IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
میثم موسویان
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
270 صفحه
انتشارات
وزن
320 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب بی نام پدر

بی نام پدر

نویسنده میثم موسویان
انتشارات جمکران
ناموجود
رقعی
1400

معرفی محصول

بی‌نام پدر عنوان رمانی سیاسی تاریخیاست که به قلم سیدمیثم موسویان به رشته تحریر درآمده است. این رمان در دو برهه زمانی و سه خط داستانی روایت شده است. در این رمان، حوادث از حیث مکانی در همدان،کردستان و تهران واقع شده اند. این اثر در سه بخش روایت می‌شود. بخش اول به سرکوب کردها در کردستان توسط یکی از افسران ارشد قمار باز رژیم ستمگر پهلوی و ازدواج او با دخترخان، بخش دوم به زندگی و کشمکش حوادث فرزند این افسر ارشد فاسد که از وجود پدر بی‌خبر است، می‌پردازد؛ فرزندی انقلابی و معتقد به اهل بیت علیهم السلام از پدری فاسد و مادری سنی مذهب و بخش سوم در مورد گروه فدائیان اسلام و مبارزات آنان با رژیم طاغوت است. ترکیب این دو مساله یعنی پیچیدگی حاصل از شخصیت‌پردازی درست با پیچیدگی حاصل از روایت، رمانی را رقم زده که خواننده را به تلاش و کشف داستان وادار می‌کند و او را تا انتهای رمان با خود همراه می‌سازد.

کتاب بی نام پدر

بی نام پدر

ناموجود
رقعی
1400

معرفی محصول

بی‌نام پدر عنوان رمانی سیاسی تاریخیاست که به قلم سیدمیثم موسویان به رشته تحریر درآمده است. این رمان در دو برهه زمانی و سه خط داستانی روایت شده است. در این رمان، حوادث از حیث مکانی در همدان،کردستان و تهران واقع شده اند. این اثر در سه بخش روایت می‌شود. بخش اول به سرکوب کردها در کردستان توسط یکی از افسران ارشد قمار باز رژیم ستمگر پهلوی و ازدواج او با دخترخان، بخش دوم به زندگی و کشمکش حوادث فرزند این افسر ارشد فاسد که از وجود پدر بی‌خبر است، می‌پردازد؛ فرزندی انقلابی و معتقد به اهل بیت علیهم السلام از پدری فاسد و مادری سنی مذهب و بخش سوم در مورد گروه فدائیان اسلام و مبارزات آنان با رژیم طاغوت است. ترکیب این دو مساله یعنی پیچیدگی حاصل از شخصیت‌پردازی درست با پیچیدگی حاصل از روایت، رمانی را رقم زده که خواننده را به تلاش و کشف داستان وادار می‌کند و او را تا انتهای رمان با خود همراه می‌سازد.

بی نام پدر

اثر میثم موسویان

مشخصات محصول

نویسنده
میثم موسویان
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
270 صفحه
انتشارات
وزن
320 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
-
دسترسی کامل به چکیده‌ها

با اشتراک ماهانه، خرید 5 کتاب، یا وفاداری به متن کامل چکیده‌ها دسترسی بگیرید.

پیشرفت خرید: 0 از 5

چکیده

پیش‌نمایش
بی نام پدر داستان زندگی یکی از بدنام ترین و فاسدترین تیمسارهای رژیم شاهنشاهی است. کسی که عامل مستقیم انگلیس ، موسس انجمن بهایی، عامل سرکوب کردها و قاچاق مواد مخدر درسراسر ایران است . یکی از شخصیت های کتاب او را «یک اژدها » می داند و شخصیتی دیگر او را فاسق و کافر معرفی می کند. داس…
ادامهٔ چکیده با اشتراک ماهانه، خرید کتاب یا وفاداری در دسترس است.

گوشه ای از کتاب

خان وقتی بفهمد که من فرار کرده ام، دیوانه می شود… شاید هم نه، یک نفس راحتی بکشد… تا او باشد که دیگر دست روی زن بلند نکند… اسم تو را خان گذاشته، اما من اسم رویت نمی گذارم تا برسی به پدرت… اسم خیلی مهم است… سرنوشت هرکسی را اسمش درست می کند… دایه می گفت تا بوده، این طور بوده که هرکسی اسمش یاشار است، زنش زود می میرد… کسی که اسم می گذارد هم خیلی مهم است… انگار وقتی اسم می گذارد، خودش را توی بچه کاشته… برای همین، اسمی را که خان رویت گذاشته فراموش کن… دایه هنوز هم خواب است؟… کی می فهمد که من فرار کرده ام؟… بچه به بغل و اسلحه به دوش… بی صدا درست مثل یک گربه… کسی ما را ندیده… برو، نترس، برو… راه می روم و گاهی می دوم… نفسم می گیرد و می ایستم و باز می دوم… توی برف ها… با تو، با یک مرد. با یک مرد شیرخواره… سنگین است، بهتر است اسلحه را بیندازم… اسلحه و درجه های سرهنگ، مال توست، من حق ندارم… سرهنگ کجای این مرز دراندشت است؟… برو که برسی، برو… خیلی زود حتی جاپای سم ها و چرخ گاری ها روی برف ها محو شده است… خبری از خر هم نیست… شاید رفته پی کاروان… او عقلش از ما بیشتر بوده انگار… من مانده ام و تو… توی تاریکی حتی جای سم هم پیدا نیست… چقدر آمده ایم؟… حرف بزن بچه! حرف بزن… نباید بخوابی… زود باش گریه کن… دلم می خواهد من هم مثل تو بخوابم… مگر چه می شود آدم یک کمی توی برف ها بخوابد… پیش چشم هایم چیزهایی مجسم می شود… سرم را به اطراف تکان می دهم تا خواب از سرم بپرد… نه نباید بخوابم… اشکالی ندارد، فقط یک چند دقیقه می خوابم… چقدر آمده ام، کجا می روم؟… چقدر سنگین است… فایده ای ندارد… بخواب… بگیر روی برف ها… بخواب…

پشت جلد

زودباش کارش تمام کن، شک ندارم… تفنگ را بر می دارم… نشانه می روم… نه، کار من نیست. خونم به جوش آمده… تیمسار مهربان. مسلمان، نمی شود که زد… اصلا یک محبتی توی دلم به او وجود دارد… یک چیز عجیب… انگار که طرف را عمری است می شناسم… مسئله فقط آزادی خودم نیست… بزن… بزن لعنتی!… بزن. آن همه تمرین کرید… با صدای ترمز چند ماشین دم ساختمان به هم نگاه می کنیم… مأموران، مأموران… تفنگ را از دست من می گیرد و خودش نشانه می رود… به خدا اشتباه گرفتیش… خفه شو… گند زدی به همه چی… به خدا… گریه ام می گیرد… ترق… خون می پاشد توی صورتم…

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…