IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
وحیده رحیمی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
448 صفحه
انتشارات
وزن
503 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب درد من عشق نیست

معرفی کتاب درد من عشق نیست

نویسنده وحیده رحیمی
انتشارات اشراقی
ناموجود
رقعی
1399
کتاب درد من عشق نیست، اثر وحیده رحیمی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب درد من عشق نیست

معرفی کتاب درد من عشق نیست

ناموجود
رقعی
1399
کتاب درد من عشق نیست، اثر وحیده رحیمی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1399 توسط انتشارات اشراقی، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

درد من عشق نیست

اثر وحیده رحیمی

مشخصات محصول

نویسنده
وحیده رحیمی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
448 صفحه
انتشارات
وزن
503 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

مقدمه

با صدای همهمه ای که به گوش میرسید ایستاد و با چشم های کاملا گرد شده به در اتاق کارش نگاه کرد هر چه سعی میکرد خودش را به نشنیدن بزند نمی شد. با یک جهش سمت در پرید و طول راه رو را طی کرد صدای همهمه از حیاط به گوش می رسید، بینشان ایستاد و سرش را چرخاند با چیزی که بالای سرش دید در بهت فرو رفت زبانش بند آمده بود و سمت راه پله دوید پشت سرش ایستاد و دستش را سمت

او دراز کرد ملتمسانه گفت:

عمو جون تو رو خدا این کارو نکن پیرمرد به روبه رویش نگاه میکرد رنگ گرفته ی آسمان و هوهوی بادی که شاخ و برگها را تکان میداد چه قدر برایش خوشایند بود پرستویی را دید که در آن هوای گرفته و غم زده پر میزند آشیان میسازد و با بالهای خوش رنگش در آسمان می رقصد. دست های بی پر و بالش را باز کرد میخواست پر بکشد میخواست از آن هیاهویی که رنگ ناامیدی گرفته دور شود و برود همانجا در آسمان زندگی کند. سری چرخاند و به صورت خوش فرم پسری که حتی اسمش را به یاد نمی آورد خیره شد، پر ابهت و اخمو به نظر میرسید لبهای پسر ترک خورده بود و رنگی به رخار

نداشت زیر لب گفت:

این روزا همه رنگ پریده شدن الحمد الله» ارسلان قدمی سمتش برداشت و مضطرب گفت:

اون جایی که واستادی برای ناسزا گفتن به من اصلاً جای خوبی نیست عمو قدیر دستی روی هوا تکان داد و اخم در هم کشید

گوشه ای از کتاب


انگار که باز غم از دست دادن همسرش نو شده و هم چون خار مغیلان بر قلبش فرو می رفت، زار می زد و دلش تسلی پیدا نمیکرد دستش را سمت پیرمرد دراز کرد.

آخرین یادگاری بود که داشتی درسته؟! با چشمان بی فروغ و صورت پر از چروک و آویزانش به پسری که دست به سمتش دراز کرده بود نگاه کرد. دلش نمیخواست دستش را بگیرد ولی یادش آمد برایش پیتزا پیراشکی خریده و گفته پسر برادرش است با شک دستان سردش را داخل دستان گرم گذاشت. ارسلان کمکش کرد بایستد دوده های آتش روی گونه هایش رد مشکی انداخته بود. از جلوی چشمان منتظر افراد حاضر در موسسه او را دور کرد و به اتاقش برد. او را روی صندلی نشاند و دستمالی دستش گرفت و روی خاکسترهای گونه ی پیرمرد کشید. اشکهایش چون طفلی مظلوم از گوشه ی چشمش سرازیر شده بود. همراهش اشک ریخت همراهش ضجه زد دیگر نمیشد و هیچ بودجه ای نبود تا آن دو اتاق را تعمیر کند. کمر موسسه خم شد و با این شرایط دیگر موسسه ای باقی نمی ماند.

با ضجه دستمال را به گونه پیرمرد کشید.

هر چی رشته بودم پنبه شد همه چیز پرید میخواستم با پولی که جمع کردم یه خونه تو شرق تهرون بخرم دست سوگند و بگیرم ببرم اونجا بریم بعد از چهار سال سر خونه زندگیمون بابا که گفت تا خودتون رو پا خودتون وانستین کمک نمیکنم الانم دیگه کمک کردنش چه سود تمام پولی که جمع کرده بودم رو باید بدم اتاقها رو بازسازی کنم.

در اتاق باز شد و بردیا با دهانی باز حرف در دهانش قندیل بست. ارسلان صورتش را در هم کشید و به اشکهایش اجازه ریزش داد. سمت پیرمرد برگشت.

برادرم تو این جدایی کنارم نموند نذاشتم بمونه ماها طرد شده ی این زندگی شدیم. من نمیدونم نمیدونم چی شد که اون آتیش اونجا رو سوزوند. فقط میدونم میدونم که نمی تونم شما رو بذارم به امون خدا و برم دیگه دلم تاب نمیاره پولی هم واسم نموند هیچی نموند و چهار سال عقب افتادم تمام واجبات و ملزومات موسسه سوخت.

پشت جلد

وقتی همگی درگیر تهمتها و افتراء شدند، عشق قدم قدم می آید و برای گاوچرونی که از زندگی بریده برای سحر که درگیر دروغ و ناسزا شده برای ارسلان که بازیچه ی این بازی تلخ شده و برای بردیا که همیشه سایه بانی بوده تا سقف دوستی ها و خانواده ها فرو نریزد معجزه میکند

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…