«راهنمای تئوری انتخاب برای استرس» عنوان کتابی است نوشتهی برایان لنون که انتشارات سایهسخن آن را به چاپ رسانده است.
امروز، در این دنیای پرفراز و نشیب، هر بامداد که چشم میگشاییم، خود را بر سر دوراهیهای زندگی میبینیم و تنشها و استرسهای گوناگون را تجربه میکنیم. این احساسات پیامی درونی است که به ما میگوید بر سر دوراهیها توان انتخاب داریم، اما مرددیم که آیا منابع و آگاهی لازم برای انتخاب مؤثر در اختیارمان است یا نه.
روانشناسی تئوری انتخاب که پایهگذار آن ویلیام گسلر است، ما را با این باور آشنا میکند که انسانها بیشتر مختارند تا مجبور و در مواجهه با احساسات و هیجانات، بینشی نو به ما میدهد. با پیروی از این رویکرد دیگر خود را محکوم به پیروی از احساسات نمیدانیم و با تمرکز هشیارانه و متفکرانه بر اعمالمان، از اسارت و پیروی ناآگاهانه از هیجانات و از جمله استرس، آزاد میشویم.
این کتاب با زبانی ساده و با مبنای علمی و تجربهی زیستهی نویسنده، که خود از شاگردان ویلیام گلسر است، گام نهادن در این مسیر را برایمان آسانتر میکند.
استرس در همه جا رخ میدهد و یک همهگیری در دوران ماست. استرس چنان گسترش یافته است که اگر مردم نگرانِ چیزی نباشند، همین امر موجب نگرانیشان میشود. یکی از نکات خوب دربارهی استرس نیز همین است که احساس میکنیم بخشی از یک جنبش جهانی هستیم؛ البته جنبشی که نمیخواهیم به آن تعلق داشته باشیم.
بهرغم این شبههمهگیری، استرس بیماریِ نادری هم نیست که جمع کثیری از انسانها را رنجور کرده باشد. در حقیقت، استرس نه کمیاب است و نه بیماری دانسته میشود، بلکه یک حالت روانشناختیِ بسیار ناخوشایند است که همهی انسانها گاهی در زندگی تجربهاش میکنند. داشتن استرس به این معنا نیست که شما دیوانه یا بد هستید. استرس یک تجربهی طبیعی و عادی انسانی است، اما ممکن است زندگی و شادمانی شما را بهطور جدی به هم بریزد.
در بدنتان تنشی پایدار حس میکنید و پروانهها یک روزِ تمام درون شکمتان رژه میروند. درواقع شبیه کشیدن پوست صورت است که تمام بدن را تحت تأثیر قرار میدهد. گویا کسی بخشی از پوستتان را برمیدارد تا نقطهای دیگر از بدنتان را بپوشاند. تنش سطحی ادامه دارد و تا شب هم بهتر نمیشود. چشمها خسته از بیخوابی و مغز مملو از امواجِ سرگردان است. سپس در حالی چشم به چالشهای روز جدید میگشایید که بیانرژی و بیرمق هستید. تعجبی ندارد که استرس به چنین احساساتی تشبیه میشود، زیرا این تشبیهها فقط برای توصیف استرس نیست، بلکه داستان زندگی شماست که اصلاً هم حکایت خندهداری نیست.
در حقیقت جنبهی مثبت استرس که با افسردگی و خشم نیز مشترک است، این است که شما ارزشهای قدرتمندی دارید. استرس نشانهی آن است که ارزشهای شما، اعم از شیء، شخص یا موضوعی مهم در وضعیت دلخواهتان قرار ندارند. اگر هیچکس یا هیچچیز برایتان اهمیت نداشت، هرگز استرس را تجربه نمیکردید. لعنت کردن را متوقف کنید، همهچیز خوب میشود! راهی برای فراموش کردن بدبختیهایتان پیدا کنیم، همهچیز عالی میشود!
همهی ما دورههای کوتاه استرس را تجربه میکنیم، مانند زمانی که به یک قرار ملاقات مهم دیر میرسیم یا حتی وقتی که برای ابراز عشق به کسی آماده میشویم. شعلههای هیجانی استرس به محض اینکه لحظات تنشزا از بین میروند، رو به خاموشی میگذارند. استرسهای کوتاهمدت را معمولاً میتوان تحمل کرد.
درهرحال، برای بعضی افراد استرس یکی از ویژگیهای بارز زندگیشان است و به نظر میرسد هر روز برایشان مملو از استرس باشد. این امر اگر زندگی عادی را غیرممکن نکند، بینهایت دشوار میکند. زندگی در کنار چنین افرادی نیز ممکن است سخت باشد. همانقدر که هیجانات منفی روابط را به خطر میاندازند، استرس مشوقِ دمدمیمزاجی و خشم سریع میشود. ازاینرو وقتی بیشترین نیاز را به دوستانمان داریم، آنها از ما دور میشوند.
استرس شبیه یک پیلهی سخت بهتدریج دور زندگی فرد میپیچد و او را در چنگال خود نگه میدارد، حرکتش را محدود میکند و هیچ راه فراری برایش باقی نمیگذارد. اگر مدام استرس دارید، برایتان خوب نیست و زمانش رسیده که برای کنترل آن اقدامی مؤثر انجام دهید و برنامهای برای خروج از این پیلهی سخت طراحی کنید.
تلگرام
واتساپ
کپی لینک