IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
عبدالرضا هاشمی ارسنجانی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
312 صفحه
انتشارات
وزن
305 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب ردپای نور دفتر اول

ردپای نور سیری در سیره ی تربیتی استاد علی صفایی حائری (ره)

نویسنده عبدالرضا هاشمی ارسنجانی
انتشارات شهید کاظمی
موجود
رقعی
1403
285,000
کتاب ردپای نور (دفتر اول)،(سیری در سیره تربیتی)، اثر عبدالرضا هاشمی ارسنجانی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب ردپای نور دفتر اول

ردپای نور سیری در سیره ی تربیتی استاد علی صفایی حائری (ره)

موجود
رقعی
1403
کتاب ردپای نور (دفتر اول)،(سیری در سیره تربیتی)، اثر عبدالرضا هاشمی ارسنجانی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1403 توسط انتشارات شهید کاظمی، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

285,000

فهرست

بچه های بی آرام


فرار درمان یا بهره برداری


راهی دیگر.


آدم بودن سخت است


عذر بدتر از گناه


ریشه یابی و درمان


مشورت


حرمتی که شکسته شد


چگونه میتوان با عشق آدم کشت؟


تمرین با حق بودن


انس با قرآن


شیطان را با روش خودش زمین بزن


وقت های مرده ات را زنده کن


ب) عملکردهای سازنده


کسری های بی حساب


رسول بزرگ این گونه رهبری مینمود


باید فقر را بچشد


جایگاه جارو در نظام تربیتی


عارفی که هرگز به مرادش نرسید


بهانه ای برای خودم


ج) ویژگی های مربی .


این جوری شرمنده کن


امیر حالت ها


غیر منتظره .


امنیت خدادادی


حضور بی رنج

مشخصات محصول

نویسنده
عبدالرضا هاشمی ارسنجانی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
312 صفحه
انتشارات
وزن
305 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

پژوهش حاضر سيري در سيره تربيتي استاد علي صفايي حائري رحمه الله عليه مي باشد که در مجموعه اي به نام ردپاي نور جمع آوري شده است. آنچه به من جرات داد، هنگام تربيت، زمينه سازي و آمادگي دادن، ساختن و پرداختن، شيطان را با روش خودش زمين بزن، اين جوري شرمنده کن، حضور بي رنج و ... از جمله مطالب کتاب مي باشد.

گوشه ای از کتاب

موسیقی اصیل و قشنگی بود. تمام تار و پود و تخیلاتم را نوازش می داد و با هر فراز و نشیب آن لذت میبردم در همین حس و حال صدای پایی رشته احساسم را پاره کرد. با خودم گفتم: 
- حتما باید حاج آقا باشه که این موقع شب پایین میاد. دستم را آرام به طرف ضبط بردم خاموش کردم و با عجله دستی به سرو روی اتاق کشیدم. 
حاج آقا وارد شد. سلام کردم جوابم را داد و گفت: راحت باش انگار امشب تنهایی؟ 
آره ، نمی دونم بچه ها کجا رفتن.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک