جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
سوفی کلورلی نویسنده ی انگلیسی است که نخستین داستانش را در سن چهارسالگی نوشت و تحصیلاتش را نیز در این زمینه تا مقطع فوق لیسانس ادامه داد. اسکارلت و آیوی یکی از جذاب ترین و محبوب ترین مجموعه های نوجوان است و در سی و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب، یکی از سه کتاب پرفروش ادبیات نوجوان بوده است.
اسکارلت و آیوی، خواهران دوقلویی هستند که در یک مدرسه ی شبانه روزی در انگلستان دهه ی ۱۹۳۰ زندگی می کنند. این خواهران دوقلو در هر کتاب از این مجموعه با معمایی وحشت آور و پرماجرا روبه رو می شوند.
در نوری زیر دریاچه جلد چهارم از این مجموعه، بعد از چند دزدی متوالی، انگشت اتهام اسکارلت دردسرساز را نشانه گرفته است. آیا او می تواند به کمک آیوی و آریادنی واقعیت را کشف و بی گناهی اش را ثابت کند؟ جستجوی آنها از رازی که در دل دیوارهای مدرسه مدفون بوده، پرده بر می دارد. این طور که پیداست، بارتالومیو مدیر مدرسه، راز کهنه و نهفته ای دارد که برای مخفی نگه داشتنش به هر کاری دست می زند. دوقلوها دوباره به هم رسیده اند، اما به هیچ وجه خطر را پشت سر نگذاشته اند
منبع: ناشر کتاب
سوفی کلورلی نویسنده ی انگلیسی است که نخستین داستانش را در سن چهارسالگی نوشت و تحصیلاتش را نیز در این زمینه تا مقطع فوق لیسانس ادامه داد. اسکارلت و آیوی یکی از جذاب ترین و محبوب ترین مجموعه های نوجوان است و در سی و یکمین نمایشگاه بین المللی کتاب، یکی از سه کتاب پرفروش ادبیات نوجوان بوده است.
اسکارلت و آیوی، خواهران دوقلویی هستند که در یک مدرسه ی شبانه روزی در انگلستان دهه ی ۱۹۳۰ زندگی می کنند. این خواهران دوقلو در هر کتاب از این مجموعه با معمایی وحشت آور و پرماجرا روبه رو می شوند.
در نوری زیر دریاچه جلد چهارم از این مجموعه، بعد از چند دزدی متوالی، انگشت اتهام اسکارلت دردسرساز را نشانه گرفته است. آیا او می تواند به کمک آیوی و آریادنی واقعیت را کشف و بی گناهی اش را ثابت کند؟ جستجوی آنها از رازی که در دل دیوارهای مدرسه مدفون بوده، پرده بر می دارد. این طور که پیداست، بارتالومیو مدیر مدرسه، راز کهنه و نهفته ای دارد که برای مخفی نگه داشتنش به هر کاری دست می زند. دوقلوها دوباره به هم رسیده اند، اما به هیچ وجه خطر را پشت سر نگذاشته اند
منبع: ناشر کتاب
484,500
«ارواح مرده ها آرامش نداشتن. معذب بودن. و می گن… می گن روح اونایی که اون زیر دفن شدن، دائم می یان تو دره. این طور می گن.» صدایش آن قدر آهسته شد که همه مجبور شدیم به جلو سرک بکشیم. «می گن اگه خیلی دقت کنین، دیر وقت شب… می تونین صدای زنگ کلیسا رو بشنوین، وقتی ارواح از کنارتون رد می شن، سردی شونو حس کنین و نور چراغا رو زیر دریاچه ببینین…»
باز هم چند لحظه سکوت برقرار شد و پیدا بود همه نفس های شان را حبس کرده اند. و بعد… نجوایی که به زحمت شنیده می شد، گفت: «نجات مون بدین…»
«وای، خدای من.» آیوی این را گفت و دستم را محکم تر چسبید.
پرسیدم: «شنیدی؟» دیگر جای نفس عمیق نبود، حالا تند و تند هوای سرد را تو ریه هایم می کشیدم.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک