IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
اسماعیل فیروزی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
48 صفحه
انتشارات
وزن
92 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1390
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب عقیق های فصل یادگاری

معرفی کتاب عقیق های فصل یادگاری

نویسنده اسماعیل فیروزی
انتشارات سوره مهر
موجود
رقعی
1390
  • محصولات قیمتدار، موجودند (توضیح)
  • زمان تحویل به پست یا پیک: 3 تا 4 روزه
  • پشتیبانی: 02166462430 و چت آنلاین
  • نمایندگی رسمی انتشارات دانشگاه تهران
  • خرید امن با پیگیری سفارش در پنل کاربری
98,000

معرفی محصول

اثر حاضر، سومین شماره قطعه‌های ادبی از مجموعه (( دفتر ادبیات هنر و مقاومت )) است که مطالب آن ذیل سه فصل تدوین شده است :(( خواب سیب و ستاره )) ، (( کلماتی که پیر نمی‌شوند )) ، و (( برکه‌های اندوه )) .برخی موضوعات کتاب نیز عبارت‌اند از : (( تفحص روویا )) ، (( سیم خاردار )) ، (( پرنده خسته )) ، (( دستمال آبی )) ، و (( پلاک )) .بخش‌هایی از قطعه (( جزیره جنون ، مجنون )) :ماه نگران مردانی است که لابه‌لای نیزار آغوش به روی پیکان‌ها گشوده‌اند .هزار پروانه ، هزار چلچله در سرخی افق ، رنگ می‌شوند و غروب ، بوی بال سوخته پرستوها را گرفته است .

کتاب عقیق های فصل یادگاری

معرفی کتاب عقیق های فصل یادگاری

موجود
رقعی
1390

معرفی محصول

اثر حاضر، سومین شماره قطعه‌های ادبی از مجموعه (( دفتر ادبیات هنر و مقاومت )) است که مطالب آن ذیل سه فصل تدوین شده است :(( خواب سیب و ستاره )) ، (( کلماتی که پیر نمی‌شوند )) ، و (( برکه‌های اندوه )) .برخی موضوعات کتاب نیز عبارت‌اند از : (( تفحص روویا )) ، (( سیم خاردار )) ، (( پرنده خسته )) ، (( دستمال آبی )) ، و (( پلاک )) .بخش‌هایی از قطعه (( جزیره جنون ، مجنون )) :ماه نگران مردانی است که لابه‌لای نیزار آغوش به روی پیکان‌ها گشوده‌اند .هزار پروانه ، هزار چلچله در سرخی افق ، رنگ می‌شوند و غروب ، بوی بال سوخته پرستوها را گرفته است .

98,000

  • محصولات قیمتدار، موجودند (توضیح)
  • زمان تحویل به پست یا پیک: 3 تا 4 روزه
  • پشتیبانی: 02166462430 و چت آنلاین
  • نمایندگی رسمی انتشارات دانشگاه تهران
  • خرید امن با پیگیری سفارش در پنل کاربری

عقیق های فصل یادگاری

اثر اسماعیل فیروزی

مشخصات محصول

نویسنده
اسماعیل فیروزی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
48 صفحه
انتشارات
وزن
92 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1390
تصویرگر
-
جلد
-

چکیده

از دریا نترس در حجم حقیر این تنگ بلور جز مرگ هیچ چیزی روی آب نمی ماند! باید یاد بگیریم بزرگ باشیم به اندازه شانه های مو ّاج خزر و آن آلونکی که قولش را به مرغ دریایی نگاهم داده بودی! می دانم که با من تا آخر این کوچ می آیی مرد ایل بدون عشق می میرد و تفنگش بی سوار خواهد ماند! ما به جایی خواهیم رفت که هیچ چشمی ستاره شب هایش را نچیده است ما به سمت عاشق ترین قسمت زمین می رویم. کولی من! اگر فانوس تو در جاده نباشد من چگونه کپر نوازش هایت را پیدا کنم من گم می شوم و قایق زمان با اولین موج مرا به دورترین جزیره سرگردانی خواهد برد. بگو وقتی ماه در چین دامنت می شکند چگونه دلم را رها کنم؟ تو را به جان شقایق بگو که عاشق مهتابی ترین پنجره ای هستی که آن سوی غبار نفس هایش نیلوفرانه چشم به آمدنت دارم خدا کند عقربه ها بمیرند و سال نو پیراهنش را در برکه های اندوهم رها کند آن وقت بهار همیشه می ماند و مهربانی تو - که خدا زیادترش کند- آذین خانه ام می شود. چلچراغ من! به پرپر زدن شعله های زبانت خو گرفته ام و به لحظه های نورانی دست هایت. کجا می خواهی بروی که به اندازه دل سوگوار من به آتش احتیاج داشته باشد؟ از آدم های تقویم عمرم تنها گورستان لگدمال شده ای باقی مانده است که جای ردّ پاهای تو هر جایش پیداست. کاش بوی بودنت همیشه با من بود. بهانه تنهایی من! حوالی شب بغضی روی گلویم نشست و مرا به میان نیمکت های یخ زده پارک برد میان آن همه مرد و زن تنها خدا می داند چقدر به ماه کنار حوض خیره شدم تا بیابمت اما باز من بودم و نیمه سیگاری... جوانی خراسانی گوشه ای رویاهایش را با دو تار چوب حلبی اش می نواخت به انگشت هایش پناه بردم بی هیچ کلمه ای جهان بین ما تقسیم شد او صداقت را برداشت و من صدای دو تاری که می گریاندم... تازه داماد بود و عروسش چشم به راه او می بایست تا عید به قدر دست های کوچکش خرج عشق را پس انداز کند... چقدر به او حسودیم می آمد اگرچه از دنیا همین چوب حلبی را داشت اما عشق در نگاهش می لغزید و کسی منتظرش بود چشمی که فقط مال خودش بود همان دختر ایلیاتی که جز ماه گیسوانش را نه کسی دیده و نه هیچ پرنده ای تاب رقص مهتاب را بر عریانی شانه هایش داشته است. آه که عشق محصول نجابت است... اما تو به جای من امامزاده سبزپوش را سلام برسان و بگو آخر این خط در ایستگاه شفاعت کلاغ روسیاهی پرهای خودخواهی اش را حراج کرده است و برای بازگشت بلیط ندارد... اولین و آخرینم! نگران نباش پرستوها خبر آورده اند عشق در همین حوالی است...

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک