IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
کارلوس روئیثثافون
ویرایش
-
مترجم
علی صنعوی
صفحات
208 صفحه
انتشارات
وزن
256 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب شهر مه

شهر مه

نویسنده کارلوس روئیثثافون
مترجم علی صنعوی
انتشارات نیماژ
موجود
رقعی
1403
21% 380,000
300,200
کتاب شهر مه، اثر کارلوس روئیثثافون، با ترجمه‌ی علی صنعوی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب شهر مه

شهر مه

موجود
رقعی
1403
کتاب شهر مه، اثر کارلوس روئیثثافون، با ترجمه‌ی علی صنعوی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1403 توسط انتشارات نیماژ، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
21% 380,000

300,200

فهرست

پیشگفتار مترجم.....


بلانکا و فراق از خاطرات خیالی شخصی به نام داوید مارتین


بی نام و نشان؛ بارسلون سال ۱۹۰۵ ....


بانویی جوان از بارسلون.


گل سرخ آتش.....


شاهزاده ی پارناسوس


داستان کریسمس


آلیسیا در سپیده دم


مردان خاکستری


بوسه


گانودی در منهتن


آخر الزمان فوری ........

مشخصات محصول

نویسنده
کارلوس روئیثثافون
ویرایش
-
مترجم
علی صنعوی
صفحات
208 صفحه
انتشارات
وزن
256 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

کنار زد و به چهره ی او نگریست زن جوان چشمانش را گشود و به مرد لبخند زد. مردها نگاهی با یکدیگر ردو بدل کردند و مرد دوم که جوان تر بود و ریز نقش به چیزی درخشان که در دست زن جوان بود اشاره کرد یک حلقه ی ازدواج مرد جوان تر می خواست حلقه را از دست زن چنگ بزند اما همراهش مانع او شد.

مردها به زن کمک کردند تا از زمین بلند شود مرد مسن تر که هیکلی ورزیده تر داشت زن را بغل گرفت و به مرد دیگر گفت که به سرعت برود و کمک بیاورد. مرد جوان تر با اکراه پذیرفت و در تاریکی غروب از نظر ناپدید شد. زن جوان نگاهش را به آن مرد درشت هیکلی که او را در میان بازوانش حمل می کرد دوخته بود و کلماتی را زمزمه میکرد که روی لبهای لرزان و ترک خورده اش به درستی شکل نمی گرفتند. ممنونم. ممنونم...

مرد که هنگام قدم برداشتن کمی لنگ میزد زن را به فضایی شبیه به در شکه خانه برد که در کنار ورودی کارگاه قرار داشت هنگامی که وارد آنجا شدند زن صدای اشخاص دیگری را شنید و احساس کرد که دستهای دیگری او را گرفتند و پیکرش را روی میزی چوبی مقابل آتش یک اجاق خواباندند. گرمای شعله های آتش به آهستگی دانه های یخ روی موها و صورت زن را آب کردند. دو زن که هر دو مثل خود او جوان بودند و لباسهای فرم خدمتکاری به تن داشتند با پتویی پیکر او را پوشاندند و شروع کردند به مالیدن دستها و پاهایش دو دست که بوی ادویه از آنها به مشام میرسید لیوانی حاوی شراب داغ آورد و آن را بر لب های او قرار داد. مایع مثل دارویی خوش عطر در دهانش جاری شد. هنگامی که دوباره او را روی میز خواباندند زن جوان نگاهی به اطرافش انداخت و متوجه شد که درون فضای یک آشپزخانه است. 

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک