IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
کتبی - سرور
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
28 صفحه
وزن
116 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب آسیاب بچرخ

آسیاب بچرخ!

نویسنده کتبی - سرور
انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
ناموجود
رحلی
1400

معرفی محصول

یک آسیاب بادی بود که باد هرروز می‌آمد و چرخی به او می‌داد، آسیاب هم می‌خندید و تند و تند گندم‌ها را آرد می‌کرد. اما یک روز آسیاب هرچه منتظر ماند، باد نیامد. گوساله و الاغ که از آنجا می‌گذشتند، به او گفتند که باد در یک بلندی نشسته و می‌گوید که من اربابم و دیگر آسیاب را نمی‌چرخانم. آسیاب هم غمگین شد و شروع به گریه کرد. اما بزغاله‌ای به او رسید و وقتی ماجرا را فهمید، پرید و شروع به چرخاندن آسیاب کرد. آن دو با هم شاد بودند، بزغاله آسیاب را می‌چرخاند و آسیاب گندم‌ را آرد می‌کرد. تا این که باد رسید و با دیدن آن دو فهمید که اشتباه کرده و نباید به خود مغرور می‌شد. باد از بزغاله خواست تا بگذارد که او آسیاب را بچرخاند. به این ترتیب باد و آسیاب دوباره با هم دوست شدند. این داستان تخیلی برای کودکان گروه سنی «الف» و «ب» تهیه شده است.

کتاب آسیاب بچرخ

آسیاب بچرخ!

ناموجود
رحلی
1400

معرفی محصول

یک آسیاب بادی بود که باد هرروز می‌آمد و چرخی به او می‌داد، آسیاب هم می‌خندید و تند و تند گندم‌ها را آرد می‌کرد. اما یک روز آسیاب هرچه منتظر ماند، باد نیامد. گوساله و الاغ که از آنجا می‌گذشتند، به او گفتند که باد در یک بلندی نشسته و می‌گوید که من اربابم و دیگر آسیاب را نمی‌چرخانم. آسیاب هم غمگین شد و شروع به گریه کرد. اما بزغاله‌ای به او رسید و وقتی ماجرا را فهمید، پرید و شروع به چرخاندن آسیاب کرد. آن دو با هم شاد بودند، بزغاله آسیاب را می‌چرخاند و آسیاب گندم‌ را آرد می‌کرد. تا این که باد رسید و با دیدن آن دو فهمید که اشتباه کرده و نباید به خود مغرور می‌شد. باد از بزغاله خواست تا بگذارد که او آسیاب را بچرخاند. به این ترتیب باد و آسیاب دوباره با هم دوست شدند. این داستان تخیلی برای کودکان گروه سنی «الف» و «ب» تهیه شده است.

آسیاب بچرخ

اثر کتبی ، سرور

مشخصات محصول

نویسنده
کتبی - سرور
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
28 صفحه
وزن
116 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز
دسترسی کامل به چکیده‌ها

با اشتراک ماهانه، خرید 5 کتاب، یا وفاداری به متن کامل چکیده‌ها دسترسی بگیرید.

پیشرفت خرید: 0 از 5

چکیده

پیش‌نمایش
باد هرروز آسیاب بادی را می چرخاند. آسیاب هم می خندید و تندتند گندم ها را آرد می کرد؛ اما یک روز آسیاب هرچه منتظر ماند، باد نیامد. گوساله و الاغ که از آنجا می گذشتند، به او گفتند که باد در یک بلندی نشسته و می گوید که من اربابم و دیگر آسیاب را نمی چرخانم. آسیاب هم غمگین شد و شروع ب…
ادامهٔ چکیده با اشتراک ماهانه، خرید کتاب یا وفاداری در دسترس است.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…