IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
جین دوپرا
ویرایش
-
مترجم
رباب پورعسگر
صفحات
275 صفحه
انتشارات
وزن
313 گرم
شابک
تیراژ
1000 جلد
قطع
سال
1395
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب الماس دارک هلد

شهر امبر کتاب آخر

نویسنده جین دوپرا
مترجم رباب پورعسگر
انتشارات تندیس
موجود
رقعی
1395
100,000
کتاب الماس دارک هلد (شهر امبر 4)، اثر جین دوپرا، با ترجمه‌ی رباب پورعسگر، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب الماس دارک هلد

شهر امبر کتاب آخر

موجود
رقعی
1395
کتاب الماس دارک هلد (شهر امبر 4)، اثر جین دوپرا، با ترجمه‌ی رباب پورعسگر، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1395 توسط انتشارات تندیس، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 1,000 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

100,000

الماس دارک هلد

اثر جین دوپرا

مشخصات محصول

نویسنده
جین دوپرا
ویرایش
-
مترجم
رباب پورعسگر
صفحات
275 صفحه
انتشارات
وزن
313 گرم
شابک
تیراژ
1000 جلد
قطع
سال
1395
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

یادت میاد وقتی از شهر امبر به اینجا رسیدیم چطوری از بین زمین های ناهموار عبور کردیم؟ اونها اون طرف هستن.» از وقتی مسیرشان از جاده دور شده بود راه رفتن سخت شد شده بود. پاهایشان روی توده های خاکی پیچ میخورد و گل به کفش هایشان می چسبید. اندکی بعد مسیرشان سربالایی شد و پس از آن به بالای اولین رشته ی تپه ها رسیدند. لینا همان جا ایستاد و چرخید سپس گفت اینجا همون جاییه که اولین بار شهر رو از دور دیدیم. یادت که هست؟»
آنها به منظره ی پیش رویشان خیره شدند خیلی با چیزی که نه ماه قبل برای اولین بار دیده بودند تفاوت داشت. در آن زمان علفها سطح تپه ها را مثل فرشی سبز پوشانده بودند و ساختمانهای کوچک پشت سر هم در کنار زمینهای کشاورزی آرام به نظر میرسیدند الان زمین ها خالی بودند و هاله ای از جنس دود در هوا شناور بود خانه ها و مغازه ها در فواصل خیلی نزدیکی به همدیگر بودند، انگار که کنار هم جمع شده باشند تا گرم بمانند. لینا و دون مدت زیادی شاید یک ساعت یا بیشتر راه رفتند. لینا با خودش فکر کرد حالا دیگر باید به جاده ای که موقع بیرون آمدن از شهر امبر در امتداد آن راه رفتیم و کنار آن یک نهر بود رسیده باشیم ولی هنوز اثری از آن دیده نمی شد - فقط در تمام جهات علفهای خاکستری قهوه ای درختان خاکستری سبز بلوط و بیشه های کوچک درختانی که بی برگ بودند به چشم می خورد. دون که گویی فکر لینا را خوانده بود گفت من میدونم از همین راه اومده بودیم چون که.... اونجا رو نگاه کن با اینکه خیلی وقته از اومدن ما گذشته ولی رد پاهای ما روی زمین مونده حق با دون بود جای پاهای آنها خیلی واضح نبود ولی اگر کسی به دقت نگاه میکرد متوجه آنها میشد نوار پهنی از زمین جایی که علفها نیفتاده و یا . . .

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک