IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
جنیفر ال.هالم
ویرایش
-
مترجم
عطیه الحسینی
صفحات
159 صفحه
انتشارات
وزن
206 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شمیز

کتاب دختری به نام لاک پشت

دختری به نام لاک پشت

نویسنده جنیفر ال.هالم
مترجم عطیه الحسینی
انتشارات پرتقال
ناموجود
رقعی
1401

معرفی محصول

(داستانهای کودکان آمریکایی،قرن 20م،مناسب بالای 10سال،نامزد جایزه،برنده جایزه)

کتاب دختری به نام لاک پشت

دختری به نام لاک پشت

ناموجود
رقعی
1401

معرفی محصول

(داستانهای کودکان آمریکایی،قرن 20م،مناسب بالای 10سال،نامزد جایزه،برنده جایزه)

دختری به نام لاک پشت

اثر جنیفر ال.هالم

مشخصات محصول

نویسنده
جنیفر ال.هالم
ویرایش
-
مترجم
عطیه الحسینی
صفحات
159 صفحه
انتشارات
وزن
206 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شمیز
دسترسی کامل به چکیده‌ها

با اشتراک ماهانه، خرید 5 کتاب، یا وفاداری به متن کامل چکیده‌ها دسترسی بگیرید.

پیشرفت خرید: 0 از 5

چکیده

پیش‌نمایش
«لاک پشت» نام دختری است که مادرش خدمتکار است. به همین علت، آن ها اتاق مجانی دارند؛ اما بچه های این خانه ها هرگز با دختر خدمتکار رفتاری خوبی ندارند. هنگامی که پسرهای «کارلی» دُم گربه بیچاره لاک پشت را آتش می زنند، دخترک ساکت نمی ماند و ماجرا را برای پدرشان تعریف می کند. آقای کارلی…
ادامهٔ چکیده با اشتراک ماهانه، خرید کتاب یا وفاداری در دسترس است.

گوشه ای از کتاب

اطراف نگاهی می اندازد و میپرد توی کوچه ای دقیقه ای بعد خانمی سریع به سمت ما می آید روی گونه اش رد ارد ،مانده انگار مشغول نان پختن بوده و وسط کار چیزی مانعش شده است. لوبیا با اشاره می گوید: «از اون طرف رفت خانم آلوارز» خانم آلوارز با صدایی خسته میگوید: «ممنونم لوبیا، امروز صبح دومین باره که این اتفاق افتاده بعد به من لبخند میزند و می گوید: «تو باید لاک پشت باشی. از دیدنت خوشحالم.» من هم می گویم من هم از آشنایی با شما خوشحالم.» او به سرعت می گذرد و می رود. کرمیت با انگشت به کله اش ضربه میزند و میگوید: «آقای آلوارز دیگه مخش درست کار نمیکنه. بیچاره خانم آلوارز عمرش رو در تعقیب اون میگذرونه بادی با هیجان و صدای بلند میگوید یه بار بدون لباس دویده بود توی خیابون دوال، باید میدیدیش می گویم «فکر نمیکنم دلم بخواد همچین چیزی رو ببینم.» مردی یخ فروش دارد یخهایش را تحویل میدهد. لوبیا فریاد میزند: آقای رابرتز تیکه های اضافی داری؟» مرد، در حالی که تکه های یخ را خیرات میکند می گوید: «البته که دارم لوبیا.» بادی می گوید: «من رو یادت نره!» آقای رابرتز تکه ای یخ به پسر کوچولو میدهد و می گوید: «مگه میشه تو رو یادم بره بادی؟ او یک تکه هم به من میدهد و می گوید: «تو باید لاک پشت باشی خدای من تو واقعاً به خوشگلی مامانتی یخ را میمکم تا جایی که از آن فقط خاطره ای سرد باقی میماند. می پرسم: «چطوریه که همه میدونن من کی هستم؟

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…