IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
پائولا هاوکینز
ویرایش
-
مترجم
علی قانع
صفحات
456 صفحه
انتشارات
وزن
410 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب درون آب نشر کوله پشتی

درون آب

نویسنده پائولا هاوکینز
مترجم علی قانع
انتشارات کوله پشتی
موجود
رقعی
1405
17% 899,000
746,170
کتاب درون آب، اثر پائولا هاوکینز، با ترجمه‌ی علی قانع، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب درون آب نشر کوله پشتی

درون آب

موجود
رقعی
1405
کتاب درون آب، اثر پائولا هاوکینز، با ترجمه‌ی علی قانع، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1405 توسط انتشارات کوله پشتی، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 500 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
17% 899,000

746,170

درون آب نشر کوله پشتی

اثر پائولا هاوکینز

مشخصات محصول

نویسنده
پائولا هاوکینز
ویرایش
-
مترجم
علی قانع
صفحات
456 صفحه
انتشارات
وزن
410 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

وقتی رسیدیم، پسرک، جاش، مثل یه سرباز کوچیک نگهبان، رنگ پریده و مراقب، بیرونِ خونه ایستاده بود. مؤدبانه به کارآگاه بازرس سلام کرد و با سوءظن بیشتری به من نگاه کرد. یه چاقوی ارتشی سوئیسی تو دستاش نگه داشته بود و همین طور که چاقو رو باز و بسته می کرد، انگشتانش با ترس و لرز اطراف تیغه می چرخید. شان ازش پرسید: «مادرت داخله جاش؟» و اون سرشو تکون داد. در حالی که صداش با یه جیغ تیز بالا می رفت، پرسید: «چرا دوباره می خواین با ما صحبت کنین؟ و گلوش رو صاف کرد. شان گفت: «فقط باید چند تا چیز رو بررسی کنیم. جای نگرانی نیست.» جاش گفت: «تو رختخواب بود.» نگاهش از شان چرخید سمت من. اون شب مامان خواب بود. همه مون خواب بودیم. پرسیدم: «کدوم شب؟ منظورت کدوم شبه جاش؟» سرخ شد، نگاهشو داد به دستاش و با چاقوش بازی کرد. پسر کوچولو هنوز یاد نگرفته بود چطور دروغ بگه. مادرش از پشت سرش در رو باز کرد. همون طور که داشت با انگشت ابروهاشو می مالید، اول به من و بعد به شان نگاه کرد و آه کشید. صورتش رنگ پریده بود و وقتی برگشت با ÷سرش صحبت کنه، متوجه شدم پشتش مثل یه پیرزن، خم شده. با اشاره، جاش رو به خودش نزدیک کرد و آهسته بهش یه چیزایی گفت. شنیدم پسرک ازش پرسید: «اگه بخوان با منم صحبت کنن چی؟» لوئیز دست شو محکم رو شونه های جاش گذاشت و گفت: «نمی خوان عزیزم. تو می تونی بری.» جاش همین طور که نگاهش به من بود، چاقوش رو بست و اونو سُر داد داخل جیب شلوار جینش. لبخند زدم. روش رو برگردوند و سریع پیاده رو رو طی کرد. همین طور که مادرش در رو پشت سر ما می بست، دیدمش که یه بار دیگه نگاهمون کرد. دنبال لوئیز و شان وارد یه اتاق نشیمن بزرگ و پر نور شدم که به یکی از اون گلخونه های جعبه مانند و مدرن منتهی می شد؛ از همونا که با وجودش فکر می کنی خونه به یه باغ ختم می شه. می تونستم بیرون رو ببینم. یه لونه ی چوبی روی چمن و خروس ها و مرغ های زیبای سیاه و سفید و طلایی که زمین رو دنبال غذا می گشتن. لوئیز کاناپه رو به ما نشون داد که بشینیم. خودش آروم و با احتیاط رو صندلی راحتیِ جلومون نشست؛ مثل کسی که در حال بهبودی از یه جراحته و می ترسه نکنه صدمه ی بیشتری بهش وارد شه.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک