IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ژوئل اگلوف
ویرایش
-
مترجم
اصغر نوری
صفحات
144 صفحه
انتشارات
وزن
190 گرم
شابک
تیراژ
1100 جلد
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب ادبیات امروز رمان130

عوضی

نویسنده ژوئل اگلوف
مترجم اصغر نوری
انتشارات افق
موجود
رقعی
1404
17% 440,000
365,200
کتاب ادبیات امروز،رمان130 (عوضی)، اثر ژوئل اگلوف، با ترجمه‌ی اصغر نوری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب ادبیات امروز رمان130

عوضی

موجود
رقعی
1404
کتاب ادبیات امروز،رمان130 (عوضی)، اثر ژوئل اگلوف، با ترجمه‌ی اصغر نوری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات افق، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 1,100 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
17% 440,000

365,200

ادبیات امروز رمان130

اثر ژوئل اگلوف

مشخصات محصول

نویسنده
ژوئل اگلوف
ویرایش
-
مترجم
اصغر نوری
صفحات
144 صفحه
انتشارات
وزن
190 گرم
شابک
تیراژ
1100 جلد
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

اين رمان درباره مردي است كه هميشه با ديگران اشتباه گرفته مي شود و خودش هم از شناسايي هويت واقعي اش عاجز مانده است. در قسمتي از رمان مي خوانيم: «بنا گذاشتم به چرخيدن توي اتاقم، سعي كردم تسليم ترس نشوم، عقلم را به كار اندازم، برگردم به نقطه شروع، به لحظه اي كه خواب بودم و خيال كردم شنيدم در خانه ام را با آن روش منحصربه فرد مي زنند ...».

گوشه ای از کتاب

همه چیز بهم می گوید که بهتر است در خانه بمانم. اول از همه، همین بند کفشی که موقع کشیدن پاره اش می کنم، لابد از این رو که درست موقع بیرون رفتن، کمی زیادی با هیجان بهش فشار می آورم. اگر به طرز ویژه ای خلقم خوش نبود، همان کافی بود تا کفش هایم را بکنم و بلافاصله همۀ برنامه های روزانه ام را بیخیال شوم. همچو رنجشی می توانست روی فعالیت های کل هفته هم تأثیر بگذارد. هیچ چیز دلسردکننده تر از بند کفشی نیست که در بدترین لحظه وا می رود و آدم مجبور می شود دو سرِ رشته رشتۀ آن را با گره زشتی وسط سوراخ های کفش سرهم بندی کند، به زشتی یک تره فرنگی وسط صورت. و این فقط یک مسئلۀ زیباشناسانه نیست، مسئله فقط این هم نیست که کل شور و حالم در هم شکست. مسئلۀ اصلی این است که به محض تعمیر این خرابی، آن هم با مشقت، آدم دیگر می ترسد بندهاش را بکشد. می ترسی گره خوب نگرفته باشد یا بند این بار از جای دیگری پاره شود، تازه از این احتمال چیزی نمی گویم که شاید لنگۀ دیگر کفش هم این بلا را سر آدم بیاورد. و این ترس ها بی مکافات نیستند، چون اگر از کشیدن صادقانۀ بندها بترسی، دیگر صاحب پاهات نیستی، به همین راحتی. شوالیه ای را تصور کن که نتواند افسار مَرکبش را بکشد مبادا پاره شود. آن وقت، اسب سوار همه چیز می شود و اختیار سرش را به دست می گیرد و همین طور اختیار پاهاش را که باید حس کنند مهارشان دست کس دیگری است و نمی تواند هر جا دلشان خواست بروند یا هر وقت دلشان خواست. از این رو دستگیرم شده که بخش بزرگی از یک روز موفق، به چگونگی بستن بند کفش ها برمی گردد. با گره شُلی وسط سوراخ های کفش، آدم چیز زیادی گیرش نمی آید، انگار اصلاً بیرون نرفته، این موضوع را اغلب بررسی کرده ام. با این همه، پرت و پلا می گویم، چون امروز اصلاً در بند این حرف ها نیستم. زیاد مهم نیست.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک