IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
زهره کلهر
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
869 صفحه
انتشارات
وزن
893 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1397
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب وسوسه نشر شقایق

وسوسه

نویسنده زهره کلهر
انتشارات شقایق
ناموجود
رقعی
1397

معرفی محصول

کتاب حاضر، جلد دوم از رمانی فارسی است که با زبانی ساده و روان و بیان جزئیات لازم نگاشته شده است. داستان با پرداخت مناسب شخصیت‌ها و توصیف عمیق‌ترین احساسات و افکار آن‌ها و همچنین با بیان دقیق جزئیات صحنه‌ها، نگاشته شده و خواننده را با خود همراه می‌کند. در داستان می‌خوانیم: ««کسری» از بالای تردمیل پایین آمد. حوله‌اش را برداشت و روی صورت و گردنش کشید. ملودی آرام و دل‌نشینی که در فضای خانه جاری بود، روح و قلب ناآرامش را تسکین می‌داد. از صبح بدون حضور «امیرعلی»، حسابی حوصله‌اش سر رفته بود».

کتاب وسوسه نشر شقایق

وسوسه

ناموجود
رقعی
1397

معرفی محصول

کتاب حاضر، جلد دوم از رمانی فارسی است که با زبانی ساده و روان و بیان جزئیات لازم نگاشته شده است. داستان با پرداخت مناسب شخصیت‌ها و توصیف عمیق‌ترین احساسات و افکار آن‌ها و همچنین با بیان دقیق جزئیات صحنه‌ها، نگاشته شده و خواننده را با خود همراه می‌کند. در داستان می‌خوانیم: ««کسری» از بالای تردمیل پایین آمد. حوله‌اش را برداشت و روی صورت و گردنش کشید. ملودی آرام و دل‌نشینی که در فضای خانه جاری بود، روح و قلب ناآرامش را تسکین می‌داد. از صبح بدون حضور «امیرعلی»، حسابی حوصله‌اش سر رفته بود».

وسوسه نشر شقایق

اثر زهره کلهر

مشخصات محصول

نویسنده
زهره کلهر
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
869 صفحه
انتشارات
وزن
893 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1397
تصویرگر
-
جلد
-
دسترسی کامل به چکیده‌ها

با اشتراک ماهانه، خرید 5 کتاب، یا وفاداری به متن کامل چکیده‌ها دسترسی بگیرید.

پیشرفت خرید: 0 از 5

چکیده

پیش‌نمایش
کتاب حاضر، جلد دوم از رمانی فارسی است که با زبانی ساده و روان و بیان جزئیات لازم نگاشته شده است. داستان با پرداخت مناسب شخصیت ها و توصیف عمیق ترین احساسات و افکار آن ها و همچنین با بیان دقیق جزئیات صحنه ها، نگاشته شده و خواننده را با خود همراه می کند. در داستان می خوانیم: ««کسری»…
ادامهٔ چکیده با اشتراک ماهانه، خرید کتاب یا وفاداری در دسترس است.

گوشه ای از کتاب

به جدیت و ابهت همیشگی صورتش نمی آمد پرسید
هنوز سردته؟ میخوای به نوشیدنی گرم دیگه بخوری؟
دختر سرش را به علامت منفی تکان داد. 
پس اجازه بده یه تلفن به خانوادت بزنم. دیر کردی دلواپس میشن 
دختر باز سرش را بالا انداخت کسری نگاهی از سر بلاتکلیفی به امیر علی کرد. امیر علی جلو آمد. 
میخوای به آژانس بگیرم که راحت بری خونه تون؟ میشه آدرست رو بدی؟ 
دختر برگشت و باز به دهان کسری خیره شد امیر علی خنده اش گرفت.
کسری این چرا اینجوری میکنه؟ انگار زبون من رو نمی فهمه و فقط سر از حرفای تو در میاره نکنه تو به زبون کر و لالها آشنایی و من بی خبرم؟

پشت جلد

دلش پرپر می زد که اعترافی شیرین از او بگیرد و همان دم جلوی پایش جان دهد ولی انگار هنوز با او سر جنگ داشت و ناامیدش می کرد. دستهایش را از هم باز کرد و سرش را رو به آسمان گرفت. حالا هر دویشان خیس شده بودند بی خبر از ضربان تند و دیوانه وار قلب او ناگهان فریاد زد و یکریز و بی وقفه خدا را صدا زد و این دقیقا همان نقطه پایان بود....
از این نویسنده منتشر شده است.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…