IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ژاک پرور
ویرایش
-
مترجم
عباس پژمان
صفحات
145 صفحه
انتشارات
وزن
191 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1390
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب کودکی نشر کتاب پارسه

معرفی کتاب کودکی نشر کتاب پارسه

نویسنده ژاک پرور
مترجم عباس پژمان
انتشارات کتاب پارسه
ناموجود
رقعی
1390

معرفی محصول

این کتا، دربردارندة خاطرات کودکی نگارنده، یعنی «ژاک پرور»، نویسنده شهیر قرن بیستم فرانسه است که در بخش‌های 1906، نوییی ـ سوریسن؛ تولون؛ پاریس، 1907؛ خیابان ورژیرار، نزدیک اودئون؛ ولوگزامبورگ، تدوین گردیده است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: مثل همة دخترهای خیلی قشنگ دنیا، مادر من هم چشم‌های خیلی قشنگی داشت، که چه آبی هم بود رنگ آبی‌شان و چه خنده‌ای در خود داشت. گاهی رنگ رخسارش سرخ می‌شد. یا بهتر است گفت عین گل می‌شد. مثل ملکه‌هایی بود که در تابلوها می‌کشند. الان هم به وضوح می‌بینمش. انگار فیلمش را دارم می‌بینم. یک دسته گل بنفشه در چاک پیراهن، یک پرنده روی کلاهش،‌تورنی‌ای که صورتش را آراسته و لبخندش که همیشه تر و تازه است. او خیلی زنده‌تر از یک بازیگر بود. همة کارهایش واقعی بود و هیچ‌وقت نقش بازی نکرد. او ستارة زندگی بود نه سینما... .

کتاب کودکی نشر کتاب پارسه

معرفی کتاب کودکی نشر کتاب پارسه

ناموجود
رقعی
1390

معرفی محصول

این کتا، دربردارندة خاطرات کودکی نگارنده، یعنی «ژاک پرور»، نویسنده شهیر قرن بیستم فرانسه است که در بخش‌های 1906، نوییی ـ سوریسن؛ تولون؛ پاریس، 1907؛ خیابان ورژیرار، نزدیک اودئون؛ ولوگزامبورگ، تدوین گردیده است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: مثل همة دخترهای خیلی قشنگ دنیا، مادر من هم چشم‌های خیلی قشنگی داشت، که چه آبی هم بود رنگ آبی‌شان و چه خنده‌ای در خود داشت. گاهی رنگ رخسارش سرخ می‌شد. یا بهتر است گفت عین گل می‌شد. مثل ملکه‌هایی بود که در تابلوها می‌کشند. الان هم به وضوح می‌بینمش. انگار فیلمش را دارم می‌بینم. یک دسته گل بنفشه در چاک پیراهن، یک پرنده روی کلاهش،‌تورنی‌ای که صورتش را آراسته و لبخندش که همیشه تر و تازه است. او خیلی زنده‌تر از یک بازیگر بود. همة کارهایش واقعی بود و هیچ‌وقت نقش بازی نکرد. او ستارة زندگی بود نه سینما... .

کودکی نشر کتاب پارسه

اثر ژاک پرور

مشخصات محصول

نویسنده
ژاک پرور
ویرایش
-
مترجم
عباس پژمان
صفحات
145 صفحه
انتشارات
وزن
191 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1390
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

خیلی وقت ها، در بوآ، گوزنی از خیابانی می گذشت. در هر طرف مردم می خوردند، می نوشیدند، قهوه صرف می کردند. مستی می گذشت که داد می زد: «بشتابید! بخورید رو علفا! یه روزی هم علفا روی شما خواهند خورد!» تراموای وال دُر، مثل قطارهایی که در داستان های سرخ پوستی هست، با آخرین سرعت از کنار صف درخت ها می گذشت و صفیر می کشید. روز هنوز چراغش را خاموش نکرده بود که دروازه ی مایو غرق در شعله ها می شد. چون هوای جشن شامگاهی به سرش می زد. دوچرخه سوار بود، دوچرخه بود، همه جا دوچرخه، همین طور دوچرخه، و کالسکه های اسب دار بود. هوا بوی کائوچو می داد و بیبندم بر نمایشگاه اتومبیل سلطنت می کرد. در رستورانِ اسپور گارسون ها به دو می آمدند و دو تا نِی طلایی در آب انار بچه ها می کاشتند. درخت ها می خندیدند و می لرزیدند، هنوز هیچ چیز نبود که واقعاً تهدیدشان کند. کسانی بودند که ساز می زدند، آواز می خواندند، جشن می ساختند، طرب می ساختند؛ حتی آن ها هم که دور میزهای تک پایه شان نق و نوق می کردند، بهشان خوش می گذشت، و فحش هاشان که هیچ کس را نمی ترساند، انگار آواز بود که می خواندند و بی اختیار زمزمه شان می کردند. گدا می آمد. فروشنده ی زیتون می آمد. نوازنده ی دوره گرد می آمد. پیرمردی می آمد که اسباب بازی کوک می کرد و روی میزها می گذاشت.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…