IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
جیمز موریه
ویرایش
-
مترجم
میرزا حبیب اصفهانی
صفحات
496 صفحه
انتشارات
وزن
901 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
زرکوب

کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی

معرفی کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی

نویسنده جیمز موریه
مترجم میرزا حبیب اصفهانی
انتشارات نگاه
موجود
وزیری
1400
17% 1,100,000
913,000

معرفی محصول

رمان حاضر اثر «جیمز موریه» ـ ادیب انگلیسی قرن نوزدهم و منشی اولین سفارت دولت انگلیس در ایران ـ سرگذشت یک ایرانی عهد فتحعلی شاه قاجار با نام «حاجی بابا» و ذکر و توصیف اخلاق و آداب و عقاید و احوال آن روز ایران است. حاجی بابا پسر دلاکی اصفهانی است که در راه مشهد اسیر ترکمن ها می شود و بعد از فرار از دست آنها به مشهد می رود و از آن جا در تهران و قم و اصفهان، سرنوشت خود را دنبال می کند. از نقالی و رمالی تا ملاباشی گری همه کاری را می آزماید و به استامبول و حتی لندن نیز مسافرت کرده و فراز و نشیب زندگی خود را در طی داستان بیان می کند و ظلم و جهل و بی خبری دستگاه حکومت و فقر و فساد زندگی عامه را همراه با جزئیات به تصویر می کشد. نسخة حاضر از این کتاب بر اساس ترجمة میرزا حبیب اصفهانی به چاپ رسیده است.

کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی

معرفی کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی

موجود
وزیری
1400

معرفی محصول

رمان حاضر اثر «جیمز موریه» ـ ادیب انگلیسی قرن نوزدهم و منشی اولین سفارت دولت انگلیس در ایران ـ سرگذشت یک ایرانی عهد فتحعلی شاه قاجار با نام «حاجی بابا» و ذکر و توصیف اخلاق و آداب و عقاید و احوال آن روز ایران است. حاجی بابا پسر دلاکی اصفهانی است که در راه مشهد اسیر ترکمن ها می شود و بعد از فرار از دست آنها به مشهد می رود و از آن جا در تهران و قم و اصفهان، سرنوشت خود را دنبال می کند. از نقالی و رمالی تا ملاباشی گری همه کاری را می آزماید و به استامبول و حتی لندن نیز مسافرت کرده و فراز و نشیب زندگی خود را در طی داستان بیان می کند و ظلم و جهل و بی خبری دستگاه حکومت و فقر و فساد زندگی عامه را همراه با جزئیات به تصویر می کشد. نسخة حاضر از این کتاب بر اساس ترجمة میرزا حبیب اصفهانی به چاپ رسیده است.
17% 1,100,000

913,000

سرگذشت حاجی بابای اصفهانی

اثر جیمز موریه

مشخصات محصول

نویسنده
جیمز موریه
ویرایش
-
مترجم
میرزا حبیب اصفهانی
صفحات
496 صفحه
انتشارات
وزن
901 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
زرکوب

چکیده

رمان حاضر اثر «جیمز موریه» ـ ادیب انگلیسی قرن نوزدهم و منشی اولین سفارت دولت انگلیس در ایران ـ سرگذشت یک ایرانی عهد فتحعلی شاه قاجار با نام «حاجی بابا» و ذکر و توصیف اخلاق و آداب و عقاید و احوال آن روز ایران است. حاجی بابا پسر دلاکی اصفهانی است که در راه مشهد اسیر ترکمن ها می شود و بعد از فرار از دست آنها به مشهد می رود و از آن جا در تهران و قم و اصفهان، سرنوشت خود را دنبال می کند. از نقالی و رمالی تا ملاباشی گری همه کاری را می آزماید و به استامبول و حتی لندن نیز مسافرت کرده و فراز و نشیب زندگی خود را در طی داستان بیان می کند و ظلم و جهل و بی خبری دستگاه حکومت و فقر و فساد زندگی عامه را همراه با جزئیات به تصویر می کشد. نسخة حاضر از این کتاب بر اساس ترجمة میرزا حبیب اصفهانی به چاپ رسیده است.

گوشه ای از کتاب

بعد از گذشتن از عراق به خاک دامغان در طرف شرقی آنجا در کنار راهی که از مشهد به تهران می رود، ارسلان سلطان روی به یاران کرد که در اینجا توقف باید شاید قافله ای به چنگ آید. در نزدیکی راه بر سر تپه ای دیدبانی برگماشتند. سحرگاهان دوان دوان بیامد که از میان راه گرد و غباری عظیم برپاست گویا کاروان است. ما دست و پای برای یغما جمع کنان دست و پای اسیران را بستیم تا بعد از یغما به همراه بریم. همه حاضر یراق اسب ها راندیم. ارسلان سلطان بنفسه طلایه داری می کرد. مرا بخواست که حاجی امروز روز مردانگی است. به همراهی من بیا و به حرکاتم ملاحظه نما که روزی به کار ت خواهد خورد وانگهی شاید با کاروانیان به گفتگو افتد ترجمانی کن. چون گرد و خاک نزدیک رسید ارسلان سلطان را حال دگرگون شد که می ترسم این گرد توتیای چشم ما نباشد. تند می رانند. پراکنده نمی روند. برق تفنگ پدیدار است. اسبان یدکی دارند. گمان نمی برم دست ما به جایی بند شود. چون نیک نظر کرد گفت: دانستم که کاروان نیست یکی از اعیان دولت یا حاکم مملکتی است به مستقر خویش می رود. از کثرت خدم و حشمش معلوم است. من اینحال را برای گریز، فرصت نیکی دیدم، دلم به تپیدن آغازید. با خود اندیشیدم تا بی آنکه به ارسلان سلطان بفهمانم گریبان از چنگ او برهانم بدین تدبیر که چون به رهگذران نزدیک شوم خود را اسیر ایشان سازم. با خود می گفتم که اگر چه در اول بد می گذرد اما زبان دارم حالی ایشان می کنم و نجات می یابم. پس ارسلان سلطان گفت پیشتر برویم و تحقیق حال رهگذران کنیم. من بی دستوری او از پشت تپه اسب راندم و او بقصد آنکه مرا باز دارد از عقب من تاخت. چون بسر تپه رسیدیم خود را در یک تیر پرتاب روبروی رهگذران دیدم. سواران را چون چشم به ما افتاد، شش هفت تن از ایشان جدا شدند و روی به ما تاخت آوردند. ما برگشتیم. هر چه ارسلان سلطان تندتر راند من آهسته تر راندم تا اینکه دستگیر افتادم. از اسبم فرود آوردند. تاراج اسلحه و کمربند پنجاه تومانی حتی استره های هدیۀ پدر یک دقیقه بیش نکشید. هرچه فریاد کردم که مترسید من نمی گریزم، من به عمد خواستم به دست شما افتم گوش ندادند. دست هایم را با شالم از شانه استوار بربستند و با ضرب سیلی و مشت به حضور لزرگ خود بردند. بزرگ ایشان با تمکین تمام به تماشا ایستاده بود. از احترام و تعظیم زیر دستان وی گفتم شاید شاهزاده باشد. پشت گردنی ای چندم زدند که زودباش کرنش کن. من هم زود کرنش کردم. خدم و حشم بر دور او حلقه زدند. امر فرمود تا دست هایم را بگشودند. فی الفور برجستم و دامنش را گرفتم که پناه به شهزاده دخیل دخیل به فریادم برس. فراشی منع کردنم خواست. شاهزاده نگذاشت که پناه آورده کار مدار. پس به امر وی زمین خدمت بوسیدم و مختصر ماجرای خود را بیان کردم و گفتم اگر باور ندارید بر ایشان حمله آورید. ملک الشعراء را با دو تن اسیر دیگر از دست ایشان بگیرید تا به این معنی شهادت دهند. در آن حال سوارانی که در تعاقب ارسلان رفته بودند برگشتند. ترسان و هراسان به امام رضا قسم خوردند که دست کم هزار نفر ترکمان بر ما مهیای هجومند. من هرچند سوگند خوردم که بیش از بیست تن نیستند کسی گوش نداد و با تهمت جاسوسی و دروغ گویی به انکارم برخاستند و قسم یاد نمودند که اگر ترکمانان بر ما هجوم آورند اولین کار ما اینکه سر ترا می بُریم!

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک