IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
پاتریشیا های اسمیت
ویرایش
-
مترجم
شهریار وقفی پور
صفحات
384 صفحه
انتشارات
وزن
395 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب بازی ریپلی

بازی ریپلی

نویسنده پاتریشیا های اسمیت
مترجم شهریار وقفی پور
انتشارات هرمس
موجود
پالتوئی
1404
490,000

معرفی محصول

اثری است از پاتریشیا های اسمیت، جنایی نویس درجه یک تاریخ ادبیات که رمان های جنایی اش همواره پر هوادار بوده اند. نکته جالب پیرامون کتاب بازی ریپلی این است که این رمان آنقدر در پرداخت جزئیات کار شده و دقیق است که ویم وندرس کارگردان شهیر تاریخ سینما را بر آن داشت تا از این رمان اقتباسی سینمایی را ترتیب دهد. فیلمی که با عنوان دوست آمریکایی در پرونده ی کاری وندرس، یکی از بهترین هاست. های اسمیت در شهر فورت وورثِ تگزاس متولد شده و در نیویورک بزرگ شده است. از مهمترین بخش های زندگی های اسمیت این است که او چند سالی را به تجربه سفر کردن در اروپا گذرانده و از این تجربیاتش در خلال رمانهایش استفاده کرده است. های اسمیت در جایی گفته من در خانه تلویزیون ندارم و از تلویزیون متنفرم. غریبه ها در ترن، اولین کتابِ های اسمیت که در سال ۱۹۵۰ منتشر شد بلافاصله نظر کارگردان بزرگی همچون آلفرد هیچکاک را جلب کرد و هیچکاک بلافاصله یک سال بعد، یعنی سال ۱۹۵۱، فیلم اقتباسی بیگانگان در ترن را بر اساس این رمان ساخت.

کتاب بازی ریپلی

بازی ریپلی

موجود
پالتوئی
1404

معرفی محصول

اثری است از پاتریشیا های اسمیت، جنایی نویس درجه یک تاریخ ادبیات که رمان های جنایی اش همواره پر هوادار بوده اند. نکته جالب پیرامون کتاب بازی ریپلی این است که این رمان آنقدر در پرداخت جزئیات کار شده و دقیق است که ویم وندرس کارگردان شهیر تاریخ سینما را بر آن داشت تا از این رمان اقتباسی سینمایی را ترتیب دهد. فیلمی که با عنوان دوست آمریکایی در پرونده ی کاری وندرس، یکی از بهترین هاست. های اسمیت در شهر فورت وورثِ تگزاس متولد شده و در نیویورک بزرگ شده است. از مهمترین بخش های زندگی های اسمیت این است که او چند سالی را به تجربه سفر کردن در اروپا گذرانده و از این تجربیاتش در خلال رمانهایش استفاده کرده است. های اسمیت در جایی گفته من در خانه تلویزیون ندارم و از تلویزیون متنفرم. غریبه ها در ترن، اولین کتابِ های اسمیت که در سال ۱۹۵۰ منتشر شد بلافاصله نظر کارگردان بزرگی همچون آلفرد هیچکاک را جلب کرد و هیچکاک بلافاصله یک سال بعد، یعنی سال ۱۹۵۱، فیلم اقتباسی بیگانگان در ترن را بر اساس این رمان ساخت.

490,000

بازی ریپلی

اثر پاتریشیا های اسمیت

مشخصات محصول

نویسنده
پاتریشیا های اسمیت
ویرایش
-
مترجم
شهریار وقفی پور
صفحات
384 صفحه
انتشارات
وزن
395 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

وقتی جاناتان از کنار واگن ایتالیایی ها رد شد، این بار نگاهی به داخل آن نینداخت، فقط از گوشه ی چشم اغتشاشی در آنجا دید؛ مردانی که یا داشتند چمدانی را پایین می کشیدند یا احتمالا داشتند با همدیگر شوخی می کردند. صدای خنده ای شنیده بود. یک دقیقه بعد، جاناتان به نقشه ی قاب فلزی اروپا تکیه داده بود، رو به در نیم شیشه ای راهرو. از میان شیشه، جاناتان مردی را دید که نزدیک می شود و در را محکم باز می کند. شبیه یکی از محافظان مارک آنجلو بود، مو سیاه، سی سله، با قیافه ای اخمو و هیکلی درشت که نشان می داد مسلما زمانی شبیه وزغی ترشرو خواهد شد. جاناتان یاد عکسهای پشت روکش کتاب خوشه چینان وحشت افتاد. مرد مستقیم رفت طرف توالت و وارد شد. جاناتان سرش را خم کرد روی کتاب خودش. بعد از مدتی کوتاه، مرد دوباره ظاهر شد و برگشت توی راهرو. جاناتان متوجه شد که نفسش را حبس کرده بود. به فرض که مارک آنجلو بود، آیا این برایش فرصتی مناسب نبود، بدون عابری در حال گذر از واگن یا رستوران؟ جاناتان فهمید اگر مارک آنجلو می بود، همان جایی که ایستاده بود می ایستاد، و تظاهر می کرد به کتاب خواندن. دست راست جاناتان، در جیبش، داشت با ضامن اسلحه ی کوچک بازی می کرد. بالاخره، خطر کجا بود؟ چه چیزی را می باخت؟ فقط زندگی خودش را. مارک آنجلو ممکن بود هر لحظه لِک و لِک کنان وارد شود، در را فشار دهد و باز کند، و بعد…ممکن بود مثل دفعه ی قبل باشد، توی متروِ آلمان، مگر نه؟ بعد گلوله ای برای خودش. اما جاناتان تصور کرد به مارک آنجلو شلیک می کند، بعد بلافاصله تفنگ را از در کنار توالت یا از پنجره ی دری که باز می نمود بیرون می اندازد، بعد بی خیال راه می افتد طرف رستوران، می نشیند و چیزی سفارش می دهد. غیر ممکن بود. جاناتان اندیشید حالا چیزی سفارش می دهم و رفت به رستوران که تعداد زیادی از میزهایش خالی بود. میزهای یک طرف چهار نفره بود و میزهای طرف دیگر دو نفره. جاناتان نشست پشت یکی از میزهای کوچکتر. پیشخدمتی آمد، جاناتان آبجو سفارش داد و بعد خیلی سریع سفارشش را به شراب تغییر داد. صدای تلق تلق قطار اینجا گرفته تر و تجمل تر به نظر می آمد. پنجره بزرگتر بود و با این حال تا حدودی شخصی تر، و جنگل-جنگل سیاه؟ را به شکلی خیره کننده سرسبزتر و پر درخت تر نشان می داد. گویا بی نهایت درخت بلند کاج وجود داشت، انگار آلمان آن قدر درخت داشت که نیازی نبود به هیچ دلیلی درختی را قطع کنند. خرده آشغال یا کاغذ پاره ای دیده نمی شد، و نه حتی آدمی که مراقب باشد، که باز هم برای جاناتان تعجب انگیز بود. آلمانی ها کِی به نظافت می پرداختند؟ جاناتان سعی می کرد شجاع باشد. جایی در طول مسیر، انگیزه اش را از دست داده بود و حالا سعی می کرد دوباره آن را به دست آورد. نوشیدنی اش را تا جرعه آخر خورد، انگار وظیفه اش باشد؛ صورت حساب را پرداخت، پالتویش را که انداخته بود روی صندلی روبه رویی پوشید. تا مارک آنجلو پیدایش می شد.، در قسمت ورودی منتظر می ماند و چه مارک آنجلو تنها می بود و چه با دو محافظش، شلیک می کرد. جاناتان درِ واگن را کشید و باز کرد. دوباره برگشته بود به زندانِ قسمت ورودی، تکیه داده به نقشه، خم شده روی کتاب احمقانه اش …دیوید از خودش پرسید آیا الین شک می کند. دیوید حالا که مایوس شده بود، وقایع را مرور کرد. نگاه جاناتان مثل نگاه یک بی سواد روی کاغذ این طرف و ن طرف می رفت. یاد چیزی افتاد که قبلا به آن فکر کرده بود، چند روز پیش. سیمون اگر می فهمید او چطور پول را به دست آورده است ردش می کرد. و اگر او خودش را می کشت، حتما سیمون می فهمید چطور به دستش آورده است . نمی دانست آیا ممکن است ریوز، یا هر کسی، سیمون را متقاعد کند که آنچه او کرده دقیقا قتل نیست. جاناتان خنده ی کوتاهی کرد که کاملا مایوسانه بود. او آنجا ایستاده بود که چه کند؟ همین حالا می توانست راه بیفتد برود سرجایش بنشیند. کسی نزدیک می شد و جاناتان نگاهی انداخت. بعد چشمهایش را باز و بسته کرد. مردی که داشت می آمد تام ریپلی بود…

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک