جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
41,500
و او وقتی چشمش به گل ها افتاد با خود گفت: «اگر یک دسته از این گل ها را برای مادر بزرگ بیرم حتما خوشحال می شودا و شروع کرد به چیدن گل ها گرگ که از پشت یک درخت شنل قرمزی را تماشا می کرد با خود گفت: «حالا که هیچ کس این اطراف نیست. فرصت خوبی است تا شنل قرمزی را بخورمه ر چشم های گرگ، از این فکر برق زد. او داشت آرام آرام به شنل قرمزی نزدیک می شد که به اشتباه، زنبورهای عسلی آنها که حسابی عصبانی شده بودند به گرگ لوہ گرگ فریاد زده کمک کمک ده او که دیگر نمی توانست درد نیش زنبورها را تحمل کند خودش را به رودخانه رساند و داخل آب پرید. شنل قرمزی یک دسته گل چید و دوباره به سمت خانه مادربزرگش به راه افتاد گرگ حیله گر تصمیم گرفت سریع تر از شنل قرمزی خود را به آنجا برساند. او با تمام سرعت به سمت خانه مادر بزرگ دوید و زودتر از شنل قرمزی به آنها رسید. در زد و با صدای نازکی گفت دمتم شنل قرمزی برای دیدن شما آمده ام مادر بزرگ در را باز کنیران را که در حال جمع کردن شهر گل ها بودند زیر پا له کرد
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک