IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
رضا کیانیان
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
160 صفحه
انتشارات
وزن
207 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1398
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب این مردم نازنین

قصه های رضا کیانیان با مردم

نویسنده رضا کیانیان
انتشارات مشکی
ناموجود
رقعی
1398

معرفی محصول

رضا کیانیان در بخشی از مصاحبه‌های خود می‌گوید: «من در خیلی قلب‌ها خانه‌ای دارم، هیچ‌وقت آواره نمی‌شوم. بی‌سرپناه نمی‌مانم. این همه قلب، این همه خون، این همه تپش، این همه عشق، این همه تنهایی و این همه مردم. این مردم نازنین.» وی در ادامه می‌افزاید‌: «شهرت، تنهایی را می‌دزدد. همه‌جا نگاهت می‌کنند. همه‌جا با تو هستند. زیر ذره‌بین هستی. فقط در خانه می‌شود تنها بود، اگر تلفن‌های علاقمندان بگذارند. در خانه‌ها هم همیشه باید پرده‌ها کشیده باشد. همسایة علاقمند هم زیاد است. من هم مثل هر آدم دیگری تنهایی می‌خواهم. بازیگری در هر شکلش تنهایی ندارد. بازیگر، پشت صحنه و روی صحنه همیشه با عده‌ای دم‌خور است. تنها نیست...». کتاب حاضر حاوی خاطراتی است از برخوردهای رضا کیانیان با مردم. این خاطرات به شکل کلوزآپ بوده و از لحاظ تاریخ وقوع مرتب نشده‌اند.

کتاب این مردم نازنین

قصه های رضا کیانیان با مردم

ناموجود
رقعی
1398

معرفی محصول

رضا کیانیان در بخشی از مصاحبه‌های خود می‌گوید: «من در خیلی قلب‌ها خانه‌ای دارم، هیچ‌وقت آواره نمی‌شوم. بی‌سرپناه نمی‌مانم. این همه قلب، این همه خون، این همه تپش، این همه عشق، این همه تنهایی و این همه مردم. این مردم نازنین.» وی در ادامه می‌افزاید‌: «شهرت، تنهایی را می‌دزدد. همه‌جا نگاهت می‌کنند. همه‌جا با تو هستند. زیر ذره‌بین هستی. فقط در خانه می‌شود تنها بود، اگر تلفن‌های علاقمندان بگذارند. در خانه‌ها هم همیشه باید پرده‌ها کشیده باشد. همسایة علاقمند هم زیاد است. من هم مثل هر آدم دیگری تنهایی می‌خواهم. بازیگری در هر شکلش تنهایی ندارد. بازیگر، پشت صحنه و روی صحنه همیشه با عده‌ای دم‌خور است. تنها نیست...». کتاب حاضر حاوی خاطراتی است از برخوردهای رضا کیانیان با مردم. این خاطرات به شکل کلوزآپ بوده و از لحاظ تاریخ وقوع مرتب نشده‌اند.

این مردم نازنین

اثر رضا کیانیان

مشخصات محصول

نویسنده
رضا کیانیان
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
160 صفحه
انتشارات
وزن
207 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1398
تصویرگر
-
جلد
-

گوشه ای از کتاب

فیلم صداهای فرزاد موتمن را کار می کردیم. ساعت ۱۰ صبح بود. کوچه ای در خیابان جمالزاده. من باید توی کوچه می ایستادم و زنگ در خانه ی آتیلا پسیانی را می زدم. در تمام مدت تمرین ها و تکرارها، زن های خانه دار که به خرید روزانه می رفتند یا برمی گشتند، با دیدن من جلو می آمدند و احوال پرسی می کردند و بعضی شان از من دعوت می کردند برای خوردن چای به منزل آنها بروم. مثلا خانمی گفت: امروز اولین روزی ست که به این محل اسباب کشی کرده ایم، دیدن شما را در اولین روز به فال نیک می گیرم و با اصرار می خواست که بعد از فیلم برداری حتما سری به خانه ی آنها بزنم. بعضی ها که مرا می بینند جلو می آیند و بعضی ها هم سعی می کنند طوری رفتار کنند که گویا مرا ندیده اند، یا این که دیدن من اهمیتی ندارد، اما با گوشه ی چشم مرا می پایند. دو تا از همین خانم ها از خرید برمی گشتند. یکی شان مرا دید و با آرنج سقلمه ای به پهلوی زن همراهش زد. بعد با اشاره مرا نشان داد، او هم مرا دید و شناخت، اما هر دو وانمود می کردند که مرا ندیده اند! با هم حرف می زدند و جلو می آمدند. معلوم بود درباره ی من حرف می زنند. وقتی از کنار من می گذشتند این جمله را شنیدم که یکی به دیگری می گفت: یا فیلمه یا سی دیه! *** یک شنبه ها می رفتم پای منبر مرحوم دولابی. یکی از اعضای هیات های مذهبی که آن جا رفت و آمد داشت، از من خواست برای شب تولد حضرت فاطمه زهرا(س) به خانی آباد بروم. گفت: آن جا هر سال جشن می گیریم، تو هم بیا چند دقیقه برو روی صحنه تا بچه های جنوب شهر تو را از نزدیک ببینند. روز موعود، ساعت پنج رفتم آنجا. شلوغ بود، جشن بود، چراغانی بود. شیرینی و شربت بود. رفتم پشت صحنه. هم او که مرا دعوت کرده بود، مجری مراسم بود. مرا نشاندتا نوبت ام برسد. بالاخره آمد و گفت: آماده باش، چند دقیقه ی دیگر نوبت توست. پس از چند دقیقه صدای او را می شنیدم که روی صحنه به مردم می گفت: یکی از بازیگران سینما و تلویزیون که می شناسید و چه و چه، این جاست. از او دعوت می کنم روی صحنه بیاید: رضا کیانیان! روی صحنه رفتم. مردم تشویق کردند، کف زدند، سوت زدند، می خندیدند. خوش حال بودند. من عید را به آنها تبریک گفتم. گفتم نام مادر من زهراست، امروز به یاد او هستم. گفتم از این که پیش شما هستم خوشحالم و… مجری چند تا سوال از من پرسید. مثلا اینکه چند تا بچه داری؟ اسم پسرت چیه؟ و از این قبیل. من با حوصله جواب می دادم و چندتا هم مزه پراندم که مردم بخندند که خندیدند. بالاخره سوالات او تمام شد و موقع خداحافظی گفت: این هم یکی دیگر از موهبت های انقلاب اسلامی است که این بازیگران را که قبل از انقلاب فسق و فجور می کردند، مسلمان کرده و به راه راست هدایت کرده تا این حد که برای تولد حضرت زهرا (س) به میان ما می آیند!

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…