IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
دونالد بارتلمی
ویرایش
-
مترجم
افشین رضاپور
صفحات
174 صفحه
انتشارات
وزن
201 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب مرد ماسه ای

مرد ماسه ای

نویسنده دونالد بارتلمی
مترجم افشین رضاپور
انتشارات ماهریس
ناموجود
پالتوئی
1399

معرفی محصول

در این کتاب 20 داستان کوتاه اثر «دونالد بارتلمی» (1931 - 1989)، نویسنده امریکایی با عنوان‌هاي «زامبی‌ها»، «درباره فرشتگان»، «سلطان جاز»، «هم‌آغوشی با شکوه»، «رگبار طلا» و... درج گردیده است. یکی از داستان‌ها، «مرد ماسه‌ای»، نام دارد که حاوی نامه‌ای از مردی جوان به روان‌پزشک معالج دوست دخترش است. مرد در نامه خواسته‌ها، انگیزه‌ها و آرزوهای «سوزان» را بیان كرده است.

کتاب مرد ماسه ای

مرد ماسه ای

ناموجود
پالتوئی
1399

معرفی محصول

در این کتاب 20 داستان کوتاه اثر «دونالد بارتلمی» (1931 - 1989)، نویسنده امریکایی با عنوان‌هاي «زامبی‌ها»، «درباره فرشتگان»، «سلطان جاز»، «هم‌آغوشی با شکوه»، «رگبار طلا» و... درج گردیده است. یکی از داستان‌ها، «مرد ماسه‌ای»، نام دارد که حاوی نامه‌ای از مردی جوان به روان‌پزشک معالج دوست دخترش است. مرد در نامه خواسته‌ها، انگیزه‌ها و آرزوهای «سوزان» را بیان كرده است.

مرد ماسه ای

اثر دونالد بارتلمی

مشخصات محصول

نویسنده
دونالد بارتلمی
ویرایش
-
مترجم
افشین رضاپور
صفحات
174 صفحه
انتشارات
وزن
201 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز
دسترسی کامل به چکیده‌ها

با اشتراک ماهانه، خرید 5 کتاب، یا وفاداری به متن کامل چکیده‌ها دسترسی بگیرید.

پیشرفت خرید: 0 از 5

چکیده

پیش‌نمایش
در این کتاب 20 داستان کوتاه اثر «دونالد بارتلمی» (1931 - 1989)، نویسنده امریکایی با عنوان هاي «زامبی ها»، «درباره فرشتگان»، «سلطان جاز»، «هم آغوشی با شکوه»، «رگبار طلا» و... درج گردیده است. یکی از داستان ها، «مرد ماسه ای»، نام دارد که حاوی نامه ای از مردی جوان به روان پزشک معالج …
ادامهٔ چکیده با اشتراک ماهانه، خرید کتاب یا وفاداری در دسترس است.

گوشه ای از کتاب

هوراس پلیس داشت برای یک شام مخصوص، گوشت مرغ راک کورنیش درست می کرد. با خود اندیشید که گوشت ها حسابی سفت و یخ زده اند. شلوار یونیفرم آبی اش را پوشیده بود. دل و جگر مرغ ها در یک کیسه پلاستیکی توی شکم دونا مارینا بود. هوراس با انبردست نوک باریک، دل و جگرهای یخ زده را از توی شکم پرنده ها بیرون کشید. با خود گفت: «امشب جشن پلیس هاست. سراسر شب را خواهیم رقصید؛ اما اول باید این مرغ ها را توی اجاق سیصد و پنجاه درجه بگذارم.» هوراس، کفش های مشکی پلوخوری اش را برق انداخت. حواسش به گردن پرنده ها جلب شد که با انبردست تکه تکه شده بودند. اندیشید، نه! این فکر خوبی نیست. من عضو پلیسم. باید نفرتم را کنترل کنم. باید برای دیگران نمونه باشم. چون اگر مردم به ما اعتماد نکنند … به آبی پوشان پلیس… در تاریکی بیرون میهمانی، هراس به انتظار هوراس و مارگوت نشسته بود. مارگوت تنها بود. هم اتاقی اش برای تعطیلات آخر هفته به پراوینس تاون رفته بود. مارگوت ناخن هایش را لاک صدفی زده بود تا با مروارید مانتو جدیدش هماهنگ باشد. با خود اندیشیده بود که سرهنگ ها و ژنرال های پلیس همه آنجا خواهند بود؛ حتی خود جناب فرمانده. «به سرعت از کنار سکوی سخنرانی می گذرم و نگاهی به بالا می اندازم. مروارید چشمانم بر مدال خاکستری مقام ارشد دوخته خواهد شد.» مارگوت سوار تاکسی شد و به خانه ی هوراس رفت. راننده با خود فکر می کرد که عجب تکه دندان گیری است! آدم عاشقش می شود. هوراس مرغ ها را از توی اجاق بیرون آورد. کمی از ریشک های طلایی رنگ را که توی بسته بود، روی انتهای پای مرغ ها ریخت. با خود گفت: «اینجا شهر بی ترحم است، شهر بی ترحم؛ برای آن ها که صدایشان غرش اقتدار ندارد. خوشبختانه یونیفرم … چرا مارگوت تسلیم خود نمی شود؟ آیا به نظرش تاب مقاومت در برابر زور را دارد؟ در برابر نیروی زور؟ «این مرغ ها خوشمزه اند. » راننده ی تاکسی، نرم نرمک هوراس و مارگوت را به طرف مقر می برد، به بسکتبال فکر می کرد. چرا همیشه مردی را که گل می زند، تشویق می کنند؟ چرا توپ را تشویق نمی کنند؟ مگر این توپ نیست که توی سبد می افتد؟ آدم که توی سبد نمی افتد هرگز کسی را ندیده ام که توی سبد بیفتد! بیست هزار پلیس با درجه های گوناگون در جشن سالانه شرکت کردند. شهر کاملوت را با پرچم ها و رنگ های شاد بازسازی کرده بودند. درون مقر را چادری بزرگ پوشانده بود. سرهنگ ها و ژنرال های پلیس با تکبر به یونیفرم های تیره، دستکش های سفید و لباس های نقره ای رقص نگاه می کردند. «امشب؟» «نه هوراس، امشب نه. صحنه باشکوهیه! می خوام برای همیشه در ذهنم بمونه.» هوراس با خود گفت: به جای من صحنه در ذهنش بماند؟

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…