IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ریشل مید
ویرایش
-
مترجم
زهرا غفاری
صفحات
320 صفحه
انتشارات
وزن
270 گرم
شابک
تیراژ
1000 جلد
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب بی صدایی

بی صدایی

نویسنده ریشل مید
مترجم زهرا غفاری
انتشارات پرتقال
موجود
رقعی
1404
16% 830,000
697,200

معرفی محصول

(داستانهای آمریکایی،قرن 20م،مناسب بالای 12سال،در فهرست کتابهای پرفروش)

کتاب بی صدایی

بی صدایی

موجود
رقعی
1404

معرفی محصول

(داستانهای آمریکایی،قرن 20م،مناسب بالای 12سال،در فهرست کتابهای پرفروش)
16% 830,000

697,200

فهرست

کتاب بی صدایی اثر ریشل مید مترجم زهرا غفاری نشر پرتقال منتشر شده است 

مشخصات محصول

نویسنده
ریشل مید
ویرایش
-
مترجم
زهرا غفاری
صفحات
320 صفحه
انتشارات
وزن
270 گرم
شابک
تیراژ
1000 جلد
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

داستان درباره روستایی است که همه ساکنانش ناشنوا هستند. در این دهکده فقط سه نوع کار وجود دارد. هنرمندی، کار در معدن و کارهای خدماتی. دو خواهر که پدر و مادرشان معدنچی بوده و در جوانی مرده اند، اولین افراد خانواده شان هستند که به رتبه هنرمندی رسیده اند. آن ها در حال آموختن نقاشی هستند. قدرت بینایی خواهر کوچک هر روز کمتر می شود و خواهر بزرگ تر سعی می کند این موضوع را مخفی کند؛ زیرا اگر استادان از این موضوع آگاه شوند، او را به معدن می فرستند.

گوشه ای از کتاب

زیاد و عرق ریختن های مداوم حسابی خیس شده است. غبار طلایی رنگ معدن هم درست مثل همان اولین باری که در دوران کودکی ام دیده بودمش همچنان روی پوست و لباسهایش نشسته و با توجه به نور خورشیدی که مستقیماً روی هیکلش تابیده لرزشی را به قلبم می اندازد. وقتی بائو سرش را به طرف من میچرخاند جای زخم قرمزرنگی را روی پیشانی اش میبینم. لیوی اول مطمئن میشود که پدرش میتواند به تنهایی روی پای خودش بایستد بعد با تکه پارچه ای که از یک کیسه ی لباس کوچک کنده است زخم او را تمیز میکند دستهایش سریع و ماهرانه عمل می کنند؛ کاری که در تضاد با جثه ی تنومند و نیروی زیاد اوست. لیوی خیلی زود زخم را باندپیچی میکند و حال پدرش کمی بهتر میشود. بعد از اینکه کارش تمام میشود میگوید نباید بذاری دوباره همچین اتفاقی بیفته؛ وگرنه ممکنه گشته بشی بائو سرسختانه در جواب او علامت میدهد تقصیر من نبود. همه چی داره خوب پیش میره لی وی به پیشانی پدرش اشاره میکند و میگوید هیچی خوب نیست اگه من لحظه های آخر نمیرسیدم قضیه خیلی بدتر میشد. تو دیگه نمیتونی تو معدن کار کنی بائو همچنان مصمم به نظر میرسد میگوید میتونم و کار هم میکنم هنوز اون قدری میبینم که بتونم وظایف خودم رو انجام بدم فقط همین مهمه موضوع فقط کارت نیست

معلوم است که لیوی به سختی تلاش میکند آرامشش را حفظ کند اما ترس عمیقی در چشم هایش دیده میشود.

موضوع حتی در مورد زندگیت هم نیست قضیه ی زندگی دیگرانه تو با پایین موندنت اونا رو هم به خطر میندازی غرورت رو بذار کنار و اعلام بازنشستگی کن

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک