کتاب داستان زن آدمخوار اثر ماریز کنده ترجمه زهره حیدرپور توسط انتشارات راه طلایی منتشر شده است. قسمت از کتاب : نمیخوای بری خونه؟ خانه ی من ؟ فقط اگه بدونم کجاست بله، شانس مرا در گوادلوپ به دنیا آورد. اما، در خانواده من، هیچ کس مرا نمی خواهد. غیر از این، من در فرانسه زندگی کرده ام. مردی مرا گرفت و سپس به یکی از کشورهای آفریقایی انداخت. از آنجا، یکی دیگر مرا به ایالات متحده برد، سپس مرا به آفریقا برگرداند تا من را هم اکنون در کیپ تاون رها کند. آه، فراموش کردم، من هم در ژاپن زندگی می کردم. یک شراب عالی می سازد، درست است؟ نه، تنها کشور من استفان بود. جایی که او هست، من می مانم.
اگر مرد زندگی ات را تغییر دهی، ریتم زندگی ات را تغییر داده ای.
رزلی وقتی با استفان بود، همیشه یک نت ثابت را در زندگی می نواخت. شاد بود اما نه زیاد. او عملاً روز را به تنهایی سپری می کرد. استفان از ساعت هفت صبح با یکی از همکارانش که متخصص ویرجینیا وولف، رمان نویس انگلیسی، بود و مطالعاتِ درخور توجهی روی کتاب خانم دالووی انجام داده بود و در زندگی آن ها سکونت داشت، به دانشگاه می رفت. رزلی در غیاب استفان، بدون توجه به گذر زمان، نقاشی می کشید. حدود ساعت یک بعدازظهر، دیدو او را از پایین پله ها صدا می زد. رزلی کارش را متوقف می کرد، تا ناهار خوردن دیدو را تماشا کند که معمولاً زیاد هم می خورد. دیدو بسیار خوش اشتها بود. او بحث هایی درباره ی سختی شرایط زنان، هرج ومرج موجود در دنیا و خصوصاً افریقای جنوبی را چاشنی غذایش می کرد و این مباحث مانع با ولع غذا خوردن و تمیز کردن ته بشقابش نمی شد. رزلی همیشه کمی به حال این دهانی که غذاها در آن چپانده می شد و دندان هایی که آن ها را می جویدند، غبطه می خورد. او بعد از نوشیدن چند فنجان قهوه در پاسیو، دوباره به آتلیه اش برمی گشت. دیدو هم راه آشپزخانه را پیش می گرفت تا با سروصدا ظرف ها را درون ماشین ظرفشویی خیلی قدیمی مرتب کند؛ ماشین دستِ دومی که در حراج دانشگاه خریده شده بود. سپس در هال، همین طور که هیوماسکلا گوش می داد، لباس ها را اتو می کرد. موزیک که پخش می شد، دیدو پله ها را دوتا یکی می کرد و به رزلی در اتاقش می پیوست. رزلی علی رغم میل باطنی اش، آن قدر به این آهنگ ها گوش کرده بود که هر قطعه را مثل آهنگ های آفروکوبایی پدرش یا ترانه های عاشقانه های رز یا آهنگ های رگی سلاماسلاما، از بَر بود و آن ها را زمزمه می کرد.
در انتهای روز وقتی که استفان برمی گشت، روشنی را به خانه می آورد. او با ماشین یکی دیگر از همکاران که متخصص جفری چاسر شاعر و نویسنده ی انگلیسی بود بازمی گشت. بعد با هم به هتل مونت نلسون می رفتند و چای می نوشیدند و سپس برای شام، به رستورانی در ساحل دریا می رفتند. همان رستوران همیشگی. البته نه به خاطر اینکه غذاهایش عالی بود، اتفاقاً برعکس، سیب زمینی های سرخ شده اش چرب بود و مرغش بی مزه. گوشت هایش هم هورمونی بود و مثل جیر سفت. به خاطر تِد بود، مدیر رستوران که فردی انگلیسی بود و او هم با زنی سیاه پوست به اسم لورانس زندگی می کرد. اگرچه رزلی و لورانس در سکوت کامل به هم خیره می شدند، اما هیچ وجه اشتراکی نداشتند.
ماریز کنده، رماننویس، منتقد و نمایشنامهنویس، در ۱۱ فوریهی سال۱۹۳۷، در پوئنت اِ پیتر در جزیرهی گوادالوپ و در خانوادهای پرجمعیت به دنیا آمد. او در آثارش بیشتر به تأثیر استعمارگرایی در تغییر جهان پرداخته است. رمانهای کنده که به زبان فرانسوی نوشته شدهاند، به انگلیسی، آلمانی، هلندی، ایتالیایی، اسپانیایی، پرتغالی و ژاپنی ترجمه شدهاند. او جوایز مختلفی مانند جایزه بزرگ ادبیات زنان، جایزه آکادمی فرانسه و جایزهی آکادمی جدید را کسب کرده است.
ماریز کُنده در مصاحبهای با عنوان «من با جزیره خود صلح کردهام» جنبههایی از زندگی اولیهی خود را بازگو میکند. کُنده پدر و مادرش را به عنوان اولین مربی سیاهپوست در گوادالوپ توصیف میکند.
کُنده نوشتن را از سنین پایین آغاز کرد. قبل از ۱۲ سالگی او یک نمایشنامه تکپردهای و تک شخصیته نوشته بود. او این نمایشنامه را بهعنوان هدیهای برای تولد مادرش، جین کویدال، نوشت.
پس از فارغالتحصیلی از دبیرستان، از سال ۱۹۵۳ تا ۱۹۵۵، در لیسه فنلون تحصیل کرد و پس از دو سال از آنجا اخراج شد! او تحصیلات خود را در دانشگاه پاریس ادامه داد و در طول حضورش در این دانشگاه به همراه دیگر رنگینپوستان، باشگاه لوئیس کارلوس پرستس را تأسیس کرد.
این نویسنده نخستین رمان خود، «هرماخونون» را تا نزدیک به ۴۰ سالگی منتشر نکرد، زیرا به خود اعتماد نداشت و جرأت نداشت نوشتههای خود را به دنیای بیرون ارائه دهد. تا زمان انتشار سومین رمانش، «سگو» (۱۹۸۴) به شهرت فعلی خود بهعنوان یک نویسندهی معاصر کارائیبی نرسیده بود.
پس از موفقیت «سگو» در سال ۱۹۸۵، به کُنده بورسیهی تحصیلی فولبرایت برای تدریس در ایالات متحده اعطا شد. در سال ۱۹۹۵، استاد ادبیات فرانسه در دانشگاه کلمبیا در شهر نیویورک شد. از آن زمان کُنده در دانشگاههایی همچون سوربن، ویرجینیا و دانشگاه نانت تدریس کرد و در سال ۲۰۰۵ بازنشسته شد.
در حال حاضر مطلبی درباره زهره حیدرپور
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک