IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
کارلوس فوئنتس
ویرایش
-
مترجم
عبدالله کوثری
صفحات
94 صفحه
انتشارات
وزن
139 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب آئورا

فروش ویژه

آئورا

نویسنده کارلوس فوئنتس
مترجم عبدالله کوثری
انتشارات نشر نی
موجود
رقعی
1405
14% 380,000
326,800

معرفی محصول

«آئورا» عنوان رمان کوتاهی است از کارلوس فوئنتس که با ترجمه ی درخشان عبدالله کوثری از سوی نشر نی به چاپ رسیده است. تقابل تاریخ دانی جوان در تقابل با پیرزنی که در قصری مرموز زندگی می کند، تقابل هنرمندانه ی فوئنتس در این رمان است که حجم زیادی هم ندارد. فوئنتس در آئورا سعی می کند تا با توصیف ریزبینانه ی فضا و شخصیت ها، اتمسفر رمان را به خوبی برای خواننده ملموس کند، نوعی تقابل جوانی و پیری، و به نوعی امید و حس به پایان رسیدگی. به شکل عمومی، تقریباً تمام روایت در یک خانه تاریک و به ظاهر متروک اتفاق می افتد، شخصیت جوان تاریخ دان، خود را در فضایی می بیند که گویی مه گرفته و غبارآلود است، غباری که به شکل استعاری غبار زمان و ایام پرشکوه گذشته نیز از آن تعبیر می شود. فوئنتس در این اثر و با کمک تمهیدات ادبی، کاری می کند تا به نوعی تمامی حواس در مخاطب تحریک شود و با نهایت دقت، تلاش کند تا معمای اثر را بیابد. در این بین نورها، صداها، مزه ها و… هریک کارکرد فرمی خاص خود را دارند. گویی زمان و مکان در این رمان و برای شخصیت ها حالتی سیال دارند و به عنوان قطعیتی در اکنون، حساب نمی شوند. روایت دوم شخص فوئنتس هم از آن بازی های زبانی است که لذت بخش و خاص است. «آئورا» رمان کوتاهی است که شخصیت ها، فضاها و سرانجامش تا مدت ها در ذهن خواننده اش زیستی پرسش برانگیز دارند. پرسش از زندگی، هستی، خاطرات و عشق و این هنر کارلوس فوئنتس در خلق چنین تصویر زنده و پایدار ادبی است.
فروش ویژه

کتاب آئورا

آئورا

موجود
رقعی
1405

معرفی محصول

«آئورا» عنوان رمان کوتاهی است از کارلوس فوئنتس که با ترجمه ی درخشان عبدالله کوثری از سوی نشر نی به چاپ رسیده است. تقابل تاریخ دانی جوان در تقابل با پیرزنی که در قصری مرموز زندگی می کند، تقابل هنرمندانه ی فوئنتس در این رمان است که حجم زیادی هم ندارد. فوئنتس در آئورا سعی می کند تا با توصیف ریزبینانه ی فضا و شخصیت ها، اتمسفر رمان را به خوبی برای خواننده ملموس کند، نوعی تقابل جوانی و پیری، و به نوعی امید و حس به پایان رسیدگی. به شکل عمومی، تقریباً تمام روایت در یک خانه تاریک و به ظاهر متروک اتفاق می افتد، شخصیت جوان تاریخ دان، خود را در فضایی می بیند که گویی مه گرفته و غبارآلود است، غباری که به شکل استعاری غبار زمان و ایام پرشکوه گذشته نیز از آن تعبیر می شود. فوئنتس در این اثر و با کمک تمهیدات ادبی، کاری می کند تا به نوعی تمامی حواس در مخاطب تحریک شود و با نهایت دقت، تلاش کند تا معمای اثر را بیابد. در این بین نورها، صداها، مزه ها و… هریک کارکرد فرمی خاص خود را دارند. گویی زمان و مکان در این رمان و برای شخصیت ها حالتی سیال دارند و به عنوان قطعیتی در اکنون، حساب نمی شوند. روایت دوم شخص فوئنتس هم از آن بازی های زبانی است که لذت بخش و خاص است. «آئورا» رمان کوتاهی است که شخصیت ها، فضاها و سرانجامش تا مدت ها در ذهن خواننده اش زیستی پرسش برانگیز دارند. پرسش از زندگی، هستی، خاطرات و عشق و این هنر کارلوس فوئنتس در خلق چنین تصویر زنده و پایدار ادبی است.
14% 380,000

326,800

فهرست

کتاب آئورا اثر کارلوس فوئنتس ترجمه عبدالله کوثری نشر نی منتشر شده است 
زنی پیر، مردی جوان و زنی جوان. در خانه ای که همه چیز در آن بوی گذشته می دهد و گویی تنها نیرویی که آن را برپا نگه داشته یادها و نفس ها و عطرهای گذشته است. اما در این میان چیزی ناشناختنی، جادویی شگفت در کار است تا از گذشته بگذرد و به اکنون و آینده، به جاودانگی، برسد:جاودانگی عشق، جاودانگی جوانی.آئورا، نام دیگر تمناست. 

مشخصات محصول

نویسنده
کارلوس فوئنتس
ویرایش
-
مترجم
عبدالله کوثری
صفحات
94 صفحه
انتشارات
وزن
139 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

آگهی را در روزنامه می خوانی. چنین فرصتی هر روز پیش نمی آید. می خوانی و باز می خوانی. گویی خطاب به هیچ کس نیست مگر تو. حتی متوجه نیستی که خاکستر سیگارت در فنجان چایی که در این کافه ارزان کثیف سفارش داده ای می ریزد. بار دیگر می خوانی اش، «آگهی استخدام: تاریخ دان جوان، جدی، با انضباط. تسلط کامل بر زبان فرانسه محاوره ای.» جوان، تسلط بر زبان فرانسه، کسی که مدتی در فرانسه زندگی کرده باشد مقدم است… «چهارهزار پسو در ماه، خوراک کامل، اتاق راحت برای کار و خواب.» تنها جای نام تو خالی است. این آگهی می بایست دو کلمه دیگر هم می داشت، دو کلمه با حروف سیاه بزرگ: فلیپه مونترو. مورد نیاز است، فلیپه مونترو، بورسیه سابق در سوربون، تاریخ دانی انباشته از اطلاعات بی ثمر، خوکرده به کندوکاو در لابه لای اسناد زردشده، آموزگار نیمه وقت مدارس خصوصی، نهصد پسو در ماه. اما اگر چنین آگهی ای را می خواندی بدگمان می شدی و آن را شوخی می گرفتی. «نشانی، دونسلس ۸۱۵». شماره تلفنی در کار نیست، شخصاً مراجعه کنید. انعامی روی میز می گذاری، کیفت را برمی داری، برمی خیزی. در این فکری که شاید تاریخ دان جوان دیگری، درست با موقعیت تو، همین آگهی را دیده، بر تو پیشی جسته و هم اکنون این شغل را به دست آورده است. به سمت چهارراه می روی و می کوشی این فکر را فراموش کنی. ایستاده به انتظار اتوبوس، تاریخ هایی را مرور می کنی که باید حاضر و آماده بر نوک زبانت باشد تا شاگردان خواب آلود احترامت را نگه دارند. اتوبوس نزدیک می شود و تو به نوک کفش های سیاهت خیره شده ای. باید آماده باشی. دست در جیب می کنی، میان سکه ها می گردی و سرانجام سی سنتاوو بیرون می آری. باید آماده باشی. به دستگیره چنگ می زنی اتوبوس از سرعتش می کاهد اما نمی ایستد – و بالا می جھی. با فشار راهی باز میکنی، سی سنتاوو را به راننده می دهی، خود را میان مسافرانی که در وسط اتوبوس ایستاده اند جا می کنی، دستگیره بالای سرت را می گیری، کیفت را تنگ تر زیر بازوی چپت می فشاری و بی اختیار دست چپت را بر جیب پشت که دسته اسکناس هایت در آن است، می گذاری. امروز هم درست مانند هر روز دیگر است و تو تا صبح فردا که در همان کافه می نشینی و صبحانه ای سفارش می دهی و روزنامه را می گشایی، آگهی را به یاد نمی آری. بخش آگهی ها را باز می کنی، آگهی دوباره آنجاست: تاریخ دان جوان. هنوز کسی این کار را نگرفته. آگهی را دوباره می خوانی و بر کلمات آخر درنگ می کنی: چهار هزار پسون. عجیب است که هنوز کسی در خیابان دونسلس زندگی می کند. همیشه فکر می کردی که هیچ کس در مرکز قدیمی شهر خانه ندارد. آهسته گام برمی داری و می کوشی در مجموعه ناموزون خانه های قدیمی مستعمراتی که همه شان به مغازه های تعمیرکاری، جواهر فروشی، کفاشی و داروخانه بدل شده اند، شماره ۸۱۵ را بیابی. شماره ها تغییر کرده، رنگ شده و مغشوش اند. شماره ۱۳ کنار شماره ۲۰۰، پلاکی قدیمی با شماره ۴۷ روی نوشته کژ و کوژی با زغال محو شده: ۹۲۴ فعلی. به طبقه دوم ساختمان ها نگاه می کنی. آن بالا همه چیز چنان است که بوده. گرامافون های خودکار مزاحم آنجا نیست. نور چراغ های جیوه ای خیابان به آنجا نمی تابد. کالاهای ارزانی که در راستای خیابان فروخته می شود، تأثیری بر آن بالا ندارد، بر هماهنگی بی تناسب سنگ های تراش خورده، قدیسان سنگی از شکل افتاده با فوج کبوتران بر گرد شانه شان، بالکن های مشبک، ناودان های مِسین، ناودان هایی از سنگ سیاه با صورت انسان و حیوان، بر پرده های سبزگونی که پنجره های دراز را تیره تر می نمایاند و بر پنجره هایی که چون به آن ها می نگری کسی خود را از کنارشان پس می کشد. به نقش خیال انگیز گل و بوته های کنده شده بر سردر چشم می دوزی و آنگاه به پایین، به دیوار فرسوده می نگری و شماره ۸۱۵ قبلاً ۶۹ را می یابی. با تق تقی گنگ کوبه در را به صدا در می آری.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…