IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
راحله صبوری
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
522 صفحه
انتشارات
وزن
650 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
-
سال
1396
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب برسد به دست خانم ف

برسد به دست خانم ف خاطرات سیداحمد نبوی

نویسنده راحله صبوری
انتشارات سوره مهر
ناموجود
1396

معرفی محصول

«برسد به دست خانم ف» خاطرات سید احمد نبوی، از دوران دفاع مقدس است که راحله صبوری آن را مکتوب کرده است. این کتاب شامل خاطرات زندگی و حضور نبوی به عنوان یکی از اعضای گردان انصارالرسول در جبهه‌های جنگ تحمیلی است و در دل خود با بخشی از نامه‌هایی که او در دوران جنگ تحمیلی به خانواده‌ و دوستان نوشته، درآمیخته است. راحله صبوری با پیاده کردن خاطرات سید احمد نبوی از کاست‌ها و تکمیل کردنشان با نامه‌های زیادی که از این رزمنده به دستش رسید، کتاب حاضر را برای علاقه مندان به خاطرات و ناگفته‌های دوران جنگ ایران و عراق آماده کرده است. تدوین این کتاب به شیوه خاطره‌نویسی انجام شده و در پایان هر فصل تعدادی سند و عکس که اطلاعات ضروری را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد ارائه شده است.

کتاب برسد به دست خانم ف

برسد به دست خانم ف خاطرات سیداحمد نبوی

ناموجود
1396

معرفی محصول

«برسد به دست خانم ف» خاطرات سید احمد نبوی، از دوران دفاع مقدس است که راحله صبوری آن را مکتوب کرده است. این کتاب شامل خاطرات زندگی و حضور نبوی به عنوان یکی از اعضای گردان انصارالرسول در جبهه‌های جنگ تحمیلی است و در دل خود با بخشی از نامه‌هایی که او در دوران جنگ تحمیلی به خانواده‌ و دوستان نوشته، درآمیخته است. راحله صبوری با پیاده کردن خاطرات سید احمد نبوی از کاست‌ها و تکمیل کردنشان با نامه‌های زیادی که از این رزمنده به دستش رسید، کتاب حاضر را برای علاقه مندان به خاطرات و ناگفته‌های دوران جنگ ایران و عراق آماده کرده است. تدوین این کتاب به شیوه خاطره‌نویسی انجام شده و در پایان هر فصل تعدادی سند و عکس که اطلاعات ضروری را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد ارائه شده است.

برسد به دست خانم ف

اثر راحله صبوری

مشخصات محصول

نویسنده
راحله صبوری
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
522 صفحه
انتشارات
وزن
650 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
-
سال
1396
تصویرگر
-
جلد
-

چکیده

با خود گفتم «چه کنم؟ حالا باید او را بکشم! اما چطوری؟ اگر تیر بزنم خلاف دستور است با سر نیزه هم که نمی شود. شاید هم او موفق شود مرا بکشد.» کمرم از ترس و اضطراب خشک شده بود. لرزشی در بدنم احساس کردم. با خود گفتم «چطور با آن وضعیت خود را لای نیزارها کشانده و از دید بچه های ما مخفی مانده است؟ شاید خود را کشانده لای نیزارها تا در فرصتی مناسب راه فرار را پیدا کند. شاید هم خواسته اسیر شود و زنده بماند. شاید هم پوتین های غنیمتی عراقی ام را دیده و فکر کرده عراقی ام!» آن پوتین ها را بچه ها از خط مقدم آورده بودند و وقتی دیدند پوتین خودم برایم تنگ شده و پایم را زخمی کرده آن را به من دادند. حالا بلای جانم شده بود پوتین عراقی. کمی پایم را جابه جا کردم بلکه از دستش رها شوم اما او با تمام توانش پایم را چسبیده بود و قصد رها کردنش را نداشت. برای همین محکم ایستادم و تمام وزنم را انداختم روی دو پا که نیفتم. وقتی تعادلم را به دست آوردم با پای چپم ضربه ای محکم به صورتش زدم. ضربه آن قدر کاری بود که صدای شکستن استخوان های صورتش به وضوح آمد و متعاقب آن دستش شل شد و مچ پایم را رها کرد. پایم را که رها دیدم دنبال دو پای قرضی بودم که تندتر بدوم و تا می توانم از آن جا دور شوم. چند دقیقه ای بدون اینکه پشت سرم را نگاه کنم دویدم و محکم به نفر جلویی ام در ستون خوردم. کمی سر و صدا شد و نظم ستون به هم ریخت. شاهمرادی گفت «ساکت ساکت! چه خبر است؟!»

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک