IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
احمد امید
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
225 صفحه
انتشارات
وزن
274 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب عشق ما یک رمان قدیمی ترکی استانبولی

معرفی کتاب عشق ما یک رمان قدیمی ترکی استانبولی

نویسنده احمد امید
انتشارات فروزش
ناموجود
رقعی
1399
کتاب عشق ما یک رمان قدیمی ترکی استانبولی، اثر احمد امید، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب عشق ما یک رمان قدیمی ترکی استانبولی

معرفی کتاب عشق ما یک رمان قدیمی ترکی استانبولی

ناموجود
رقعی
1399
کتاب عشق ما یک رمان قدیمی ترکی استانبولی، اثر احمد امید، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1399 توسط انتشارات فروزش، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

عشق ما یک رمان قدیمی ترکی استانبولی

اثر احمد امید

مشخصات محصول

نویسنده
احمد امید
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
225 صفحه
انتشارات
وزن
274 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
-

گوشه ای از کتاب

«اتفاق وحشتناکی بود، وحشتناک…» چشمانش پر از اشک شد، دستانش را جلوی صورتش گرفت و شروع به گریه کرد. نمی دونم چه جوری اتفاق افتاد. نباید این جوری می شد. وحشتناکه، وحشتناک. درحالی که قطره های اشک از چشمانش سرازیر بود، تمام اندامش به رعشه افتاد. بتول دست خواهرش را گرفت، من و علی هم از جایمان بلند شدیم. تا خودمان را به صندلی برسانیم، بیهتر از هوش رفته بود. زنِ جوان را به اتاقش بردیم. کمی بعد به خودش آمد. تا متوجه حالش شد، مجبور شد بگوید: تو رو خدا ببخشید. در واقع شما باید ببخشید، ما فکر کردیم حالتون بهتر شده، مشکلی نیست، بعداً می آییم. اجبار کردن بی رحمانه بود. بدن بی حالش را روی تختخوابش رها کرده و خارج شدیم. بتول هم همراه مان آمد. درحالی که از درِ اتاق خارج می شدیم زیر لب غرّید: مرتیکه ی حیوون، دختر رو نابود کرد. -از ادیب متنفری؟ علی بیشتر شبیه کسی بود که داشت اتهام وارد می کرد تا اینکه چیزی را بفهمد. بتول بدون رودربایستی گفت: «بله، متنفرم، اوایل دوستش نداشتم اما حالا دیگه متنفرم. مرتیکه ی حیوون خواهرم رو نابود کرد. آدمی که مرده، کارهای بدش از بین نمی ره. توی اتاق که دیدید، از اون دختر خوشگل فقط یه آدم خسته و سرخورده باقی مونده.» علی سر جایش ایستاد و درحالی که به چشمان بتول نگاه می کرد، پرسید: «یعنی اگه براتون ممکن بود، از کشتنش دریغ نمی کردید؟» بتول چشمانش را دزدید و گفت: «خب یکی این کار رو انجام داده. سوءتفاهم نباشه، من آرزوی مرگ کسی رو نمی کنم، من یه هنرمندم، با خشونت میونه ی زیاد خوبی ندارم. اما این مرتیکه جیگرم رو آتیش زده.» یادآوری کردم: «اما مرده. تاوانی بیشتر از این وجود نداره. دیگه باید از تنفر دست بردارید.» گمان بردم اعتراض خواهد کرد، اما این طور نبود. -حق با شماست، دیگه ادیبی وجود نداره، عصبانی بودن از اون فایده ای نداره، باید سعی کنم خواهرم رو سرِ پا نگه دارم. -درسته، شما نیمه شب کجا بودید؟ دستیارم به خاطر مچ گیری چنین سؤالی از او پرسیده بود. -دیروز؟ -نه عزیزم، همین دیشب که شوهر خواهرتون ادیب به قتل رسیده. کلمه ی شوهرخواهر را با تأکید گفته بود، اما بتول با حالتی سرد و صدایی بی روح جوابش را داد. -خونه م بودم، تو محله ی جهانگیر، تو کوچه و خیابون پرنده پر نمی زد. در واقع یه هفته ست که این جا پیش خواهرم موندم، چون یه ماهی بود که ادیب خونه نمی اومد. همخونه ی بیهتر شده بودم. اما دیروز برگشتم خونه م. -کسی خونه بود؟ او با دستیارم با لحنی صحبت می کرد که انگار روی صحنه ی تئاتر، طوطی وار سخنانش را بازگو می کند. -بَصری بود. در واقع رفته بودم کمی باهاش وقت بگذرونم. علیِ بینوا متوجه نشده بود که این دختر دلربا او را منتر خودش کرده. -بَصری دوست پسرتونه؟ حالتی شیطنت بار در چشمانِ قهوه ای پررنگ بتول ظاهر شد. -می شه گفت، آقای بصری همخونه ی شش ساله و رفیق و البته رفیق صمیمیمه. فقط نمی تونه شهادت بده، چون به زبون آدمیزاد صحبت نمی کنه. اما خیلی خوب بلده به زبون گربه صحبت کنه. ناگهان صدایش را بلند کرد. به من مشکوکید؟ آقای علی خجالت نکشید، واضح بگید، اگه بخواید می آم اداره ی پلیس توضیح می دم. گیروگوری ندارم که بترسم. ادیب رو من نکشتم. به کشتنش فکر کردم اما خوشحالم که دستم رو به خونش آلوده نکردم.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…