«کا» با لباسی مندرس و کولهپشتی کوچک و یک چوبدستی به دهکدة پوشیده شده از برف میرسد. مهمانخانهدار به او جا و مکان میدهد و فرزند مباشر که به حضور او آگاهی مییابد، برای مجوز ورود به دهکدهای که متعلق به قصر است، او را بازخواست میکند، ولی بعد از ادعای کا، مبنی بر این که مساحی است که به خواست گراف وستوست صاحب قصر در فریدلند، فراخوانده شده است، عذرخواهی میکند. صبح زیبای زمستانی، کا برای دیدن قصر راهی میشود. منظرة قصر از دور به نظر میرسد که روی هم رفته، انتظارات کار را برآورده کند؛ اما آنچه میبیند نه قلعهای قدیمی و نه بنایی پرتجمل و نو، بلکه مجموعهای وسیع، متشکل از تعداد محدودی ساختمان دوطبقه است. اگر نمیدانست با یک قصر سروکار دارد، چه بسا آن را با شهری کوچک اشتباه میگرفت. هرچه نزدیکتر میرفت منظرة قصر او را سرخوردهتر میکرد. اما حسی مقاومتناپذیر، او را به جستوجوی آشنایان تازه برمیانگیخت ولی هر آشنایی تازه بر خستگیاش میافزود. کا در این داستان به سختی میکوشد که به راز قصر پی برده، و در این راه ماجراهای متعددی برای او پیش میآید.
کتاب قصر نشر ماهی
قصر
موجود
معرفی محصول
«کا» با لباسی مندرس و کولهپشتی کوچک و یک چوبدستی به دهکدة پوشیده شده از برف میرسد. مهمانخانهدار به او جا و مکان میدهد و فرزند مباشر که به حضور او آگاهی مییابد، برای مجوز ورود به دهکدهای که متعلق به قصر است، او را بازخواست میکند، ولی بعد از ادعای کا، مبنی بر این که مساحی است که به خواست گراف وستوست صاحب قصر در فریدلند، فراخوانده شده است، عذرخواهی میکند. صبح زیبای زمستانی، کا برای دیدن قصر راهی میشود. منظرة قصر از دور به نظر میرسد که روی هم رفته، انتظارات کار را برآورده کند؛ اما آنچه میبیند نه قلعهای قدیمی و نه بنایی پرتجمل و نو، بلکه مجموعهای وسیع، متشکل از تعداد محدودی ساختمان دوطبقه است. اگر نمیدانست با یک قصر سروکار دارد، چه بسا آن را با شهری کوچک اشتباه میگرفت. هرچه نزدیکتر میرفت منظرة قصر او را سرخوردهتر میکرد. اما حسی مقاومتناپذیر، او را به جستوجوی آشنایان تازه برمیانگیخت ولی هر آشنایی تازه بر خستگیاش میافزود. کا در این داستان به سختی میکوشد که به راز قصر پی برده، و در این راه ماجراهای متعددی برای او پیش میآید.
«کا» با لباسی مندرس و کوله پشتی کوچک و یک چوبدستی به دهکدة پوشیده شده از برف می رسد. مهمان خانه دار به او جا و مکان می دهد و فرزند مباشر که به حضور او آگاهی می یابد، برای مجوز ورود به دهکده ای که متعلق به قصر است، او را بازخواست می کند، ولی بعد از ادعای کا، مبنی بر این که مساحی است که به خواست گراف وست وست صاحب قصر در فریدلند، فراخوانده شده است، عذرخواهی می کند. صبح زیبای زمستانی، کا برای دیدن قصر راهی می شود. منظرة قصر از دور به نظر می رسد که روی هم رفته، انتظارات کار را برآورده کند؛ اما آنچه می بیند نه قلعه ای قدیمی و نه بنایی پرتجمل و نو، بلکه مجموعه ای وسیع، متشکل از تعداد محدودی ساختمان دوطبقه است. اگر نمی دانست با یک قصر سروکار دارد، چه بسا آن را با شهری کوچک اشتباه می گرفت. هرچه نزدیک تر می رفت منظرة قصر او را سرخورده تر می کرد. اما حسی مقاومت ناپذیر، او را به جست وجوی آشنایان تازه برمی انگیخت ولی هر آشنایی تازه بر خستگی اش می افزود. کا در این داستان به سختی می کوشد که به راز قصر پی برده، و در این راه ماجراهای متعددی برای او پیش می آید.
فرانتس کافکا در سوم ژوئیه ۱۸۸۳ در پراگ به دنیا آمد. او ۴۰ سال و ۱۱ ماه زندگی کرد و ۱۶ سال و ۶ ماه از زندگی خود را صرف درس و مدرسه کرد و در سال ۱۹۰۶، دکترای حقوق را دریافت کرد. کافکا ۱۴ سال و ۸ ماه نیز به کار اداری مشغول بود.
کافکا ازدواج نکرد. البته سهبار نامزد کرد: دو بار با فلیسه باوئر و یکبار با یولی وریتسک. او گذشته از زمانهایی که در آلمان اقامت داشت، تقریباً ۴۵ روز از زندگی خود را در خارج از کشور گذراند؛ مونیخ، زوریخ، پاریس، میلان، ونیز، ورونا، دریای بالتیک و آدریا را دید و شاهد یک جنگ جهانی بود.
از کافکا، تقریباً چهل اثر بهپایانرسیده، چندین نوشته کوتاه و اثر ناتمام بهجا مانده است. سه اثر بزرگ او، رمانهای محاکمه، قصر و امریکا، هم ناتماماند. کافکا در ۳۹ سالگی بازنشسته شد و سرانجام در سوم ژوئن ۱۹۲۴ براثر سل حنجره، در آسایشگاهی در وین چشم از جهان فرو بست.
مسخ، محاکمه، گروه محکومین، پندهای سورائو، پزشک دهکده و کاوشهای یک سگ، از جمله آثار ترجمهشده کافکا به زبان فارسی است.
زاده بیست و چهارمین روز از اسفند ماه سال ۱۳۲۹ در قزوین. نام علی اصغر حداد پیش از هر چیز، ترجمههای آراسته و پاکیزهاش از آثار آلمانی زبان را به ذهن تداعی میکند.
حداد تا سالهای نوجوانی به همراه خانواده در شهر زادگاه خود قزوین زندگی میکرد تا اینکه سرانجام خانوادهی حداد به تهران مهاجرت کردند. حداد از سالهای مدرسه و درسهای مدرسه به دوران ملال و هیچ و پوچ تعبیر میکند.
مهاجرت به سرزمین ژرمنها و تحصیل در رشته جامعه شناسی، از نقاط عطف زندگی اوست چرا که باعث شد علی اصغر حداد با فرهنگ و ادبیات آلمانی به خوبی آشنا شود.
در نهایت علی اصغر حداد در سال ۱۳۵۹ به ایران بازگشت و به تدریس و ترجمه از زبان آلمانی پرداخت.
حداد میگوید: در همان کودکی با کتاب آشنا شدم. واقعیتش را بگویم، نخستین کتابی که با آن آشنا شدم دیوان حافظ بود. اما حداد یک خاطره جالب هم از دوران خدمت سربازی دارد:
متاسفانه در دورهی خدمت با کسی که به ادبیات و هنر علاقهمند باشد، سر و کار پیدا نکردم. اصلا اهل این قضایا نبودند. من تنها کسی بودم که در گروهان کتاب میخواند.
یک روز فرمانده بهم بهم گفت: کنکورِ چه میخواهی شرکت کنی؟ پاسخ دادم، نمیخواهم کنکور شرکت کنم. گفتم، رمان میخوانم.
با عصبانیت گفت: در پادگان که رمان نمیخوانند! با تصور اینکه من دارم برای کنکور آماده میشوم، هیچ حرفی نداشت، نگاه پدرانه هم داشت. هنگامی که فهمید رمان است، با خشونت تمام عیاری گفت: بگذار کنار و دیگر هم هرگز اجازه نداد رمان بخوانم!
داستانهای کوتاه کافکا، بازی در سپیده دم و رویا، اشتیلر، بودنبروکها، ادبیات و انقلاب و دیگری تعدادی از ترجمههای اوست.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک