IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
راشل کاسک
ویرایش
-
مترجم
غزال بیگی
صفحات
142 صفحه
انتشارات
وزن
188 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب منزل دوم

قیمت قبل

منزل دوم

نویسنده راشل کاسک
مترجم غزال بیگی
انتشارات راه طلایی
موجود
رقعی
1403
قیمت بازار: 168,000
106,000

معرفی محصول

(داستان های انگلیسی،قرن 20م،از پرفروش های نیویورک تایمز،نامزد جایزه ی ادبی من بوکر،سال 2021)
قیمت قبل

کتاب منزل دوم

منزل دوم

موجود
رقعی
1403

معرفی محصول

(داستان های انگلیسی،قرن 20م،از پرفروش های نیویورک تایمز،نامزد جایزه ی ادبی من بوکر،سال 2021)
قیمتِ جدید در بازار: 168,000

106,000

منزل دوم

اثر راشل کاسک

مشخصات محصول

نویسنده
راشل کاسک
ویرایش
-
مترجم
غزال بیگی
صفحات
142 صفحه
انتشارات
وزن
188 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

برای ال یک بسته ی پستی بزرگ با تمبر خارجی رسید، چون برت و جاستین با هم به شهر رفته بودند من بسته را برایش بردم. تمام این مدت پایم را آنجا نگذاشته بودم و ال را از همان اولین صبح کنار قایق که باهم صحبت کرده بودیم، ندیده بودیم. جفرز واقعاً توصیف احساسم در آن لحظه سخت است، حس ناامیدی درونم موج می زد که نمی توانستم دلیل خاصی برایش پیدا کنم. با اینکه سه هفته یا بیشتر بود که ال و برت با ما زندگی می کردند، هیچ حس خاصی به خاطر وجود آن ها نداشتیم. واقعاً نمی دانستم آن لحظه چه حالی داشتم یا دلیل ناامیدی ام چه بود؛ شاید همه ی این ها به سؤالی برمی گشت که در اولین صحبتم با ال برایم پیش آمده بود. هرگز فکرش را نمی کردم در چنین شرایطی با او قرار بگیرم و یادم آمده بود که در ابتدای صحبت هایش با من بابت اینجا قدردانی کرده بود و من از این کارش خیلی ناراحت شده بودم. آن بسته ی پستی خیلی زشت و سنگین بود. در منزل دوم باز بود و نور خورشید به داخل می تابید، جلو در ایستادم و بسته را داخل خانه گذاشتم و نفسم را حبس کردم. از آنجا پنجره های رو به اتاق بزرگ را دیدم و نتوانستم جلو گریه ام را بگیرم: پرده های من! پرده ها سر جایشان نبودند، فقط میل پرده های خالی آنجا بود! ال را که پشت به من در گوشه ای از اتاق نشسته بود ندیدم، او از صدای من برگشت. روی یک صندلی چوبی چنباتمه زده بود، پیش بند بزرگی با لک های رنگ پوشیده بود و بوم روی سه پایه ی نقاشی مقابلش قرار داشت. قلمو یا ابزار دیگری در دستش نبود؛ تا جایی که توانستم حرفم را زدم و او خیلی راحت در همان حالت نشسته به آنجا خیره شده بود. او گفت: «ما اون ها رو کَندیم. جلوی دید ما رو گرفته بود. اینجوری بهتره.»

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک