IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
یوسف علیخانی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
304 صفحه
انتشارات
وزن
464 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
زرکوب

کتاب بیوه کشی

معرفی کتاب بیوه کشی

نویسنده یوسف علیخانی
انتشارات آموت
ناموجود
رقعی
1402
کتاب بیوه کشی، اثر یوسف علیخانی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب بیوه کشی

معرفی کتاب بیوه کشی

ناموجود
رقعی
1402
کتاب بیوه کشی، اثر یوسف علیخانی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات آموت، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

بیوه کشی

اثر یوسف علیخانی

مشخصات محصول

نویسنده
یوسف علیخانی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
304 صفحه
انتشارات
وزن
464 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
زرکوب

گوشه ای از کتاب

حضرتقلی هیچ وقت خودش گله ای نداشت. این خصوصیت چوبدارها و گالش هایی مثل اوست که سالی، دو سالی، گالشیِ این و آن را بکنند و مزد گالشی شان، خُمره ای کَره و پولی سیاه است. دو سالی بود پیل آقا از پا افتاده بود. سال اول، سوار الاغ شان می شد و با خوابده، گوسفندها را به صحرا می برد. بعدها که پاهایش دیگر مثل قدیم یاری نکردند، خوابیده، گله را به صحرا و بیابان برد تا دست آخر زمستانی به اشاره ننه گل، اژدر را خواستند برای گالشی شان. اژدر هم که پوچ درآمد. به قول پیل آقا: حکم گردو و فندق همینه که تا نشکنی شان، ندانی اندرونش چه خبره. پیل آقا هرچی فکر می کرد به یاد نداشت چرا اسم حضرتقلی را برده بود و بعد حرف توی خانه نماند و فردا شبش، شب نشین خانه شد و اول الله بداشت آمد و گلبهار که گله شان را دخترهایش مرمر و نگار می بردند صحرا. گفته بودند: خوبیت نداره دخترهای رسیده، بدوند دنبال بز و ریزه مال. بعد هم پاشقه و دوستی آمدند به ننه باباشان، گل بابا و زرافشان گفتند. مرصع، دختر کاس آقا و ریحان، دختر حیف الله هم سر چشمه رفتنی گفتند: چه خوب تر که حضرتقلی و پسراش بیایند. بعد هم خنده خنده کردند و مرصع، از بازوی گوشت آلودِ ریحان نیشگون گرفت. ننه گل سینی چای را جلوی خوابیده گرفت. خوابیده، سینی را بلند کرد و نگاهش زودتر از همه سمتِ حضرتقی رفت. یک پهلو تکیه داده بود به پشتی. احساس کرد پاهایش می لرزند. احساس کرد همه دارند نگاهش می کنند. اتاق پُرِ پُر شده بود. کسی اگر می خواست داخل اتاق بشود، باید پای گلدسته و زرافشان و ملایم را لگد می کرد. پیل آقا متوجه بود، سینی را از خوابیده گرفت و گفت: درویش و امان خجالتی ان انگار. قشنگ خانم حینِ دراز شدن دست های پیل آقا برای تعارف استکان چای سمت حضرتقلی و داداش و عزیز و عطری، صدایش را آهنگ داد: آی انقلی جان! جوان امروزن! از پا بیفتادن خب. پیل آقا سینه جلو داد و ارباب منشانه گفت: خانمه! بالاخانه، رختخواب شان ره بینداز. دیروقت شب بشده خب. الان نخوابن، هم سن ما که بشن، چاره ندارن جز بیداری. استکان ها دست پدر و پسرانش، دست به دست می شد. پیل آقا برگشت و سینی خالی را طرف ننه گل دراز کرد. خوابیده، مراقب بود پا نگذارد روی کفل یا پای زن های جلوی اتاق. شنید: خستگی راه از یک راه، خواب هم بد مرضی یه. مومن ره بی نماز بکنه بی مروت! خوابیده، فانوس را بالا آورد و فتیله اش را بالا کشید. نصف خمیازه امان افتاد توی روشنایی پرت پرت ی فانوس. درویش، سینه اش را داد جلوتر و سیخ تر ایستاد. خوابیده خنده اش گرفت. با سر اشاره زد همراهش بروند. صدای ننه گل گفت: شکم شان خالیه. خواب ره بپرانه از چشم شان.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…