IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ژوزف کسل
ویرایش
-
مترجم
شراره شبیری
صفحات
529 صفحه
انتشارات
وزن
440 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب سوارکاران

معرفی کتاب سوارکاران

نویسنده ژوزف کسل
مترجم شراره شبیری
انتشارات کتاب پنجره
ناموجود
رقعی
1399
کتاب سوارکاران، اثر ژوزف کسل، با ترجمه‌ی شراره شبیری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب سوارکاران

معرفی کتاب سوارکاران

ناموجود
رقعی
1399
کتاب سوارکاران، اثر ژوزف کسل، با ترجمه‌ی شراره شبیری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1399 توسط انتشارات کتاب پنجره، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 500 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

سوارکاران

اثر ژوزف کسل

مشخصات محصول

نویسنده
ژوزف کسل
ویرایش
-
مترجم
شراره شبیری
صفحات
529 صفحه
انتشارات
وزن
440 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
-

گوشه ای از کتاب

مردی بلند قد و لاغر و زنی درشت هیکل پیش آمدند، و جلوی مسافرها تا کمر خم شدند و گفتند: «خوش آمدید، افتخار می دهید با قدومتان به این اقامتگاه ناقابل ما برکت بدهید؟» این گفتار و رفتار چاکرمآبانه به قدری منزجرکننده بود که سرانجام اوروز را از هپروتش به واقعیت برگرداند. در بلندی های هندوکش نه خیمه های استپ پیدا می شد و نه اینها از خانواده های اصیل سوارکار بودند که او خستگی و دردش را کنارشان فروبنشاند. آنها فقط آدم هایی از تیر و طایفه ای حتی مفلوک تر از جات ها بودند. ایلیاتی هایی حقیر که با دزدی و گدایی روزگار می گذراندند و برای مزدی ناچیز تن به کارهای فصلی پیش پا افتاده می دادند. حقارتی که جوهره ی وجودشان بود از فقرشان ناشی نمی شد. فقر آمیخته با غرور احترام برانگیز است، ولی در این آدم ها رنج فقر شرافت و عزت نفس را از بین برده بود. برای به دست آوردن اندکی پول آماده بودند تن به هر خفتی بدهند. زن چاق تنومند و مرد پا عنکبوتی با گردن های خمیده جلوی جهول ایستادند. وقتی شکوه نریان در نور آتش بیشتر نمایان شد باز هم بیشتر سر خم کردند. زن با هیجانی آمرانه به صدای بلند گفت: «آقای عالی قدرِ توانگر، به بزرگِ ایلِ ما اسماگول و من، همسرش اولجان افتخار بده امشب میزبان شما باشیم.» شوهرش با صدایی بسیار آرام که به زحمت شنیده می شد گفت: «اولجان از طرف هر دوی ما حرف زد.» دوتایی افسار جهول را گرفتند و اولجان در چپ و اسماگول در راست، نریان شکوهمند را با احترام چند قدم به طرف چادر کهنه و رنگ رو رفته شان هدایت کردند. کنار ورودی چادر مردم آن ایل تنگدست، مرد و زن و بچه، هجوم آوردند تا احترام شایسته منزلت آن مسافرها را نثارشان کنند؛ بعضی تعظیم کردند، بعضی زانوزدند و بعضی دیگر تلاش کردند دستِ سوار یا رکاب اسبش را ببوسند. اولجان داد زد: «بروید عقب … بس است دیگر… بروید بنشینید.» افراد ایل مفلوک شتاب زده به وسط چادر عقب رفتند و چهار زانو نشستند. حالا اوروز آنها را همان طور که بودند می دید؛ از حال عجیبش بیرون آمده بود و چشمانش لحظاتی چند مثل یک غیب بین در جسم و روح آنها، به زیر نقاب چهره و پوست شان نفوذ کرد. نه تظاهرهای چاپلوسانه آن جماعت برایش اهمیت داشت، نه سن و سال و وضعیت جسمانی شان، و نه حتی حالت نگاه شان. به نظرش رسید که می تواند در ذات این مخلوقات ترس را در حرکات، دریوزگی، فرمانبرداری، احتیاط، ریاکاری و بی حیایی شان ببیند. حتی در لبخند آرام و محزون بچه ها این خصوصیات دیده می شد. با خود فکر کرد: «این ها این طور به دنیا آمده اند؛ بزدل و فاسد.» این جا از شادی زندگیِ آزاد در یک چادر خبری نیست؛ این جا فقر عین پست فطرتی است. روی کهنه پاره های پهن شده بر زمین چهار مرد خاکستری مو و پنج زن جوان تر در معرض ضربه های تازیانه باد شبانگاهی که سوت زنان از سوراخ های چادر کرباسی به داخل می زد نشسته بودند و با نگاهی پر از اشتیاقی عجیب به اطاعت از اوامر احتمالی اوروز به او خیره شده بودند. اوروز بازهم با خود فکر کرد: «این برده ها حتی بدون اینکه بدانند از من چه می خواهند خودشان را برای نوکری عرضه می کنند. این پست ترین نوع نوکری است، نوکری برای نوکری.» دوباره رؤیایش را به یاد آورد: خیمه ها، سوارکارهای استپ. باز خستگی اش آن قدر شدید شد که نزدیک بود دوباره وا بدهد.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…