کتاب
درون آب،
اثر پائولا هاوکینز،
با ترجمهی علی قانع،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب درون آب نشر کوله پشتی
درون آب
موجود
کتاب
درون آب،
اثر پائولا هاوکینز،
با ترجمهی علی قانع،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1405
توسط انتشارات کوله پشتی،
به چاپ رسیده است.
این محصول
به تیراژ 500 جلد،
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
وقتی رسیدیم، پسرک، جاش، مثل یه سرباز کوچیک نگهبان، رنگ پریده و مراقب، بیرونِ خونه ایستاده بود. مؤدبانه به کارآگاه بازرس سلام کرد و با سوءظن بیشتری به من نگاه کرد. یه چاقوی ارتشی سوئیسی تو دستاش نگه داشته بود و همین طور که چاقو رو باز و بسته می کرد، انگشتانش با ترس و لرز اطراف تیغه می چرخید.
شان ازش پرسید: «مادرت داخله جاش؟» و اون سرشو تکون داد.
در حالی که صداش با یه جیغ تیز بالا می رفت، پرسید: «چرا دوباره می خواین با ما صحبت کنین؟ و گلوش رو صاف کرد. شان گفت: «فقط باید چند تا چیز رو بررسی کنیم. جای نگرانی نیست.»
جاش گفت: «تو رختخواب بود.» نگاهش از شان چرخید سمت من. اون شب مامان خواب بود. همه مون خواب بودیم.
پرسیدم: «کدوم شب؟ منظورت کدوم شبه جاش؟»
سرخ شد، نگاهشو داد به دستاش و با چاقوش بازی کرد. پسر کوچولو هنوز یاد نگرفته بود چطور دروغ بگه.
مادرش از پشت سرش در رو باز کرد. همون طور که داشت با انگشت ابروهاشو می مالید، اول به من و بعد به شان نگاه کرد و آه کشید. صورتش رنگ پریده بود و وقتی برگشت با ÷سرش صحبت کنه، متوجه شدم پشتش مثل یه پیرزن، خم شده. با اشاره، جاش رو به خودش نزدیک کرد و آهسته بهش یه چیزایی گفت.
شنیدم پسرک ازش پرسید: «اگه بخوان با منم صحبت کنن چی؟»
لوئیز دست شو محکم رو شونه های جاش گذاشت و گفت: «نمی خوان عزیزم. تو می تونی بری.»
جاش همین طور که نگاهش به من بود، چاقوش رو بست و اونو سُر داد داخل جیب شلوار جینش. لبخند زدم. روش رو برگردوند و سریع پیاده رو رو طی کرد. همین طور که مادرش در رو پشت سر ما می بست، دیدمش که یه بار دیگه نگاهمون کرد.
دنبال لوئیز و شان وارد یه اتاق نشیمن بزرگ و پر نور شدم که به یکی از اون گلخونه های جعبه مانند و مدرن منتهی می شد؛ از همونا که با وجودش فکر می کنی خونه به یه باغ ختم می شه. می تونستم بیرون رو ببینم. یه لونه ی چوبی روی چمن و خروس ها و مرغ های زیبای سیاه و سفید و طلایی که زمین رو دنبال غذا می گشتن.
لوئیز کاناپه رو به ما نشون داد که بشینیم. خودش آروم و با احتیاط رو صندلی راحتیِ جلومون نشست؛ مثل کسی که در حال بهبودی از یه جراحته و می ترسه نکنه صدمه ی بیشتری بهش وارد شه.
زادهی اوت ۱۹۷۲، در هراره زیمباوه. هاوکینز، که تابعیت بریتانیا را دارد، با رمان «دختری در قطار» در سطح جهانی شناخته شد. پدرِ هاوکینز در رشتهی اقتصاد تدریس میکرد و برای روزنامهها نیز مقالات اقتصادی مینوشت. پائولا هفده ساله بود که راهی شهر لندن شد و در دانشگاه آکسفورد به تحصیل سیاست، اقتصاد و فلسفه پرداخت. او بعدها در قالب همکاری با نشریه تایمز، به کار ژورنالیستی و تحلیل مقولات مالی اقدام و سپس با تعدادی از ناشران همکاری کرد. در همان مقاطع زمانی بود که کتابی با سرفصلها و پیشنهادهای مالی برای زنان و با عنوان «الههی پول» نوشت.
تلاشهای بعدی هاوکینز داستانهایی بود که عموماً مضامینی احساسی و رگههایی از طنز خام داشتند و هیچکدام موفقیتی برای این نویسنده رقم نزدند تا اینکه تصمیم گرفت اثری پختهتر و منطبق با استانداردهای جدیتری بنویسد. «دختری در قطار» محصول همین تلاش بود که در سال ۲۰۱۵ پرفروشترین کتاب سال شد. هاوکینز ششماه تمام برای نوشتن این رمان وقت گذاشت؛ اقدامی که او را در تنگنای مالی قرار داد؛ ولی توفیق خیرهکنندهی کتاب، سختیهای نگارشش را به دست فراموشی سپرد.
پائولا هاوکینز این روزها در جنوب لندن زندگی میکند و ادبیات همچنان دغدغهی مشتاقانهی اوست.
در حال حاضر مطلبی درباره علی قانع
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک