جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
630,800
زیاد و عرق ریختن های مداوم حسابی خیس شده است. غبار طلایی رنگ معدن هم درست مثل همان اولین باری که در دوران کودکی ام دیده بودمش همچنان روی پوست و لباسهایش نشسته و با توجه به نور خورشیدی که مستقیماً روی هیکلش تابیده لرزشی را به قلبم می اندازد. وقتی بائو سرش را به طرف من میچرخاند جای زخم قرمزرنگی را روی پیشانی اش میبینم. لیوی اول مطمئن میشود که پدرش میتواند به تنهایی روی پای خودش بایستد بعد با تکه پارچه ای که از یک کیسه ی لباس کوچک کنده است زخم او را تمیز میکند دستهایش سریع و ماهرانه عمل می کنند؛ کاری که در تضاد با جثه ی تنومند و نیروی زیاد اوست. لیوی خیلی زود زخم را باندپیچی میکند و حال پدرش کمی بهتر میشود. بعد از اینکه کارش تمام میشود میگوید نباید بذاری دوباره همچین اتفاقی بیفته؛ وگرنه ممکنه گشته بشی بائو سرسختانه در جواب او علامت میدهد تقصیر من نبود. همه چی داره خوب پیش میره لی وی به پیشانی پدرش اشاره میکند و میگوید هیچی خوب نیست اگه من لحظه های آخر نمیرسیدم قضیه خیلی بدتر میشد. تو دیگه نمیتونی تو معدن کار کنی بائو همچنان مصمم به نظر میرسد میگوید میتونم و کار هم میکنم هنوز اون قدری میبینم که بتونم وظایف خودم رو انجام بدم فقط همین مهمه موضوع فقط کارت نیست
معلوم است که لیوی به سختی تلاش میکند آرامشش را حفظ کند اما ترس عمیقی در چشم هایش دیده میشود.
موضوع حتی در مورد زندگیت هم نیست قضیه ی زندگی دیگرانه تو با پایین موندنت اونا رو هم به خطر میندازی غرورت رو بذار کنار و اعلام بازنشستگی کن
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک