IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
احسان حسینی نسب
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
328 صفحه
انتشارات
وزن
517 گرم
شابک
تیراژ
2000 جلد
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب به سفارش مادرم به نشر

معرفی کتاب به سفارش مادرم به نشر

نویسنده احسان حسینی نسب
انتشارات به نشر
موجود
وزیری
1402
  • محصولات قیمتدار، موجودند (توضیح)
  • زمان تحویل به پست یا پیک: 3 تا 4 روزه
  • پشتیبانی: 02166462430 و چت آنلاین
  • نمایندگی رسمی انتشارات دانشگاه تهران
  • خرید امن با پیگیری سفارش در پنل کاربری
200,000
کتاب به سفارش مادرم(به نشر) ، اثر احسان حسینی نسب، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب به سفارش مادرم به نشر

معرفی کتاب به سفارش مادرم به نشر

موجود
وزیری
1402
کتاب به سفارش مادرم(به نشر) ، اثر احسان حسینی نسب، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات به نشر، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 2,000 جلد، در قطع و اندازه‌ی وزیری، در سایت ایده بوک قرار دارد.

200,000

  • محصولات قیمتدار، موجودند (توضیح)
  • زمان تحویل به پست یا پیک: 3 تا 4 روزه
  • پشتیبانی: 02166462430 و چت آنلاین
  • نمایندگی رسمی انتشارات دانشگاه تهران
  • خرید امن با پیگیری سفارش در پنل کاربری

به سفارش مادرم به نشر

اثر احسان حسینی نسب

مشخصات محصول

نویسنده
احسان حسینی نسب
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
328 صفحه
انتشارات
وزن
517 گرم
شابک
تیراژ
2000 جلد
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
-

گوشه ای از کتاب

در مادری ات به کار می بستی و چه خوشبخت بودم که دکتر نیری برای اوریون و آبله مرغان دو هفته، دو هفته برایم استراحت می نوشت و از نکبت مدرسه رفتن رهایم می کرد. هربار که توی مطبش می رفتیم، گوش میکشیدم، دستم توی دست تو بود. دستم را می گرفتی تا تیم را بسنجی، اما من مثل پروست در «در جست وجوی زمان از دست رفته» که محتاج بوسه شامگاهی مادرش بود تا بتواند بخوابد و اگر آن بوسه را از مادرش دریافت نمی کرد، شبش به سختی صبح می شد، محتاج دستهای تو بودم تا از مهلکه مریضی به سلامت بگذرم. تو دستم را می گرفتی تا تیم را بسنجی، تا به من ایمنی دهی که کنارم هستی و کنارم مانده ای. من اما محتاج دستهای تو بودم دستت را رها نمی کردم. بی حال و بی رمق همان طور که دستت را گرفته بودم سرم را تکیه میدادم به تو و بوی الکل توی مطب دکتر نیری را می کشیدم توی ریه ام و تصویر غبار گرفته دفن شده در زیر نور خفه لامپ چهل واتی زرد را با بوی الکل مطب دکتر نیری توی ذهنم ثبت میکردم و ماندگارش میکردم که یادم باشد و یادم بماند که قهرمان آن سالهای من که بود. بعد گوش میکشیدم و صدای دکتر نیری را گوش میدادم که با مریض هایش صحبت می کرد: ها... سلام حاج بی بی چطوری ننه؟ درد پایت چطور است؟ ببینم از بچه هایت چه خبر؟ تازگی ها بهت سر زده اند؟ به به سلام عمور جب حالت چطور است؟ درد کلیه هایت افتاده؟ کاروبار قصابی خوب است؟ از اوضاع راضی هستی عموجان؟ 
چطوری حاج رضا؟ پیرمرد سینه تو هنوز خوب نشده؟ تا آن سیگار را نگذاری کنار، وضعیت سرفه هایت همین است ها یک وقت نگویی دکتر نیری نگفت. سیگار را بگذار کنار من ضمانت میکنم خوب میشوی. سلمان تویی؟ باز هم آمدی؟ این بار چه ات شده؟ کجایت درد میکند؟ بیا بنشین روی این صندلی ببینم این هفته چه ات شده گفته بودی، «چقدر خوب است وقتی بزرگ شدی مثل دکتر نیری دست مردم فقیر را به سفارش مادرم

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک