IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
فرانتس کافکا
ویرایش
-
مترجم
علی اصغر حداد
صفحات
184 صفحه
انتشارات
وزن
127 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب گزیده ی داستان های کافکا مسخ و داستان های دیگر

معرفی کتاب گزیده ی داستان های کافکا مسخ و داستان های دیگر

نویسنده فرانتس کافکا
مترجم علی اصغر حداد
انتشارات ماهی
موجود
جیبی
1405
17% 330,000
273,900

معرفی محصول

مجموعه ای است شامل رمان کوتاه مسخ اثر فرانتس کافکا به همراه داستان های در سرزمین محکومان، گزارشی به فرهنگستان، هنرمند گرسنگی و لانه. کافکا در سوم ژوییه ی ۱۸۸۳ در پراگ به دنیا آمد. از سال ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۶ نخست زمانی کوتاه در رشته ی ادبیات آلمانی و سپس در رشته ی حقوق تحصیل کرد. پس از دریافت درجه ی دکترا در رشته ی حقوق و گذراندن دوره ی یک ساله ی کارآموزی سرگرم کار شد. وی از سال ۱۹۰۷ تا زمان بازنشستگی، کارمند شرکت بیمه ی سوانح کارگری بود. رمان کوتاه مسخ که در سال ۱۹۱۵ در لایپزیک به چاپ رسید، یکی از نوآورانه ترین رمان های کافکا است. فروشنده جوانی به نام زامزا یک روز صبح که از خواب بیدار می شود می بیند که تبدیل به حشره چندش آور و نفرت انگیزی شده است. چرا این اتفاق افتاده؟ کافکا توضیحی نمی دهد. و اما از این هنگام اطرافیان با این موجود چه برخوردی خواهند داشت؟ بیگانگی با فضای پیرامون و همسو نبودن با هنجارهای عامه مردم، از نکاتی است که در تحلیل های گوناگونی که بر مسخ نوشته شده بر آنها تاکید شده است. اما آیا شخصیت زامزا به نوعی نماینده شخصیت خودِ کافکا در مواجهه با جهان بیرونی است؟

کتاب گزیده ی داستان های کافکا مسخ و داستان های دیگر

معرفی کتاب گزیده ی داستان های کافکا مسخ و داستان های دیگر

موجود
جیبی
1405

معرفی محصول

مجموعه ای است شامل رمان کوتاه مسخ اثر فرانتس کافکا به همراه داستان های در سرزمین محکومان، گزارشی به فرهنگستان، هنرمند گرسنگی و لانه. کافکا در سوم ژوییه ی ۱۸۸۳ در پراگ به دنیا آمد. از سال ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۶ نخست زمانی کوتاه در رشته ی ادبیات آلمانی و سپس در رشته ی حقوق تحصیل کرد. پس از دریافت درجه ی دکترا در رشته ی حقوق و گذراندن دوره ی یک ساله ی کارآموزی سرگرم کار شد. وی از سال ۱۹۰۷ تا زمان بازنشستگی، کارمند شرکت بیمه ی سوانح کارگری بود. رمان کوتاه مسخ که در سال ۱۹۱۵ در لایپزیک به چاپ رسید، یکی از نوآورانه ترین رمان های کافکا است. فروشنده جوانی به نام زامزا یک روز صبح که از خواب بیدار می شود می بیند که تبدیل به حشره چندش آور و نفرت انگیزی شده است. چرا این اتفاق افتاده؟ کافکا توضیحی نمی دهد. و اما از این هنگام اطرافیان با این موجود چه برخوردی خواهند داشت؟ بیگانگی با فضای پیرامون و همسو نبودن با هنجارهای عامه مردم، از نکاتی است که در تحلیل های گوناگونی که بر مسخ نوشته شده بر آنها تاکید شده است. اما آیا شخصیت زامزا به نوعی نماینده شخصیت خودِ کافکا در مواجهه با جهان بیرونی است؟
17% 330,000

273,900

گزیده ی داستان های کافکا مسخ و داستان های دیگر

اثر فرانتس کافکا

مشخصات محصول

نویسنده
فرانتس کافکا
ویرایش
-
مترجم
علی اصغر حداد
صفحات
184 صفحه
انتشارات
وزن
127 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

یک روز صبح، وقتی گرگور زامزا از خوابی آشفته به خود آمد، دید در تختخواب خود به حشره ای بزرگ تبدیل شده است. بر پشت سخت و زره مانندش افتاده بود؛ و اگر سر را کمی بالا می گرفت، شکم برآمده و قهوه ای رنگ خود را می دید که لایه هایی از پوست خشکیده و کمانی شکل، آن را به چند قسمت تقسیم می کرد. رواندازی که روی شکمش به سختی بند بود، هر لحظه امکان داشت بسُرد و پایین بیفتد. پاهای پرشمارش که در مقایسه با جثه اش نحیف و لاغر می نمودند، لرزان و ناتوان در برابر چشمانش پر پر می زدند. از خود پرسید: چه بر سرم آمده؟ کابوسی در کار نبود. اتاقش، اتاقی درست و به قاعده، فقط کمی کوچک، میان آن چاردیواری آشنا، ساکت و آرام غنوده بود. بالای میزی که روی آن مجموعه ای از مسطوره های پارچه پخش بود-زامزا بازاریابی بود مدام در سفر- عکسی به دیوار آویخته بود که به تازگی از مجله ای مصور درآورده و آن را در قابی طلایی و زیبا جا داده بود. عکس خانمی را نشان می داد که با کلاهی پوستی به سر و شالی پوستی به دور گردن، راست نشسته بود و آستین پوش پوستی بزرگی را که دستش تا آرنج در آن پنهان بود رو به تماشاگر بالا گرفته بود. چشم به پنجره دوخت و هوای گرفته-صدای خوردن قطره های باران به لبه ی فلزی پنجره به گوش می رسید سخت غمناکش کرد. با خود گفت: چه می شود اگر باز کمی بخوابم و این دیوانگی ها را فراموش کنم. ولی خوابیدن شدنی نبود. زیرا او عادت داشت به پهلوی راست بخوابد، ولی در وضع فعلی نمی توانست به پهلو بغلتد. با هر نیرویی هم خود را به راست می کشید، باز تاب می خورد و به پشت برمی گشت. چه بسا صدبار تلاش کرد، چشم ها را می بست که جنب وجوش پاهای خود را نبیند، و سرانجام وقتی دست از تلاش کشید که در پهلوی خود دردی ناآشنا، گنگ و خفیف احساس کرد. فکر کرد: وای خدایا، چه شغل پرزحمتی انتخاب کرده ام. مدام در سفر. دردسرهای کاری ام خیلی بیش از گرفتاری های خودِ تجارتخانه است؛ علاوه بر این، رنج سفر هم به دوشم افتاده است، نگرانیِ از این قطار به آن قطار رسیدن، غذای ناجور و نامرتب، حشر و نشرهای متغیر و ناپایدار که هرگز رنگ صمیمیت به خود نمی گیرد. لعنت به این شغل! روی شکم خود کمی احساس خارش کرد. خود را به پشت، آرام آرام به سمت میله ی تخت کشید تا بهتر بتواند سر را بالا بگیرد. محل خارش را پیدا کرد. دور و بر آن را نقطه های کوچک و سفیدی پوشانده بود. به چند و چون آنها پی نبرد. خواست با یکی از پاهایش آنها را لمس کند، ولی بلافاصله پا را پس کشید، زیرا با کم ترین تماس، اندامش را لرزشی سرد فرا می گرفت.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک