IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ژان فیلیپ ارو وینی یو
ویرایش
-
مترجم
پرستو شجری
صفحات
80 صفحه
انتشارات
وزن
114 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب خانواده باحال 4

تعطیلات شکلاتی

نویسنده ژان فیلیپ ارو وینی یو
مترجم پرستو شجری
انتشارات پیدایش
موجود
پالتوئی
1404
21% 186,000
146,940
کتاب خانواده ی باحال 4 (تعطیلات شکلاتی)، اثر ژان فیلیپ ارو وینی یو، با ترجمه‌ی پرستو شجری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب خانواده باحال 4

تعطیلات شکلاتی

موجود
پالتوئی
1404
کتاب خانواده ی باحال 4 (تعطیلات شکلاتی)، اثر ژان فیلیپ ارو وینی یو، با ترجمه‌ی پرستو شجری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات پیدایش، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی پالتوئی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
21% 186,000

146,940

خانواده باحال 4

اثر ژان فیلیپ ارو وینی یو

مشخصات محصول

نویسنده
ژان فیلیپ ارو وینی یو
ویرایش
-
مترجم
پرستو شجری
صفحات
80 صفحه
انتشارات
وزن
114 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

کتاب حاضر، چهارمین کتاب از سری داستان های «خانواده ی با حال» می باشد که از جمله داستان های فرانسوی مربوط به قرن بیستم می باشد و به زبان فارسی ترجمه گردیده است. در شرح این داستان می خوانیم که این تابستان، تمام افراد خانواده ژان ـ یک چیزی، برای تعطیلات به هتل رش رووژ می روند. این تعطیلات پر از ماجراهای جورواجور و دل پذیر است: سفر تفریحی دریایی با کانوآ، پوشیدن کفش های پلاستیکی که پاها توی آن ها تاول می زند، سرکشی یواشکی به همه سوراخ سنبه های هتل آن هم وقتی همه توی چرت بعدازظهر هستند، آمدن استثنایی ِ سیرکِ بزرگِ پیپلو، و البته عبور تور دو فرانس از کنار هتل... و نوشتن چند کارت پستال خیلی قشنگ و ارسال آن ها برای پسرهای عمو فوگوس.

گوشه ای از کتاب

یکی از شب های آخر ماه ژوئن، پدر زودتر به خانه برگشت. پاپیون دور گردنش باز شده بود و همان طور که سوت می زد پله ها را دو تا یکی بالا می آمد. فهمیدیم خبرهایی در راه است و پدر چیزی را مخفی می کند.

بلند گفت: «ژان های من همه توی باغ برای پیش غذای سورپرایز، بادوم زمینی خوشمزه و نوشابه ی گازدار دلخواه!»

ژان – اُو نوک زبانی گفت: «آخ زون، من هرچی دلم بخواد می تونم بخورم؟»

مادر که از سورپرایز متنفر بود گفت: «ام … به شرطی که دل تون درد نگیره و نفخ نکنید.»

پدر جواب داد: «عزیزم، امشب یه شب استثنائيه!»

همه با نگرانی به او نگاه کردیم.هروقت پدر این طوری شاد و شنگول می شد، هیچ نشانه ی خوبی نبود.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک