کتاب
داستان دو شهر (ادبیات کلاسیک جهان 2)،
اثر چارلز دیکنز،
با ترجمهی ابراهیم یونسی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب داستان دو شهر نشر نگاه قطع رقعی
ادبیات کلاسیک جهان 2
موجود
کتاب
داستان دو شهر (ادبیات کلاسیک جهان 2)،
اثر چارلز دیکنز،
با ترجمهی ابراهیم یونسی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1404
توسط انتشارات نگاه،
به چاپ رسیده است.
این محصول
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
در این رمان وقایع اجتماعی ـ تاریخی انگلیس در اواخر سال 1775م .ذیل سه بخش به تصویر در آمده است .عناوین بخش ها بدین قرار است :((کتاب اول / عمر دوباره))، ((کتاب دوم / رشته زرین)) و ((کتاب سوم / مسیر طوفان)) .بخش های کتاب را با عناوینی از این دست می خوانیم :((زمان))، ((کالسکه پست))، ((میخانه))، ((صدها نفر))، ((شغال)) و ((کفشدوز)) .این داستان با سفر آقای جاویس لوری به شهر((داور)) آغاز می شود. او نماینده بانک تلسن در انگلیس است و در مهمانخانه ای در این شهر با شخصی به نام ((میس مانت)) قرار ملاقات دارد. هیجده سال پیش آقای لوری مسئول رسیدگی به امور مالی پدر میس مانت بوده است .با ناپدید شدن ناگهانی آقای مانت ـ پدر میس مانت ـ همگان تصور می کنند که او مرده است .اکنون پس از گذشت سال ها آقای لوری اطلاع می یابد که او زنده است. آقای مانت در پی انقلاب فرانسه محکوم به حبس می شود، ولی در پی وقایعی آزاد می شود و از آن پس به طور ناشناس روزگار می گذراند .میس مانت پس از اطلاع از زنده بودن پدرش به همراه آقای لوری عازم فرانسه می گردد .آقای ((دفارژ)) و همسرش که طی چند سال گذشته مراقبت از آقای مانت را بر عهده داشته اند، آنان را نزد او می برند .دختر جوان که از دو سالگی چهره پدر را ندیده است با دیدن او هیجان زده می شود و تصمیم می گیرد به همراه پدرش به انگلیس بر گردد .ادامه داستان با بازگشت آنان به انگلیس و وقایعی که پشت سر می گذرانند شکل می گیرد.
گوشه ای از کتاب
غروبی بود فراموش ناشدنی، دکتر و دخترش در زیر درخت چنار نشسته بودند؛ خورشید هیچ گاه با چنان شکوه و جلالی بر آن کنج آرام سوهو غروب نکرده و ماه هیچ گاه به هنگامی که آن دو هنوز زیر درخت بودند و نور از خلال شاخ و برگش بر آنان می تابید با این چنین نور ملایم و مطبوعی بر شهر بزرگ لندن برنیامده بود.
لوسی بنا بود فردا عروسی کند؛ آخرین شب پیش از ازدواج خود را وقف پدرش ساخته بود؛ تنها زیر درخت نشسته بودند.
-بابا حالت خوبه؟
-آره دخترم، حالم بسیار خوب است.
اگر چه مدتی بود آنجا نشسته بودند صحبت چندانی با هم نکرده بودند و آنگاه هم که هوا هنوز چندان روشن بود که بتوان کار کرد لوسی نه به کار معمولی خود پرداخته و نه برای پدرش کتاب خوانده بود. ای بسا اوقات که در زیر همین درخت چنار در کنار پدر نشسته و کار کرده و برایش کارکرده و برایش کتاب خوانده بود، اما امروز مانند هیچ یک از اوقات دیگر نبود که آن را به آن صورت درآورد.
پدر جان، امشب حال من بسیار خوب است. از عشقی که خداوند به ما ارزانی داشته بسیار شادمانم…عشق من نسبت به چارلز و عشق او نسبت به من. ولی اگر بنا بود زندگیم وقف شما نگردد، یا ازدواجم به جدایی از شما منجر شود، هر چند که فاصله این جدایی از حدود چند کوچه هم بیشتر نبود، از شادمانی بهره ای نمی داشتم و در این لحظه آن قدر آن قدر متاسف می بودم و احساس سرزنش باطنم آن قدر شدید می بود که قادر به بیان ان نبودم. حتی با این وضع هم…آری، حتی با این وضع هم قادر نبود بر صدای خویش مسلط شود.
در پرتو حزن انگیز مهتاب دست در گردنش افکند و صورتش را بر سینه اش نهاد-آری ، در پرتو مهتاب که همیشه غم انگیز است، همچنان که نور خورشید و نیز نوری که زندگی آدمی خوانده می شود، به هنگام طلوع و غروب غم انگیزند.
-پدر جان! یعنی این شب آخر، واقعا حس می کنی که مطمئنی هیچ علاقه و پیوند جدید، هیچ وظیفه و تکلیف جدیدی قادر نیست میان من و شما حائل شود؟ من از این بابت مطمئنم…می خواهم بدانم شما هم مطمئنی؟ از ته دلت احساس می کنی که مطمئنی؟
دکتر به لحنی شاد و در عین حال آمیخته به اعتقاد و ایمان، که مشکل می توانست ساختگی باشد، گفت: عزیزم، من کاملا مطمئنم! سپس او را با محبت بسیار بوسید و افزود: به علاوه، لوسی، با ازدواج شما آینده ام را حتی درخشان تر از آنچه بوده می بینم- به مرراتب درخشان تر از آنچه می توانست باشد.
-پدر جان، امیدوارم که این طور باشد.
-عزیزم باور کن که اینطور است! و واقعا هم این طور است. عزیزم، این یک چیزی طبیعی است، باید هم این طور باشد. شما که دختر جوان و فداکاری هستی نمی توانی نگرانی مرا از این بابت که مبادا خدای نکرده زندگیت تباه شود بفهمی و حس بکنی…
در حال حاضر مطلبی درباره چارلز دیکنز
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
نویسندگان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
نویسندگان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از نویسنده، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن نویسنده در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این نویسنده را می شناسید یا حتی اگر
خود،
نویسنده
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
ابراهیم یونسی زاده سال ۱۳۰۵ در بانه. یونسی سالها پس از تحصیلات نظامی در دانشکده افسری، لیسانس اقتصاد را از مدرسه عالی اقتصاد اخذ و دکترای همین رشته را در سال ۱۳۵۶ و از دانشگاه سوربن دریافت کرد. یونسی با محمد قاضی و م.ا به آذین در بخش ترجمه شرکت کامساکس همکار بود و این شرکت، شرکتی دانمارکی بود که پروژه راه آهن ایران را دست داشت و آن را ساخت. او در ترجمه کتاب سلیقهی خاص و وسواس گونهای داشت و به هیچ عنوان کتابی را که با سلیقهی او همسو نبود، برای ترجمه در دست نمیگرفت. یونسی به نویسندگان جوانی که قصد دارند به داستاننویسی بپردازند توصیه میکند: اولا باید زیاد کتاب بخوانند و به ویژه از نویسندگان خوب کتاب بخوانند زیرا در صورتی میتوان چیز خوبی نوشت که ذهن از قبل چیز خوبی دریافت کرده باشد.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک