IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ایمی ملوی
ویرایش
-
مترجم
سپیده پوراکبر
صفحات
464 صفحه
انتشارات
وزن
425 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
1397
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب مادر تمام عیار

مادر تمام عیار

نویسنده ایمی ملوی
مترجم سپیده پوراکبر
انتشارات دختر آفتاب
موجود
رقعی
1397
17% 900,000
747,000
کتاب مادر تمام عیار، اثر ایمی ملوی، با ترجمه‌ی سپیده پوراکبر، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب مادر تمام عیار

مادر تمام عیار

موجود
رقعی
1397
کتاب مادر تمام عیار، اثر ایمی ملوی، با ترجمه‌ی سپیده پوراکبر، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1397 توسط انتشارات دختر آفتاب، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 500 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
17% 900,000

747,000

مادر تمام عیار

اثر ایمی ملوی

مشخصات محصول

نویسنده
ایمی ملوی
ویرایش
-
مترجم
سپیده پوراکبر
صفحات
464 صفحه
انتشارات
وزن
425 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
1397
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

اين رمان زندگي گروهي از زنان را روايت مي كند كه به تازگي مادر شده اند. آن ها توافق مي كنند تا در يك كافه دور هم جمع شوند تا شبي خاطره انگيز را سپري كنند و به مدت چند ساعت از برنامه روزمره ي نگهداري از نوزادانشان فاصله بگيرند. آن ها انتظار ندارند كه اتفاقي غيرمنتظره شادي آن شب را به كامشان تلخ كند اما يكي از نوزادان در آن شب دزديده مي شود و ...

مقدمه

با شوریدگی از خواب پریدم باران بر پنجره ی سقفی میکوبید. به سرعت دستم را به آن سوی ملحفه ها دراز کردم و در همان لحظه به یاد آوردم که تنها هستم. چشم هایم را بستم و دوباره به خواب رفتم ولی دردی عمیق و ناگهانی دوباره من را از خواب پراند. پس از رفتن او تقریباً هر روز صبح با حالتی ناخوش از خواب بیدار میشدم ولی بلافاصله فهمیدم که این دفعه همه چیز متفاوت است. مشکلی وجود داشت.

گوشه ای از کتاب

 او مقدار خیلی زیادی از پاستایی را که از خانه آورده بود خورده بود و همین باعث شده بود کسل و خواب آلود شود. تلفنش را آورد تا با خانه ی خواهرش نگاهی مملو تماس بگیرد و به بچه اش شب به خیر بگوید او احتمالاً خوابیده بود. چیزی که با از شرمساری به وینی اصرار داشت که در مورد او هرگز اتفاق نیفتاده بود ولی دخترش که این روزها در حال دندان درآوردن بود شب گذشته چهار بار او را از خواب بیدار کرده بود وقتی آلما بیدار شد به مانیتور بچه نگاهی انداخت و دید که تخت خالی است. کارآگاه دوم پرسید: «شما صدایی نشنیدید؟ ابروهای نامرتب خاکستری او کم مانده بود به پیشانی اش برسند و حلقه ای نیز در انگشت داشت. نام او استفان شوارتز بر روی پلاکی با نشان پلیس نیویورک حک شده و با زنجیری از گردن او آویزان بود که مانند پاندول ساعتی که باتری آن در حال اتمام است خیلی آهسته به جلو و عقب تکان می خورد.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک