جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
عاشقانه های عجیب
عاشقانه های عجیب
716,000
لوسی وحشت داشت که حرکت کند، وحشت داشت که بماند، اما به هر حال خودش را راضی کرد که از در بیرون برود و توی راهرو را نگاه کند تا مطمئن شود که زن زیبا با آن جامه ی سرخ توی راهرو نیست. در را پشت سرش بست و بعد بی صدا پر راهرو به راه افتاد و امیدوار بود که ماری سراغ عمه استیس یا آرتور برود و هوس نداشته باشد که دوباره تخت لوسی را تکان بدهد.
خانه در تاریکی عجیب و وهم آور بود. لوسی فکرش را اصلاح کرد: این خانه در روز هم وهم آور بود. اما حالا که همه ی ساکنان زنده در خواب بودند، این حس که موجوداتی ناشناخته در راهروها راه افتاده بودند و صداهایی ایجاد می کردند، فضا را وحشتناک کرده بود.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک