IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
کبری بهرامی هیدجی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
435 صفحه
انتشارات
وزن
544 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1396
تصویرگر
-
جلد
زرکوب

کتاب عشق را باور کن

عشق را باور کن

نویسنده کبری بهرامی هیدجی
انتشارات شقایق - غزلسرا
ناموجود
رقعی
1396

معرفی محصول

کتاب حاضر، رمانی فارسی است که با زبانی ساده و روان، نگاشته شده است. نویسنده با پرداخت مناسب شخصیت‌ها و توصیف عمیق‌ترین احساسات و افکار آن‌ها و همچنین با بیان دقیق جزئیات صحنه‌ها، خواننده را از ابتدا تا انتهای کتاب با خود همراه می‌سازد. داستان در مورد زندگی دختری به اسم «افسون» است که توسط پسرعمّه‌اش با پسری به اسم «سامیار» آشنا می‌شود و متوجّه می‌شود که باهم گذشتة مشترکی دارند و مادری که همیشه فکر می‌کرده مرده، زنده است و زندگی جداگانه‌ای برای خودش دارد. «افسون» به پسری با نام «ساقی» علاقمند است که ماجرای علاقة او و بی‌توجهی «ساقی» هم جریاناتی را در سیر داستان ایجاد می‌کند.

کتاب عشق را باور کن

عشق را باور کن

ناموجود
رقعی
1396

معرفی محصول

کتاب حاضر، رمانی فارسی است که با زبانی ساده و روان، نگاشته شده است. نویسنده با پرداخت مناسب شخصیت‌ها و توصیف عمیق‌ترین احساسات و افکار آن‌ها و همچنین با بیان دقیق جزئیات صحنه‌ها، خواننده را از ابتدا تا انتهای کتاب با خود همراه می‌سازد. داستان در مورد زندگی دختری به اسم «افسون» است که توسط پسرعمّه‌اش با پسری به اسم «سامیار» آشنا می‌شود و متوجّه می‌شود که باهم گذشتة مشترکی دارند و مادری که همیشه فکر می‌کرده مرده، زنده است و زندگی جداگانه‌ای برای خودش دارد. «افسون» به پسری با نام «ساقی» علاقمند است که ماجرای علاقة او و بی‌توجهی «ساقی» هم جریاناتی را در سیر داستان ایجاد می‌کند.

عشق را باور کن

اثر کبری بهرامی هیدجی

مشخصات محصول

نویسنده
کبری بهرامی هیدجی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
435 صفحه
انتشارات
وزن
544 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1396
تصویرگر
-
جلد
زرکوب

گوشه ای از کتاب

پویا خندید اختیار دارین مگه میشه دختر عمه من بد باشه؟! ساغر نگاهش کرد و لبخند زد شمام خوب از هر فرصتی واسه تعریف کردن از خودتون استفاده می کنین ها
پویا خندید و در سکوت نگاه مشتاقش را به دختر جوان دوخت سامیار گوشه ای از سالن روبروی یکی از تابلوها ایستاده بود. نگاه متفکرش تا عمق طرح خفته در دل قاب رسوخ میکرد و هزاران سؤال بی جواب در ذهنش می چرخید دانه های سرد و درشت عرق که بر کمرش جاری بود تیره ی پشتش را به لرزه در می آورد تابلو تصویری از کودکی تنها در کنار کلبه ای میان جنگل را نمایش میداد! درختان جنگل به طرف کلبه سر خم کرده و کودک سرش را به چهارچوب در تکیه داده بود. نگاه معصومش چون چشمهای آهویی رمیده از دل تصویر به نگاه مشوش سامیار خیره مانده بود 
لب های رنگ پریده ی پسر جوان آهسته لرزید و زمزمه ای گنگ از دل این لرزش بیرون آمد.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک