IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ارین انترادا کلی
ویرایش
-
مترجم
نیلوفر امن زاده
صفحات
240 صفحه
انتشارات
وزن
289 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب یک روز به آسمان خواهم رفت

یک روز به آسمان خواهم رفت

نویسنده ارین انترادا کلی
مترجم نیلوفر امن زاده
انتشارات پرتقال
ناموجود
رقعی
1404

معرفی محصول

(داستان های نوجوانان انگلیسی،قرن 21م،مناسب بالای 12سال،نامزده جایزه NEWBERY MEDAL NOMINEE 2021)

کتاب یک روز به آسمان خواهم رفت

یک روز به آسمان خواهم رفت

ناموجود
رقعی
1404

معرفی محصول

(داستان های نوجوانان انگلیسی،قرن 21م،مناسب بالای 12سال،نامزده جایزه NEWBERY MEDAL NOMINEE 2021)

یک روز به آسمان خواهم رفت

اثر ارین انترادا کلی

مشخصات محصول

نویسنده
ارین انترادا کلی
ویرایش
-
مترجم
نیلوفر امن زاده
صفحات
240 صفحه
انتشارات
وزن
289 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
-

گوشه ای از کتاب

نهایی موشک رو تمام کنن قلبتون اومده توی دهنتون یه فکری هست که از سرتون بیرون نمیره - بس کن ،کریستوفر دارم میبینم چه کار میکنی - و اون فکر اینه اون بالا چه شکلیه؟ چه حسی داره؟

بررسی های قبل از پرواز انجام شد.

آماده سازی های نهایی موشک انجام شد.

برد لبه های صندلی اش را محکم گرفت.

می دانست آن بالا چه شکلی است. از آن بالا، زمین شبیه توپ آبی درخشانی میشود که توی تاریکی میدرخشد فقط برای او. این را هم میدانست که چه حسی دارد تابستانها گاهی با برادرهایش به

استخر محله میرفت شیرجه میزد زیر آب و تا وقتی میتوانست همان جا میماند. حس میکرد وسط کهکشان معلق شده نه روی دو پا ایستاده بود.

نه توی هوا شناور بود فضا هم چنین حسی داشت. هدست خش خش کرد

خانم سالانگا گفت: «همه ی سیستمها فعال همه ی موتورها روشن زمین زیر پای برد لرزید انگار هیولایی غول پیکر داشت بیدار میشد. فشار سیستم های موتوری تنظیم شد فضاپیما تلق تلوق کرد و دریچه هایش باز و بسته شدند غرش زمین شدیدتر شد و به صندلی و پشت رانهای برد رسید. جهان ،لرزید لرزید لرزید چنان شدید که برد ارتعاشش را در تک تک استخوانهای بدنش حس میکرد. خانم سالانگا گفت همین طور که فضاپیما برای صعود آماده میشه کشش جاذبه روی بدنتون بیشتر میشه به این میگن گرانش مصنوعی به هل محکم به جلو باعث افزایش گرانش مصنوعی میشه و یک دفعه میرین رو هوا.»

بله برد روی هوا بود. رها در این لحظه هیچ چیز او را به زمین وصل نمی کرد.

پشت جلد

در سال ۱۹۸۶ قرار است فضاپیمای چلنجر به فضا پرتاب شود. ناسا ترتیبی داده تا پخش ماهواره ای پرتاب فضاپیما از طریق تلویزیونهای بسیاری از مدارس آمریکا پخش شود تا دانش آموزان بتوانند کریستا مک اولیف را ببینند که به عنوان اولین معلم به فضا می رود. برد که آرزو دارد اولین زن فرمانده فضاپیما باشد یکی از این تماشاچیان است. او همراه دو برادرش فیچ و کش در خانواده ای ناآرام و متشنج و غیر قابل پیش بینی . زندگی میکند هر کدام در عالم تنهایی شان با رؤیاها و آرزوهایشان دست و پنجه نرم می کنند و در عالم بیرون برای این رؤیاها میجنگند و خیال بافی میکنند. رؤیاهایی که آن قدر با هم متفاوت هستند که این خواهر و برادرها را از هم دور کرده است اما زندگی چهره های زیباتری هم برای نشان دادن دارد، فقط باید آن را در جای درست و زمان درست پیدا کرد.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…