IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
علی اصغر عزتی پاک
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
312 صفحه
انتشارات
وزن
266 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب تشریف نشر شهرستان ادب

قیمت قبل

تشریف

نویسنده علی اصغر عزتی پاک
انتشارات شهرستان ادب
موجود
رقعی
1399
  • محصولات قیمتدار، موجودند (توضیح)
  • زمان تحویل به پست یا پیک: 3 تا 4 روزه
  • پشتیبانی: 02166462430 و چت آنلاین
  • نمایندگی رسمی انتشارات دانشگاه تهران
  • خرید امن با پیگیری سفارش در پنل کاربری
قیمت بازار: 330,000
192,000

معرفی محصول

آذر 1357. همدان. «شهریار و مهری» دقایقی پس از مراسم عروسی که به خانۀ خود می‌روند. مهری آلبوم عکس دوران نامزدی‌شان را باز می‌کند و به آن‌ها نگاه می‌کند. «مهری» مراسم عروسی، نامزدی و روزهای آشنایی‌شان را مرور می‌کند. او و شهریار در دانشسرا با هم آشنا شده بودند. مهری متصدی کتابخانۀ آنجا بود و شهریار هر بار که برای گرفتن کتاب می‌آمد با او هم‌صحبت می‌شد و این‌طور بود که عاشق هم شدند. اما پس از دیدن آلبوم عکس‌ها، مهری با دلهره به شهریار می‌گوید که می‌خواهد از چیزی صحبت کند؛ اما شک دارد و نمی‌داند چطور مطلبی را که می‌خواهد بگوید بر زبان بیاورد! شهریار ابتدا جدی نمی‌گیرد اما وقتی اضطراب مهری را می‌بیند او هم مضطرب می‌شود. مهری به شهریار می‌گوید که مدتی با نیروهای ساواک همکاری کرده و اطلاعات چند نفر از دوستانشان را به آن‌ها داده! از جمله «مصطفی» بهترین دوست شهریار. مصطفی دانشجویی بود که با صراحت همه‌جا در نقد حکومت صحبت می‌کرد. مهری می‌گوید وقتی این رفتار مصطفی را دیده، ترسیده که همۀ دوستانش را به دردسر بیندازد، بنابراین تصمیم گرفته نام او را به مأمورین اطلاعات بدهد؛ اما برخلاف دیگر دانشجویان که بعد از تعهد آزاد شدند و به دانش‌سرا برگشتند، دیگر هیچ‌وقت خبری از مصطفی نشد... . اما عکس‌العمل شهریار در شب عروسی بعد از اعترافات عروس جوانش چه می‌تواند باشد؟! روایتی عاشقانه در بستری پرماجرا در رمان «تشریف» منتظر نگاه علاقه‌مندان است.
قیمت قبل

کتاب تشریف نشر شهرستان ادب

تشریف

موجود
رقعی
1399

معرفی محصول

آذر 1357. همدان. «شهریار و مهری» دقایقی پس از مراسم عروسی که به خانۀ خود می‌روند. مهری آلبوم عکس دوران نامزدی‌شان را باز می‌کند و به آن‌ها نگاه می‌کند. «مهری» مراسم عروسی، نامزدی و روزهای آشنایی‌شان را مرور می‌کند. او و شهریار در دانشسرا با هم آشنا شده بودند. مهری متصدی کتابخانۀ آنجا بود و شهریار هر بار که برای گرفتن کتاب می‌آمد با او هم‌صحبت می‌شد و این‌طور بود که عاشق هم شدند. اما پس از دیدن آلبوم عکس‌ها، مهری با دلهره به شهریار می‌گوید که می‌خواهد از چیزی صحبت کند؛ اما شک دارد و نمی‌داند چطور مطلبی را که می‌خواهد بگوید بر زبان بیاورد! شهریار ابتدا جدی نمی‌گیرد اما وقتی اضطراب مهری را می‌بیند او هم مضطرب می‌شود. مهری به شهریار می‌گوید که مدتی با نیروهای ساواک همکاری کرده و اطلاعات چند نفر از دوستانشان را به آن‌ها داده! از جمله «مصطفی» بهترین دوست شهریار. مصطفی دانشجویی بود که با صراحت همه‌جا در نقد حکومت صحبت می‌کرد. مهری می‌گوید وقتی این رفتار مصطفی را دیده، ترسیده که همۀ دوستانش را به دردسر بیندازد، بنابراین تصمیم گرفته نام او را به مأمورین اطلاعات بدهد؛ اما برخلاف دیگر دانشجویان که بعد از تعهد آزاد شدند و به دانش‌سرا برگشتند، دیگر هیچ‌وقت خبری از مصطفی نشد... . اما عکس‌العمل شهریار در شب عروسی بعد از اعترافات عروس جوانش چه می‌تواند باشد؟! روایتی عاشقانه در بستری پرماجرا در رمان «تشریف» منتظر نگاه علاقه‌مندان است.
قیمتِ جدید در بازار: 330,000

192,000

  • محصولات قیمتدار، موجودند (توضیح)
  • زمان تحویل به پست یا پیک: 3 تا 4 روزه
  • پشتیبانی: 02166462430 و چت آنلاین
  • نمایندگی رسمی انتشارات دانشگاه تهران
  • خرید امن با پیگیری سفارش در پنل کاربری

تشریف نشر شهرستان ادب

اثر علی اصغر عزتی پاک

مشخصات محصول

نویسنده
علی اصغر عزتی پاک
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
312 صفحه
انتشارات
وزن
266 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

کتاب تشریف روایتگر داستان مردی به نام شهریار است که در شب عروسی خود متوجه می شود همسرش در دوران دانش سرا دوست صمیمی اش مصطفی را به امنیتی ها فروخته است. شهریار با شنیدن این موضوع مجلس عروسی را ترک می کند و بدین شکل آوارگی سه روزه او آغاز می شود. آوارگی ای که سرانجامش در دل برف و یخ تپه های اطراف همدان رقم می خورد. این داستان در آذرماه سال ۱۳۵۷ در همدان می گذرد و قصه سرگشتگی ها و پیداشدن هاست.

گوشه ای از کتاب

دو سه بار در طول مسیرش از خیابان باباطاهر تا میدان پهلوی مأموران جلوش درآمدند و ایست دادند. هر دفعه با کمی گفت و گو با هم کنار آمدند و راهش را باز کردند. اما مأمور کوتاه قد و لاغر مردنی دور میدان کوتاه نیامد و به حرف هایش گوش نداد؛ و با همان لباس آب چکان هلش داد داخل کیوسک جلوی بانک ملّی در جبهه شرقی میدان. داخل کیوسک گرم بود و نیمه تاریک. شبح سروان سفیدمویی نشسته بود پشت میز تحریر فلزی زهواردررفته، و با دود سیگار استتار کرده بود. رادیو کنار دست سروان روشن بود و تک نوازی سنتور فضا را گرم تر کرده بود. سروان که سرحال به نظر می رسید، از پشت هاله دود سفید جوان را ورانداز کرد و سرووضع خیسش را خوب تماشا کرد. رفتار شبح وارش جوری بود که انگار ساعت ها منتظر بوده تا کسی دست شهریار را بگیرد و ببرد داخل. به مأمور قد کوتاه که او هم سرتا پا خیس بود، گفت:« خب، می گفتی استوار الوندی!» استوار پا چسباند و گفت:« بی اعتنایی به منع آمدو شد قربان.» سروان سرش را تکان تکان داد. سیگارش رسیده بود به سر چوب سیگار. ته سیگار را با نوک انگشت از بالا فشرد و انداخت داخل زیرسیگاری کنار دستش. سروان سرش را بلند نمی کرد، و انگار عمد داشت صورتش دیده نشود. حالش اما خوش بود و با همان حال خوش دست برد به بسته سفید سیگار و با بی خیالی محض یک نخ دیگر برداشت.

پشت جلد

چهرۀ شَوَندی خیلی آهسته آهسته از سایه درآمده بود و بعد درخشان و شعله ور شده بود و حالا مثل خورشید میانۀ مرداد، ایستاده بود جلوی رویش. این کرد که بود واقعاً؟ وحشت سرتاپای شهریار را در برگرفت. جوشیدن دانه های عرق از تختۀ پشتش را به وضوح حس می کرد. دست تقدیر داشت شهریار را به کجا می برد؟ یعنی همه چیز دست به دست هم داده بودند تا او را بازی بدهند این وسط؟

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک