کتاب
ساعت بی عقربه،
اثر کارسون مک کالرز،
با ترجمهی مصطفی شایان،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب ساعت بی عقربه نشر کوله پشتی
ناتمام زندگی نامه
موجود
کتاب
ساعت بی عقربه،
اثر کارسون مک کالرز،
با ترجمهی مصطفی شایان،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1400
توسط انتشارات کوله پشتی،
به چاپ رسیده است.
این محصول
به تیراژ 500 جلد،
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
همیشه احساس می کردم زندگی یک سفر انفرادی است، سفری که سوار یک قطار از میان ساعت ها، روزها و سال ها عبور می کنیم. تنها سوار قطار شده و تنها هم از آن پیاده می شویم. ناتمام، زندگی نامه ای بی نظیر که ریشه در دو دنیای مختلف دارد. کتاب ناتمام، به کودکی نویسنده در هند، سال های نوجوانی اش در ایالات متحده امریکا و بازگشتش به هند می پردازد. جایی که برخلاف انتظار، تازه واردی در دنیای هنر و سرگرمی، توانست برنده مسابقه علمی و بین المللی زیباترین دوشیزه جهان شود تا سرآغازی باشد برای حرفه بازیگری اش در سطح جهان.
گوشه ای از کتاب
با اینکه قاضی شب گذشته تا دیروقت بیدار بود و شب ناآرامی را پشت سر گذاشته بود، اما باز هم مثل همیشه ساعت چهار صبح از خواب بیدار شد. به حمام رفت و با قدرت هرچه تمام تر خودش را در وان انداخت، طوری که نوه اش جستر، که او هم شب ناآرامی را سپری کرده بود، از خواب پرید. خودش را خشک کرد و آهسته لباس پوشید. همه ی این کارها را با دست راستش انجام داد؛ چون دست چپش از کار افتاده بود و یاری اش نمی کرد. بند کفش هایش را نتوانست ببندد و همان طور رهایشان کرد. آرام و بی صدا روی پنجه های پاهایش به آشپزخانه رفت. این گونه می نمود که روز خوبی در راه است.
آسمان خاکستری سپیده دم می رفت تا جایش را به طلوع آفتاب سرخ گون بسپارد. آشپزخانه هنوز تاریک بود، اما از آنجا که قاضی دوست داشت در این هنگام به آسمان چشم بدوزد، چراغ را روشن نکرد. آوازی را زیر لب زمزمه می کرد. قهوه درست کرد و رفت تا صبحانه اش را هم آماده کند. چون فکر می کرد تخم مرغ های قهوه ای از تخم مرغ های سفید غنی تر هستند، دو تا را که از همه پررنگ تر بود از یخچال برداشت. بعد از ماه ها تمرین، دیگر یاد گرفته بود تخم مرغ را درست بشکند و آرام آن را داخل تخم مرغ پز بیندازد.
تا تخم مرغ ها آب پز شوند، بر نانش کمی کره مالید و آن را داخل فر گذاشت؛ زیرا از نان برشته و تست خوشش نمی آمد. در پایان، رومیزی زردی روی میز پهن کرد و نمکدان و فلفل دان آبی را هم روی آن گذاشت. درست است که قرار بود تنها غذا بخورد، اما نمی خواست خسته کننده و ملال انگیز به نظر برسد. همه چیز که آماده شد، آن ها را یکی یکی با همان دست سالمش سر میز برد و چید. قهوه آهسته می جوشید. در آخر سس مایونز را از یخچال برداشت و با دقت روی هرکدام از تخم مرغ ها، مقداری ریخت. مایونز با روغن معدنی درست شده بود و خدا را شکر کالری چندانی نداشت.
قاضی کتاب شگفت انگیز به راحتی رژیم بگیر را یافته بود و یک لحظه از دستش نمی افتاد. تنها مشکلش این بود که روغن معدنی ملین بود و آدم مجبور بود مراقب باشد زیاد نخورد که در غیر این صورت حریف دست شویی رفتنش نمی شد! چیزی که قاضی به خوبی می دانست برازنده ی او در آن جایگاه نیست. به خصوص اگر در جلسه ی دادگاه باشد که دوبار این اتفاق افتاده بود. از آنجایی که به شأن و جایگاهش بسیار اهمیت می داد، مواظب بود از آن سس مایونز کم کالری زیاد استفاده نکند.
کارسون مککالرز، رماننویس، نمایشنامهنویس و شاعر امریکایی، در نوزدهم فوریهی سال ۱۹۱۷ در کلمبوسِ جورجیا به دنیا آمد. لوکا کارسون اسمیت در هفده سالگی به قصد ادامهی تحصیل راهی نیویورک شد. در بیست سالگی با ریوز مککالرز، نویسندهای که با او در جورجیا آشنا شده بود، ازدواج کرد و این آغاز راهی پرفرازونشیب برای کارسون بود. این دو در سال ۱۹۴۰ از هم جدا شدند، اما پنج سال بعد دوباره با هم ازدواج کردند. زندگی کارسون پس از این اتفاقات سراسر رنج و اندوه بود. سکتههای پیاپی او را زمینگیر کرد و سرانجام سالهای آخر عمرش را مجبور بود از صندلی چرخدار استفاده کند.
کارسون مککالرز با انتشار اولین رمانش، «قلب شکارچی تنها» در سال ۱۹۴۰، خودش را بهعنوان نویسندهای خوشقریحه و جدی شناساند. رمانی که باورش دشوار بود که نویسندهای ۲۳ ساله آن را نگاشته باشد، اما او به مدد تمام رنجها و مشقتهایی که در زندگی از سر گذرانده بود، چنین اثری را خلق کرده بود. در دههی ۱۹۴۰، کارسون مککالرز با تنسی ویلیامز نمایشنامهنویس امریکایی دیدار کرد و با هم رابطهی دوستانهای برقرار کردند. تنسی ویلیامز، کارسون را تشویق کرد از رمان «مهمان عروسی خود» نمایشنامهای اقتباس کند. این نمایشنامه به اندازهی خود موفق بود و چندینبار روی صحنه رفت و در سال ۱۹۵۲ براساس آن فیلمی ساخته شد.
شخصیتهای داستانهای مککالرز اغلب از مشکلات جسمانی یا روانی رنج میبرند و در جستوجوی یافتن همدمی برای رسیدن به آرامش هستند. او شخصیتهایی به غایت واقعی میآفریند. خودش جایی میگوید: من با شخصیتهایی که میآفرینم زندگی میکنم و این از تنهاییام میکاهد.
از دیگر رمانهای مککالرز که توانست نظر مثبت منتقدان را به دست آورد، «ساعت بیعقربه» است که در سال ۱۹۶۱ منتشر شد. این آخرین اثر کارسون مککالرز پیش از مرگش در سال ۱۹۶۷ است. رمان چهار شخصیت محوری دارد که هرکدام جهان خاص خود را دارد. مردی در آستانهی مرگ که میکوشد بیماریاش را انکار کند و اندیشهی وجود یا عدم وجود جهان پس از مرگ ذهنش را درگیر کرده است. قاضی سالخوردهای که روزگاری نمایندهی کنگره نیز بوده است و اکنون با تمام وجود تلاش میکند مانع همزیستی سفیدپوستان و سیاهپوستان شود. جِستر نوهی او که مخالف اندیشهی اوست و تقابل این دو، تفاوت نسلها را بهخوبی نمایان میکند و شرمن پیو بردهی سیاهپوستی که سرانجام نمیتواند تحقیرهای قاضی را تاب آورد و او را ترک میکند و اتفاق هولانگیزی برایش رخ میدهد. رمان بهروشنی برههای اساسی از تاریخ امریکا را به تصویر میکشد. امریکایی در آستانهی برابری سفیدپوستان و سیاهپوستان. داستان یک حرف اساسی دارد و آن این است که ما که هستیم و به کجا میرویم.
در حال حاضر مطلبی درباره مصطفی شایان
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک