IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
مریم شانکی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
192 صفحه
انتشارات
وزن
216 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1390
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب در کوچه های خرم شهر

معرفی کتاب در کوچه های خرم شهر

نویسنده مریم شانکی
انتشارات سوره مهر
موجود
رقعی
1390
  • محصولات قیمتدار، موجودند (توضیح)
  • زمان تحویل به پست یا پیک: 3 تا 4 روزه
  • پشتیبانی: 02166462430 و چت آنلاین
  • نمایندگی رسمی انتشارات دانشگاه تهران
  • خرید امن با پیگیری سفارش در پنل کاربری
275,000

معرفی محصول

اثر حاضر، بیست و سومین جلد از ((مجموعه خاطرات جنگ)) است که از سوی دفتر ادبیات و هنر مقاومت منتشر شده است .این مجموعه حاصل گفت و گوهایی است میان گردآورنده کتاب و ده تن از جوانان خرمشهر .این گفت و گوها در اولین روزهای تجاوز عراق به این شهر صورت گرفته است .تصاویر متعددی از ویرانی‌های خرمشهر ضمیمه کتاب است.

کتاب در کوچه های خرم شهر

معرفی کتاب در کوچه های خرم شهر

موجود
رقعی
1390

معرفی محصول

اثر حاضر، بیست و سومین جلد از ((مجموعه خاطرات جنگ)) است که از سوی دفتر ادبیات و هنر مقاومت منتشر شده است .این مجموعه حاصل گفت و گوهایی است میان گردآورنده کتاب و ده تن از جوانان خرمشهر .این گفت و گوها در اولین روزهای تجاوز عراق به این شهر صورت گرفته است .تصاویر متعددی از ویرانی‌های خرمشهر ضمیمه کتاب است.

275,000

  • محصولات قیمتدار، موجودند (توضیح)
  • زمان تحویل به پست یا پیک: 3 تا 4 روزه
  • پشتیبانی: 02166462430 و چت آنلاین
  • نمایندگی رسمی انتشارات دانشگاه تهران
  • خرید امن با پیگیری سفارش در پنل کاربری

در کوچه های خرم شهر

اثر مریم شانکی

مشخصات محصول

نویسنده
مریم شانکی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
192 صفحه
انتشارات
وزن
216 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1390
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

آن ها که رفتند. فقط بیست نفری باقی مانده بودیم. بیست نفر در مقابل آن همه تانک و نیروی پیاده. نزدیک غروب آخرین گلوله هایمان به سمت دشمن روانه شد. بیش از هرچیز دیگر موج انفجار خمپاره ها بود که به ما فشار می آورد. حجم آتش دشمن بسیار سنگین شده بود. دیده بان ها از فاصله ای کم تر از 50 متر ما را می دیدند و مقرمان را به عقب گزارش می دادند و بعد خمپاره اندازها روی سرمان گلوله می ریختند. یک ساعت بعد با وخیم تر شدن اوضاع قرار گذاشتیم که پنج نفرمان بمانیم و دشمن را سرگرم کنیم تا بقیه خود را نجات دهند. من و چهار نفر دیگر ماندیم و بقیه رفتند. وقتی مطمئن شدیم که بچه ها دور شده اند خانه به خانه و پشت بام به پشت بام به طرف کشتارگاه حرکت کردیم. از هر نقطه ای که می گذشتیم بلافاصله همان محل را به خمپاره می بستند. زیر سقف یکی از خانه ها مخفی شده بودیم که صدای عراقی ها را شنیدیم. آن ها از دیواری که صبح در دست ما بود عبور می کردند. ترجیح دادیم برگردیم. چرا که از پنج نفر تنها سه نفرمان باقی مانده بود و ما در برابر آن همه نیرو و تک تیرانداز قادر به انجام کاری نبودیم. بغض گلویمان را گرفته بود. پس از آن همه جنگ و گریز حالا باید عقب نشینی می کردیم. چرا؟! فقط به این دلیل که نیروی کمکی نمی رسید. «محمدیان» راضی به برگشت نبود.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک