IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
سیامک گلشیری
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
128 صفحه
انتشارات
وزن
139 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
2026
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب خفاش شب نشر چشمه

خفاش شب

نویسنده سیامک گلشیری
انتشارات چشمه
موجود
رقعی
2026
190,000

معرفی محصول

این کتاب که داستانی اجتماعی - جنایی دارد، براساس قتل های شخصیت موسوم به «خفاش شب تهران» در دهه 70، نوشته شده است. «گلشیری» در این داستان بیشتر به زندگی واقعی خود این فرد «غلامرضا خوشرو کوران کردیه» توجه کرده است... . در بخشی از این رمان می خوانید: «راه افتاد طرف عقب ماشین چشمش به زن لاغراندام افتاد که درِ طرف خودش را باز کرده بود، شنید که داشتند با هم حرف می زدند. در صندوق عقب را باز کرد. کفپوش سیاه رنگ را بالا زد. دستش را برد زیر آن و کنار تایر زاپاس را دست کشید. دستش به جسم سردی خورد. انگشت هایش را خیلی آهسته از تیغه پهن پایین آورد و دسته چوبی را گرفت. آن را خیلی آهسته بیرون کشید و برد زیر کاپشنش. به راست خم شد و چشمش به پاهای زن لاغراندام افتاد که از ماشین بیرون بود...».

کتاب خفاش شب نشر چشمه

خفاش شب

موجود
رقعی
2026

معرفی محصول

این کتاب که داستانی اجتماعی - جنایی دارد، براساس قتل های شخصیت موسوم به «خفاش شب تهران» در دهه 70، نوشته شده است. «گلشیری» در این داستان بیشتر به زندگی واقعی خود این فرد «غلامرضا خوشرو کوران کردیه» توجه کرده است... . در بخشی از این رمان می خوانید: «راه افتاد طرف عقب ماشین چشمش به زن لاغراندام افتاد که درِ طرف خودش را باز کرده بود، شنید که داشتند با هم حرف می زدند. در صندوق عقب را باز کرد. کفپوش سیاه رنگ را بالا زد. دستش را برد زیر آن و کنار تایر زاپاس را دست کشید. دستش به جسم سردی خورد. انگشت هایش را خیلی آهسته از تیغه پهن پایین آورد و دسته چوبی را گرفت. آن را خیلی آهسته بیرون کشید و برد زیر کاپشنش. به راست خم شد و چشمش به پاهای زن لاغراندام افتاد که از ماشین بیرون بود...».

190,000

خفاش شب نشر چشمه

اثر سیامک گلشیری

مشخصات محصول

نویسنده
سیامک گلشیری
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
128 صفحه
انتشارات
وزن
139 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
2026
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

این کتاب که داستانی اجتماعی - جنایی دارد، براساس قتل های شخصیت موسوم به «خفاش شب تهران» در دهه 70، نوشته شده است. «گلشیری» در این داستان بیشتر به زندگی واقعی خود این فرد «غلامرضا خوشرو کوران کردیه» توجه کرده است... . در بخشی از این رمان می خوانید: «راه افتاد طرف عقب ماشین چشمش به زن لاغراندام افتاد که درِ طرف خودش را باز کرده بود، شنید که داشتند با هم حرف می زدند. در صندوق عقب را باز کرد. کفپوش سیاه رنگ را بالا زد. دستش را برد زیر آن و کنار تایر زاپاس را دست کشید. دستش به جسم سردی خورد. انگشت هایش را خیلی آهسته از تیغه پهن پایین آورد و دسته چوبی را گرفت. آن را خیلی آهسته بیرون کشید و برد زیر کاپشنش. به راست خم شد و چشمش به پاهای زن لاغراندام افتاد که از ماشین بیرون بود...».

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک