IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
زلاتان ابراهیموویچ - دیوید لاگر کرنتز
ویرایش
-
مترجم
ماشااله صفری - طاها صفری
صفحات
367 صفحه
انتشارات
وزن
410 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب من زلاتان هستم

من زلاتان هستم

نویسنده زلاتان ابراهیموویچ - دیوید لاگر کرنتز
مترجم ماشااله صفری - طاها صفری
انتشارات گلگشت
موجود
رقعی
1404
17% 695,000
576,850
کتاب من زلاتان هستم، اثر زلاتان ابراهیموویچ - دیوید لاگر کرنتز، با ترجمه‌ی ماشااله صفری - طاها صفری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب من زلاتان هستم

من زلاتان هستم

موجود
رقعی
1404
کتاب من زلاتان هستم، اثر زلاتان ابراهیموویچ - دیوید لاگر کرنتز، با ترجمه‌ی ماشااله صفری - طاها صفری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات گلگشت، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
17% 695,000

576,850

من زلاتان هستم

اثر زلاتان ابراهیموویچ ، دیوید لاگر کرنتز

مشخصات محصول

نویسنده
زلاتان ابراهیموویچ - دیوید لاگر کرنتز
ویرایش
-
مترجم
ماشااله صفری - طاها صفری
صفحات
367 صفحه
انتشارات
وزن
410 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

اینجا همه همان کاری را میکنند که به آنها گفته شده به درد یک چنین جایی نمی خوردم، اصلا.

فکر کردم، فقط از موقعیت لذت ببر. تعصبشان را نادیده بگیر. پس شروع کردم به هماهنگ شدن و جا انداختن خودم، دیگر زیادی مثبت شده بودم.

مینو رایولا، مدیر برنامه و زیر انتقادها بود او را مقصر نمیدانم با هم رابطه ای هم نداشتیم اگر مشکلی داشتم سراغ هسبورگ نمی رفتم. اما یک چیز بود که آزارم می داد، او برای بازیکنان مسن تر احترام زیادی قائل بود. ساده و راحت بگویم میترسید. احتمالا از دست من راضی نبود چون دوباره جلوی اوره برو اخراج شدم. فضای تیم عصبی بود. یک بازی تمرینی داشتیم تابستان بود و میکی اندرسون به عنوان داور ایستاده بود، با دروازه بان جانی فدل که توی تیم از همه بزرگتر بود درگیر شدم، میکی حق را به فدل داد و کارت قرمز را نشانم داد. کارت را که دیدم دیوانه وار جلو رفتم و گفتم: «نو از سن بالاهای تیم می ترسی تو حتی از سایه خودت هم می ترسی نمره زدم شروع کردم به شوت زدن تمام توپهای کنار زمین تمرین توپ ها پرواز کردند و مثل موشک خوردند به ماشین های بیرون، توی پارکینگ و صدای آژیرها یکی پس از دیگری بلند شد همه خشکشان زده بود. با عصبانیت پایین شهری آنجا ایستاده بودم و هم تیمی هایم با نگاهشان ملامتم میکردند میکی اندرسون سعی می کرد آرامم کند. داد زدم: مگه تو کی هستی؟ مادرم؟ عصبانی بودم راه افتادم طرف رختکن اسمم را از روی کمد کندم و گفتم دیگه برنمی گردم. دیگر بسام بود. خدا حافظ مالمو اف.اف. خداحافظ احمقا بعد پریدم توی تویوتا سیلیکایم و دیگر به هیچ تمرینی برنگشتم. فقط پلی استیشن بازی کردم و با رفقا بیرون رفتم یک جورهایی احساس پیچاندن مدرسه را داشت. هسبورگ زنگ میزد و معلوم بود عصبی است کجایی؟ کجا؟ باید برگردی پسر! آدم منطقی بودم چهار روز بعد برگشتم و پسر مؤدب و جذاب همیشگی شده بودم. راستش را بخواهید فکر نکنم قاطی کردنم انقدرها هم قضیه مهمی بود این جور اتفاق ها در فوتبال زیاد می افتد. بخشی از فوتبال است. در ورزش آدرنالین زیادی است در ثانی خیلی لازم نبود آنجا بمانم و هلند منتظرم بود فکر نمی کردم هیچ جریمه یا بازخورد مسخره ای در کار باشد. بیشتر می خواستم بدانم آنها پس از رفتن من چه می کنند. چند ماه قبل مالمو اف اف مشکل شدید مالی داشت تقریباً ۱۰ میلیون کرون بدهی داشت که هیچ راهی برای جبرانش نبود خرید بازیکن جدید که حرفش را هم نزن حالا آنها ثروتمندترین باشگاه سوئد بودند به آنها پول زیادی رسانده بودم و حتی مدیر باشگاه بنت مدسن به روزنامه ها گفته بود هر پنجاه سال یک بازیکنی مثل زلاتان میبینید. انتظار بجایی نبود که برای خداحافظی ام جشنی بگیرند و یک دست شما درد نکنه هم بگویند مخصوصاً وقتی مراسم خدا حافظی برای نیکلاس کیندوال جلوی سی هزار نفر تماشاگر گرفتند. خوب من، یکبارگفت: «چت شده زلاتان؟ دیگه خودت نیستی»

کسی دیگر مرا نمی شناخت، نه هم تیمی هایم نه هیچ کس دیگری، افت کردم. اینجا یک چیز است که باید بدانید، حتی روزهای اولم در مالمو اف اف یک فلسفه داشتم؛ کارها را به روش خودم انجام می دهم برایم اصلاً مهم نیست مردم چی فکرمی کنند. هرگز ازبودن در کنار آدم های شسته رفته لذت نبرده ام. آنهایی را دوست دارم که چراغ قرمز رد می کنند متوجه منظورم می شوید؟ اما حالا حرفم را راحت نمی زدم. چیزهایی می گفتم که مردم دوست داشتند بگویم. واقعا مزخرف بود.

با آئودی باشگاه سر تمرین می رفتم. آنجا می ایستادم و سر تکان می دادم، درست مثل زمانی که توی مدرسه بودم، که البته هرگز نبودم! حتی دیگر سر هم تیمی ها هم فریاد نمی زدم آدم خسته کننده ای شده بودم.

 زلاتان دیگر زلاتان نبود. آخرین باری که این احساس را تجربه کردم زمانی بود که به مدرسه ای در بورگاسکلان می رفتم. جایی که برای اولین بار دختران را در پولیورهای رلف لارن، دیدم و وقتی با آنها حرف زدم تقریباً خودم را خراب کردم.

 با این وجود پیش فصل را استثنایی آغاز کردم. یکی پس از دیگری گل می زدم. یوفا سوپرکاپ را بردیم و من فوق العاده بودم. در زمین حکمرانی می کردم.

 کماکان فرد دیگری بودم، اتفاقی داشت می افتاد نمی دانستم چی اما داشت می افتاد.ساکت شده بودم و این خطرناک بود باور کنید!

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک