعى مى كند دغدغه مرگ را و هراس آن را زايل كند، قهرمان داستان اول، كه ترجمه آن اكنون در دست شما است (و اميد است كه ترجمه اى دقيق و امين باشد) بيگانهاى است كه گرچه درك مى كند بيهوده زنده است ولى در عين حال به زيبايى هاى اين جهان و به لذاتى كه نامنتظر در هر قدم سر راه آدمى است سخت دلبسته، و باهمين ها است كه سعى مى كند
خودش را گول بزند و كردار و رفتار خود را به وسيله اى و به دليلى موجه جلوه دهد. مردى است از همه چيز ديگران بيگانه. از عادات و رسوم مردم، از نفرت و شادى آنان و آرزوها و دل افسردگى هاشان، و سرانجام مردى است كه در برابر مرگ ــ چه آنجا كه آدم مى كشد و مرگ ديگرى را شاهد است و چه آنجا كه خودش محكوم به مرگ مى شودــ رفتارى غير از رفتار آدمهاى معمولى دارد.
نمايشنامه سوء تفاهم نيز كه داستان كامل شده همان ماجراى ناقصى است كه قهرمان داستان بيگانه آن را از روى روزنامه پاره اى كه در زندان خود يافته هزاران بار مى خواند باز در اطراف همين مسأله دور مى زند. پسرى است كه از زادگاه خود براى كسب مال بيرون آمده و وقتى برمى گردد نه تنها براى مادر و خواهرش بيگانه اى بيش نيست بلكه حتى نمى داند چگونه خودش را به آنان معرفى كند، و در همين ميانه است كه مادر و خواهرش به طمع پولى كه در جيب او ديده اند او را مى كشند. در اين نمايشنامه مردمى هستند كه فكر مى كنند يا بايد همچون سنگ شد و يا خودكشى كرد. و اين مادر و خواهر قاتل كه پس از كشتن پسر و برادر خود ديگر نمى توانند سنگ بمانند و كلماتى مثل «گناه» و «عاطفه» تازه برايشان معنى پيدا كرده است، ناچار راه دوم را اختيار مى كنند.
براى بهتر درك كردن اين داستان فلسفى، از نويسنده اى كه آثارش تاكنون به فارسى منتشر شده است لازم بود كه توصيفى و يا مقدمه اى آورده شود، و از اين لحاظ بهتر اين ديده شد كه خلاصه ترجمه مقاله «ژان پل سارتر» نويسنده
معاصر فرانسوى، كه درباره همين كتاب نوشته شده است در آغاز كتاب گذارده شود. گرچه سارتر اين مقاله را از يك نظر مخصوص نوشته است كه شايد مورد علاقه خوانندگان نباشد، ولى در عين حال توصيفى است رسا و دقيق كه به فهم داستان كمك خواهد كرد. خلاصه كردن چنين مقاله اى بسيار دشوار و در عين حال جسورانه بود. ولى چه بايد كرد كه براى اين مقدمه بيش از شانزده صفحه جا گذاشته نشده بود. گذشته از اينكه ممكن بود ترجمه كامل آن براى خوانندگان ملامت آور بشود.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک