IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
سارا کروسان
ویرایش
-
مترجم
کیوان عبیدی آشتیانی
صفحات
420 صفحه
انتشارات
وزن
474 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب تافی

تافی

نویسنده سارا کروسان
مترجم کیوان عبیدی آشتیانی
انتشارات افق
ناموجود
رقعی
1399
کتاب تافی (روان نوجوان12)، اثر سارا کروسان، با ترجمه‌ی کیوان عبیدی آشتیانی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب تافی

تافی

ناموجود
رقعی
1399
کتاب تافی (روان نوجوان12)، اثر سارا کروسان، با ترجمه‌ی کیوان عبیدی آشتیانی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1399 توسط انتشارات افق، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

تافی

اثر سارا کروسان

مشخصات محصول

نویسنده
سارا کروسان
ویرایش
-
مترجم
کیوان عبیدی آشتیانی
صفحات
420 صفحه
انتشارات
وزن
474 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
-

گوشه ای از کتاب

کل خانه تاریک است درِ پشتی قفل شده. کلید یدک را برمی دارم از زیر عروسک گچی که روی ایوان است و وارد می شوم، به تصویر کجم روی شیشه ی ساعت آشپزخانه نگاه می کنم. پاسخی نمی شنوم نمی دانم چه باید بکنم به این فکر می کنم که مارلا کجاست، و اگر کسی همراهش نیست شاید خطری در راه باشد. از پله ها دو تا یکی بالا می روم، می دوم توی اتاق خواب مارلا. روی میز آرایشش پر است از شیشه های کوچک عطر، مارک هایی که نمی شناسمشان، مایع تویشان زرد شده است و بوی دهان شویه می دهند. و پودر هم دارد، شبیه آرد، با یک بالشتک صورتی رویش. بو می کنم و می فهمم که این بوی مارلاست؛ بوی گلبرگ خشکیده در جعبه ی جواهرات چرمی سیاهش زنجیرها و دستبندهایی ارزان قیمت می بینم در هم تنیده، انگار که سال ها از هم باز نشده اند. انگشت می کشم روی ردیف حلقه ها، روی یاقوت سرخی مکث می کنم، بعد چنگ می زنم به آویز روی سینه ام، جامی نقره که مامان در اولین آیین عشاء ربانی گرفت؛ تنها یادگاری ای که بابا توانست عطا کند. صدای مارلا می آید: من اومدم! می روم توی راهرو، آماده برای پاسخ دادن آماده برای عصبانی شدن به خاطر نبودنش، که پگی را می بینم، کت مارلا را درمی آورد. آرام با هم نجوا می کنند. مارلا دوباره صدا می کند: تافی؟ من اومدم. پشتم را به دیوار فشار می دهم، دیواری با کاغذ دیواری ارزان و بیست پوند هم برنده شدی پگی می گوید. شاید فردا بتونی جریان رو به تافی بگی. به نظر که الان اینجا نیست. خیلی دوست دارم واقعاً ببینمش مارلا می گوید: اون الان اینجاست. فرش زیر پایم انگار نجوا می کند و هوا انگار سنگین می شود نفسم را در سینه حبس می کنم، دعا می کنم پگی متوجه کاپشن من نشود چیزی که هیچ ربطی به زنی مسن ندارد. مارلا می گوید: شاید خوابیده، تنبل تن پرور پگی خودش هم صدا می کند: تافی! اما این بار هم، فقط ادا در می آورد، فقط با مارلا همراهی می کند، و من دلم می خواهد بروم جلو، بالای پله ها بایستم و بگویم، اون دیوونه نیست، من واقعی ام نگاهم کن، همین جا ایستاده ام و زنده ام. و بعد این فکر به ذهنم می رسد که شاید زنده نیستم. شاید من محصولِ تصورات مارلا هستم. به زنجیر روی پوستم چنگ می زنم. شاید درست مثل مادرم هستم کاملاً مرده و فقط و فقط آویزان از خاطرات دیگران.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…