IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
پونه سعیدی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
436 صفحه
انتشارات
وزن
491 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب توکا پرنده کوچک

معرفی کتاب توکا پرنده کوچک

نویسنده پونه سعیدی
انتشارات موج
ناموجود
رقعی
1402
کتاب توکا پرنده کوچک، اثر پونه سعیدی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب توکا پرنده کوچک

معرفی کتاب توکا پرنده کوچک

ناموجود
رقعی
1402
کتاب توکا پرنده کوچک، اثر پونه سعیدی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات موج، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

فهرست

پیشگفتار


فهرست


فصل اول دختری با چشمهای بیش از حد سبز


فصل دوم ملکه سایه ها


فصل سوم خوابهایی که واقعی میشوند


فصل چهارم پادشاه سایه ها


فصل پنجم اشتباه بزرگ


فصل ششم سایه سبز


فصل هفتم انتقام شوم


فصل هشتم قدرت خیال

مشخصات محصول

نویسنده
پونه سعیدی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
436 صفحه
انتشارات
وزن
491 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
-

پیشگفتار

دنیا اون چیزی نیست که ما میبینیم.... ما چیزی رو میبینیم که باور داریم. گاهی در بین روزمرگیهای این زندگی نیاز به پرواز خیال داریم پرواز پرنده کوچک خیال به افقهای دور دست باور باورهایی که گاهی با تغییر کوچکی در اونها زندگی ما زیرورو می شه توکا پرنده کوچک داستان همین باورهاست داستان ذهنی آشفته که به مرور و با تمرین و آرامش به قدرت درونی خودش دست پیدا میکنه برای نوشتن این کتاب بیش از حد دو دل بودم نوشتن کتابی از یک دنیای خیالی با سرزمینهای متفاوت اما در عین حال مشابه واقعیت داستانی که در آن مرز واقعیت و رؤیا بیش از همیشه ناپدید شده و در هر سطر اون زمان و جادو حرف اول رو میزنه ایده توکا پرنده کوچک همیشه در ذهنم بود؛ وقتی به آینه ای نگاه میکردم و به این فکر میکردم که ناجی در آینه است انگار این ماجرا در ذهنم شکل میگرفت و هربار به سمتی می رفت. پس من در نهایت توکا پرنده کوچک رو نوشتم و اعتراف میکنم که نوشتن این داستان برای من واقعاً لذت بخش بود. 

گوشه ای از کتاب

این مرد چطور میتونه به من آسیب بزنه مسلماً اگه آسیبی باشه از نبودن هومان تو زندگی منه تا از بودنش دستام دور گردنش حلقه شد و بیتاب تو موهاش فرو رفت، اما یهو هومان عقب رفت میخواستم فریاد بزنم نه نمیخواستم ازم جدا شه اما خودش رو عقب کشید و کلافه گفت: «الان میام.
هنوز نگاهمون گره نخورده بود که غیب شد چندبار پلک زدم و به جای خالی هومان خیره شدم این رفتنهای یهویی هومان دیگه داشت حسابی دیوونه ام میکرد اونم تو چنین لحظه هایی به خودم تو آینه نگاه کردم قیافه شکست خورده و شوکه ام خنده دار بود. اخم کردم و تا جایی که میشد خودم رو مرتب کردم نشستم رو تخت و به انگشتر سایه خیره شدم. هومان کجا گذاشت و رفت چی شد که این جوری رفت؟ چی مهمتر از من و این لحظه بود؟ دوباره حس کردم کسی پشت سرمه کل وجودم یخ زدا دوباره نه هومان درست لحظه ای که توکا رو بوسیدم حس کردم کایا وارد اتاق کارم شد

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…