IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
بتی جین ایدی
ویرایش
-
مترجم
شهناز مجیدی
صفحات
128 صفحه
انتشارات
وزن
153 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1393
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب در آغوش نور

در آغوش نور

نویسنده بتی جین ایدی
مترجم شهناز مجیدی
انتشارات علی
ناموجود
رقعی
1393

معرفی محصول

این کتاب حاصل تجربیات دم مرگ یک سرخ‌پوست آمریکایی به نام "بتی" است. او می‌گوید: "شب هجدهم نوامبر 1973 م. بود. من به بیمارستان وارد شده بودم تا عمل برداشتن رحم را رویم انجام دهند. صبح روز جراحی پرستاری وارد شد و می‌خواست به من آمپولی بزند تا آماده‌ی عمل شوم. احساس کردم دارو در رگهایم با گرمایی که در درون بدنم پخش می‌کرد، تاثیر کرده است. دکتر باید همان وقت داخل اتاق شده باشد چون صدایش را شنیدم که می‌گفت: آماده است؟" همه‌چیز به آرامی سیاه شد. تاریکی اطرافم را گرفت. تخت، چراغ کنار در، تمام اتاق کم‌نور شد و فورا به آرامی بالا و به درون توده‌ای عظیم و سیاه و چرخنده کشیده شدم، ولی درون آن توده‌ی سیاه احساس دلپذیری از حال خوب و آرامش داشتم و ترس وجود نداشت. هرگز آرامشی این‌چنین را در زندگی احساس نکرده بودم. حافظه‌ام بیش از سابق باز شده بود. همراهانم دو موجود نورانی بودند که راهنمایم شدند. سرعت، زیادتر شد و من شعف‌ پرواز را احساس کردم. می‌توانستم هرکاری که می‌خواهم بکنم و هرجایی که میل دارم بروم. آن‌جا پر از عشق و نور بود. حضور ملموس روح خداوند، گاهی فرشتگان زیادی در اطرافم بودند و گاهی فقط چندتا و مسیح نجات‌بخش با نور خود آن‌جا بود. زندگیم را مرور کردند و به من گفتند: "تو رسالتت را در روی زمین به پایان نرسانده‌ای و باید برگردی". من گفتم: "نه، نه، نمی‌توانم برگردم. من به این‌جا تعلق دارم. این‌جا خانه‌ی من است". یکی قاطعانه گفت: "کارت به پایان نرسیده است. بهتر است که برگردی". با اکراه موافقت کردم. ناگهان هزاران فرشته دورم جمع شدند. آن‌ها شاد و خرسند بودند که من تصمیم به مراجعت گرفته‌ام. چند ساعت بعد پرستاران و دکترها داخل و خارج می‌شدند و مرا معاینه می‌کردند. در ضمن از شب پیش بیش‌تر به من توجه می‌کردند اما من چیزی درباره‌ی تجربیاتم به آن‌ها نگفتم. صبح روز بعد یکی از دکترها گفت: "ما شب گذشته، شب سختی داشتیم. ممکن است بگویید چه تجربه‌ای داشتید؟" متوجه شدم که نمی‌توانم چیزی به او بگویم و فقط گفتم کابوس دیدم. حرف زدن از سفر ماوراء برایم سخت بود و دلم نمی‌خواست از آن تجربه‌ی مقدس چیزی بگویم. گویی حرف زدن آن را کم‌رنگ می‌کرد".

کتاب در آغوش نور

در آغوش نور

ناموجود
رقعی
1393

معرفی محصول

این کتاب حاصل تجربیات دم مرگ یک سرخ‌پوست آمریکایی به نام "بتی" است. او می‌گوید: "شب هجدهم نوامبر 1973 م. بود. من به بیمارستان وارد شده بودم تا عمل برداشتن رحم را رویم انجام دهند. صبح روز جراحی پرستاری وارد شد و می‌خواست به من آمپولی بزند تا آماده‌ی عمل شوم. احساس کردم دارو در رگهایم با گرمایی که در درون بدنم پخش می‌کرد، تاثیر کرده است. دکتر باید همان وقت داخل اتاق شده باشد چون صدایش را شنیدم که می‌گفت: آماده است؟" همه‌چیز به آرامی سیاه شد. تاریکی اطرافم را گرفت. تخت، چراغ کنار در، تمام اتاق کم‌نور شد و فورا به آرامی بالا و به درون توده‌ای عظیم و سیاه و چرخنده کشیده شدم، ولی درون آن توده‌ی سیاه احساس دلپذیری از حال خوب و آرامش داشتم و ترس وجود نداشت. هرگز آرامشی این‌چنین را در زندگی احساس نکرده بودم. حافظه‌ام بیش از سابق باز شده بود. همراهانم دو موجود نورانی بودند که راهنمایم شدند. سرعت، زیادتر شد و من شعف‌ پرواز را احساس کردم. می‌توانستم هرکاری که می‌خواهم بکنم و هرجایی که میل دارم بروم. آن‌جا پر از عشق و نور بود. حضور ملموس روح خداوند، گاهی فرشتگان زیادی در اطرافم بودند و گاهی فقط چندتا و مسیح نجات‌بخش با نور خود آن‌جا بود. زندگیم را مرور کردند و به من گفتند: "تو رسالتت را در روی زمین به پایان نرسانده‌ای و باید برگردی". من گفتم: "نه، نه، نمی‌توانم برگردم. من به این‌جا تعلق دارم. این‌جا خانه‌ی من است". یکی قاطعانه گفت: "کارت به پایان نرسیده است. بهتر است که برگردی". با اکراه موافقت کردم. ناگهان هزاران فرشته دورم جمع شدند. آن‌ها شاد و خرسند بودند که من تصمیم به مراجعت گرفته‌ام. چند ساعت بعد پرستاران و دکترها داخل و خارج می‌شدند و مرا معاینه می‌کردند. در ضمن از شب پیش بیش‌تر به من توجه می‌کردند اما من چیزی درباره‌ی تجربیاتم به آن‌ها نگفتم. صبح روز بعد یکی از دکترها گفت: "ما شب گذشته، شب سختی داشتیم. ممکن است بگویید چه تجربه‌ای داشتید؟" متوجه شدم که نمی‌توانم چیزی به او بگویم و فقط گفتم کابوس دیدم. حرف زدن از سفر ماوراء برایم سخت بود و دلم نمی‌خواست از آن تجربه‌ی مقدس چیزی بگویم. گویی حرف زدن آن را کم‌رنگ می‌کرد".

در آغوش نور

اثر بتی جین ایدی

مشخصات محصول

نویسنده
بتی جین ایدی
ویرایش
-
مترجم
شهناز مجیدی
صفحات
128 صفحه
انتشارات
وزن
153 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1393
تصویرگر
-
جلد
-
دسترسی کامل به چکیده‌ها

با اشتراک ماهانه، خرید 5 کتاب، یا وفاداری به متن کامل چکیده‌ها دسترسی بگیرید.

پیشرفت خرید: 0 از 5

چکیده

پیش‌نمایش
این کتاب حاصل تجربیات دم مرگ یک سرخ پوست آمریکایی به نام "بتی" است. او می گوید: "شب هجدهم نوامبر 1973 م. بود. من به بیمارستان وارد شده بودم تا عمل برداشتن رحم را رویم انجام دهند. صبح روز جراحی پرستاری وارد شد و می خواست به من آمپولی بزند تا آماده ی عمل شوم. احساس کردم دارو در رگه…
ادامهٔ چکیده با اشتراک ماهانه، خرید کتاب یا وفاداری در دسترس است.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…